امروز اولین سالگرد تولد وبلاگ قبلی من (عشق داند) و به عبارتی اولین سالروز وبلاگ نویسی بنده است.
حالا تو این یک سال، از این کار (به جز یه خرده آرامش روحی و روانی) چی عاید خودم یا خلق الله شده من نمی دونم!
شما می دونید؟
امروز اولین سالگرد تولد وبلاگ قبلی من (عشق داند) و به عبارتی اولین سالروز وبلاگ نویسی بنده است.
حالا تو این یک سال، از این کار (به جز یه خرده آرامش روحی و روانی) چی عاید خودم یا خلق الله شده من نمی دونم!
شما می دونید؟
همچو فرهاد بود کوه کنی پیشهء ما
کوه ما سینهء ما، ناخن ما تیشهء ما
بهر یک جرعهء می منت ساقی نکشیم
اشک ما بادهء ما، دیