تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

صدای پای بهار می آید، نوروزی دیگر در راه است؛ و سالی نو.

تا دقایقی دیگر پروندهء سال 1384 هجری شمسی با 365 روز خاطرهء تلخ و شیرین و لحظات خوب و بد بسته خواهد شد و من بیست و نهمین بهار عمرم را چشم انتظارم...

خداوندا! سال نو را برای خانواده ام، دوستانم، کسانی که دوستشان دارم و همهء کسانی که دوستم دارند؛ و برای این بندهء ناسپاس (که هیچ وقت از الطاف تو بی بهره نبوده) سالی سرشار از موفقیت و سلامت قرار ده و بیاموزمان که چگونه تورا و نعمتهای بیکرانت را شکرگو باشیم.

یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَ الابصار

یا مُدبّر اللَیلِ وَ النَّهار

یا مُحَوِّلَ الحَولِ وَ الاحوال

حَوِّل حالِنا الی اَحسَنِ الحال

***

زندگی به کامتان؛ و

نوروزتان خجسته باد.

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 20:59  توسط حمید  | 


 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 18:13  توسط حمید  | 


 

پیام تسلیت استاد شجریان به مناسبت درگذشت استاد علی تجویدی

 

با اندوه بسیار باخبر شدم که استاد علی تجویدی آهنگساز برجسته از میان ما رفت. نسلی که به پشتکار و عشق بنای فرهنگ و هنر ایران زمین را رفعت و شکوه بخشیدند، یکایک از دست می‌روند. اما به استواری فرهنگی که چونان حافظ و مولانا و فردوسی را در خود پرورانده باور عمیق دارم. موسیقی این خطه از فراز و فرود روزگارانی پر بلا گذشته و هیچ‌گاه از تپش و شور و زایندگی باز نمانده تا اکنون که ما را رسیده است. شادروان استاد علی تجویدی این گوهر دردانه را ارج نهاد و در ماندگاری و کمال آن کوششی ارجمند و سترگ داشت. ذوق آهنگسازی او اصالت را با نیاز و زبان مردم درآمیخت چنان که نغمه‌هایش بر سر زبان‌ها افتاد و در پی سال‌ها که از آفرینش آنها می‌گذرد، هنوز نیز در خلوت و تنهایی خویش زمزمه می‌کنند. دریغا که هنرمندی اینگونه عاشق سالیانی را منزوی شد. جز دریغ و حسرت و اندوه در از دست رفتن او چه می‌توانم گفت . کاش اکنون برای وداع آخرین او در جمع مردم بودم. من نیز به عنوان عضوی از جامعه فرهنگی ایران درگذشت این هنرمند ارجمند را به جامعه فرهنگی و مردم ایران تسلیت می‌گویم.

 


 مرغ حق

 

بخوان خدای را بخوان

گره گشای را بخوان

 

مگر نوای مرغ حق ثمری بخشد

به ما صفای عالم دگری بخشد

 

برآور ای نشان حق ز دل آوایی

مگر که بر دعای ما اثری بخشد

 

چو من در این سکوت شب، تویی ز شب نخفتگان

که حق عیان نمی شود به چشم خواب رفتگان

 

مگر به هم نوایی ام، دهی ز خود رهایی ام

بخوان در این سکوت شب به درگه خدایی ام

 

با نام حق آتش ها در جانم افکندی
از جان مگو آتش در ایمانم افکندی


ای آسمان چون سوز آوازم بشنیدی
خورشید و مه رقصان در دامانم افکندی

 

بخوان خدای را بخوان

گره گشای را بخوان

***

شعر از بیژن ترقی

آهنگ از زنده یاد علی تجویدی

با صدای استاد شجریان

تیر ماه 78

دانلود

 


تیر ماه 1378 اصفهان میزبان ارکستر بزرگ ملی و هنرمندان بزرگی همچون: فرهاد فخرالدینی، علی تجویدی، بیژن ترقی، فریدون مشیری و محمدرضا شجریان بود. از بین این بزرگان، فریدون مشیری و علی تجویدی روی در نقاب خاک کشیدند و به دیار باقی شتافتند. ولی اشعار مشیری و آهنگهای تجویدی نام و خاطره این هنرمندان دلسوخته و مردمی را سالیان سال زنده نگاه خواهد داشت.

بی مناسبت ندیدم که آهنگ مرغ حق و کوتاه سخنان مرحوم تجویدی در این کنسرت را در دسترس دوستان قرار دهم.

ضمناً؛ آهنگ های آزاده ام با صدای هایده و مرا عاشقی شیدا با صدای استاد بنان هم از ساخته های این استاد بزرگ موسیقی ایران است که می توانید آنها را دانلود کنید.

 

یاد هنرمندان فقید این مرز و بوم گرامی و روحشان شاد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 16:54  توسط حمید  | 


 

نفس می زند موج
نفس می زند موج
ساحل نمی گیردش دست
پس می زند موج.
فغانی به فریادرس می زند موج!

من آن راندهء ماندهء بی شکیبم
که راهم به فریادرس بسته
دست فغانم شکسته

زمین زیر پایم تهی می کند جای
زمان در کنارم عبث می زند موج!

نه در من غزل می زند بال
نه در دل هوس می زند موج.

رها کن، رها کن
که این شعلهء خرد چندان نپاید
یکی برق سوزنده باید
کزین تنگنا ره گشاید
کران تا کران خار و خس می زند موج!

گر این نغمه، این دانهء اشک
درین خاک، روئید و بالید و بشکفت
پس از مرگ بلبل ببینید
چه خوش بوی گل در قفس می زند موج!

***

شعر از: زنده یاد فریدون مشیری

با صدای خسروی آواز ایران: استاد محمد رضا شجریان

کنسرت با ارکستر بزرگ ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی

چهل ستون اصفهان – تیرماه 1378

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 23:24  توسط حمید  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام؛

یه فایل «اکسل» پیدا کردم که مخصوص جام جهانیه و علاوه بر اینکه برنامهء بازیها رو داره، طوری برنامه ریزی شده که با وارد کردن پیش بینی هاتون از نتایج بازیها می تونید تیم های صعود کننده تا فینال رو هم بشناسید.

می تونید از اینجا دانلودش کنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:4  توسط حمید  | 


چند وقته مُد شده پشت شيشهء عقب بعضي از ماشينهاي سواري نوشته هاي بزرگي با مضمون كربلا، امام حسين و... مي نويسند و از اين بابت روي كاميونها و كاميون نوشتها رو كم كردند، مثلاً اين شعر رو ببينيد:

غزالِ خوشگلِ اُم البنيني

كه عباس نامِ زيباتِ ابوالفضل!!!

تشبيه حضرت ابوالفضل به غزال‌ (اونهم از بُعد زيبايي)، قافيهء به تنگ اومدهء شعر و در نهايت عظيم الجثه بودن اين نوشته كه روي شيشهء عقب حك شده و مطمئناً ديد راننده رو محدود مي كنه از جمله اشكالاتيه كه به اين كار وارده؛ حالا تصور كنيد اين جمله پشت شيشهء عقب يك تاكسي (كه وسيلهء حمل و نقل عموميه و روزي 15-10 ساعت توي خيابونهاي تهران مشغول تردده) چه منظرهء زيبا و هنجاري بوجود مياره!!!

الحق كه: «هنر نزد ايرانيان -علي الخصوص تهرانيان- است و بس.»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 13:11  توسط حمید  | 


 

هر نفس می رسد از سینه ام این ناله به گوش
كه در این خانه دلی هست به هیچش مفروش!

چون به هیچش نفروشم؟ كه به هیچش نخرند
هركه بار غم یاری نكشیده ست به دوش

سنگدل، گویدم از سیم تنان روی بتاب
بی هنر، گویدم از نوش لبان چشم بپوش

برو ای دل به نهانخانه خود خیره بمیر
مخروش این همه ای طالب راحت! مخروش

آتش عشق بهشت است، میندیش و بیا
زهر غم راحت جان است، مپرهیز و بنوش

بخت بیدار اگر جویی با عشق بساز
غم جاوید اگر خواهی، با شوق بجوش

پر و بالی بگشا، خنده خورشید ببین
پیش از آنی كه شود شمع وجودت خاموش!

 

فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 21:56  توسط حمید  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 22:18  توسط حمید  | 


 

عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت
دل، همزبانی از غم تو خوب تر نداشت
این درد جانگداز ز من روی برنتافت
وین رنج دلنواز ز من دست برنداشت

تنها و نامراد در این سال های سخت
من بودم و نوای دل بینوای من
دردا كه بعد از آن همه امید و اشتیاق
دیر آشنا دل تو، نشد آشنای من

از یاد تو كجا بگریزم كه بی گمان
تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم
با چشم دل به چهره خود می كنم نگاه
كاین صورت مجسّم رنج است یا منم؟

امروز این تویی كه به یاد گذشته ها
در چشم رنجدیده من می كنی نگاه
چشم گناهكار تو گوید كه ” آن زمان
نشناختم صفای تورا “ – آه ازین گناه!

امروز این منم كه پریشان و دردمند
می سوزم و ز عهد كهن یاد می كنم

فرسوده شانه های پر از داغ و درد را
نالان ز بار عشق تو آزاد می كنم.

گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای
بنگر كه غم به وادی مرگم كشانده است.
تنها مرا به ” تشنه طوفان “ من مبین
ای بس حدیث تلخ كه ناگفته مانده است.

گفتم: ز سرنوشت بیندیش و آسمان
گفتی: ”غمین مباش كه آن كور و این كر است“!
دیدی كه آسمان كر و سرنوشت كور
صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است؟

 

«فریدون مشیری»

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 21:15  توسط حمید  | 


 

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد

به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد

شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد

زهی امید که کامی از آن دهان می جست
زهی خیال که دستی در آن کمر می زد

دریچه ای به تماشای باغ وا می شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد


تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد

 

ه.ا.سایه

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 0:11  توسط حمید  | 


 

بزن آن پرده، اگر چند تو را سیم
از این ساز گسسته،
بزن این زخمه، اگرچند دراین کاسه ی طنبور
نمانده‌ست صدایی،
بزن این زخمه
بر آن سنگ
بر آن چوب
بر آن عشق
که شاید
بردم راه به جایی.

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن
لانه ی جغد نگر،
کاسه ی آن بربط سغدی
ز خموشی
نغمه سر کن که جهان
تشنه ی آواز تو بینم
چشمم آن روز مبیناد
که خاموش
درین ساز تو بینم.

نغمه ی توست، بزن
آنچه که ما زنده بدانیم
اگر این «پرده برافتد»
من و تو نیز نمانیم ـ
اگرچند بمانیم و
بگوییم همانیم . . .

 

محمدرضا شفیعی كدكنی

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 0:1  توسط حمید  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چنان در قید مهرت پایبندم

که گویی آهوی سر در کمندم

گهی بر حال بی سامان بگریم

گهی بر درد بی درمان بخندم

نه مجنونم که دل بردارم از دوست

مده گر عاقلی بیهوده پندم

***

همه شب نالم چون نی
که غمی دارم، دل و جان بردی امّا، نشدی یارم

با ما بودی، بی ما رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندم، تنها رفتی
چو کاروان رود، فغانم از زمین، بر آسمان رود
دور از یارم، خون می بارم
فتادم از پا ز ناتوانی، اسیر عشقم، چنان که دانی
رهایی از غم نمی توانم، تو چاره ای کن، که می توانی
گر ز دل بر آرم آهی آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم اشک آتشین ریزد
چو کاروان رود، فغانم از زمین، بر آسمان رود
دور از یارم، خون می بارم
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم
ای شادی جان، سرو روان، کز بر ما رفتی
از محفل ما، چون دل ما، سوی کجا رفتی
تنها ماندم، تنها رفتی
به کجایی غمگسار من فغان زار من بشنو بازآ

از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو بازآ
بازآ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی، با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم
تنها رفتی...

کاروان

با صدای ماندگار استاد غلامحسین بنان
آهنگساز: استاد مرتضی محجوبی
شعر از رهی معیری

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:17  توسط حمید  | 


 

خدا نکنه آدم بیکار باشه و خوابش نگیره!!!

کافیه بدونی فردا تعطیله، قرار نیست بری پادگان، دلیلی نداره صبح زود بیدار بشی بری سرِ کار و شب تا هر موقع که بخوای می تونی بیدار بمونی...

اون موقع است که قاط می زنی،

اون وقته که فکرهای عجیب غریب آوار می شه رو سرت،

اونجاست که می فهمی: "گمان مبر که بدان دل قرار باز آید" یعنی چی!

اونجاست که مثل «اون روزا» خُل می شی، یه خُل دوست داشتنی(که فقط خودت دوستش داری)؛

یه آرومِ بی صدا، یه بی صدای متفکر، یه متفکر دیونه، یه دیونهء تنها، یه تنهای دیوووونه؛

یه حمید جدید: «حمیدِ خاکستری»...!

***

پ.ن 1: خداوندا! خدمت مقدس سربازی مارو به ظهور حضرت مهدی متصل بفرما تا از این فکر و خیالها مصون باشیم! آمین!!!!

پ.ن 2: امشب این آواز رو بیشتر از 10 بار گوش دادم، مطمئن باشید ضرر نمی کنید اگه یکبار اونو بشنوید.

***

عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت

ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت

بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت

عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت

گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت

مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت

سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت

 

با صدای استاد شجریان

از کاست: قاصدک (این کاست مجوز انتشار نگرفت)

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 3:34  توسط حمید  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوش خرامان می روی، ای جان جان، بی من مرو

ای حیات دوستان، در بوستان، بی من مرو

 

ای فلک، بی من مگرد و ای قمر بی من متاب

ای زمین، بی من مروی و ای زمان بی من مرو

 

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است

این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو

 

ای عیان، بی من مدان و ای زبان، بی من مخوان

ای نظر، بی من مبین و ای روان، بی من مرو

 

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید

من شبم تو ماهِ من، بر آسمان بی من مرو

 

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل

تو گلی، من خارِ گل، در گُلسِتان بی من مرو

 

در خم چوگانت می تازم چو چشمت با من است

همچنین در من نگر، بی من مران، بی من مرو

 

وای آنکس کو درین ره بی نشان تو رود

چون نشان من تویی، ای بی نشان، بی من مرو

 

وای آن کو اندرین ره می رود بی دانشی

دانش راهم تویی، ای راهدان بی من مرو                             

 

دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق

ای تو بالاتر ز وهم این و آن، بی من مرو

 

«مولانا»

***

مثنوی خوانی

کاری از: گروه هم آوایان

حسین علیزاده، تار،‌ تنبور

محسن کرامتی، افسانه رثایی، هما نیک نام، هم‌خوان

علی صمدپور،‌ هم‌خوان،‌ دمام

داریوش زرگری، تمبک

از کاست: راز نو

 

دانلود

 

(پ.ن: این هم تقدیم به دوست گُله، نازنینه، مهربون خودم: گلنوش کوچولوووی عزیز )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 21:47  توسط حمید  |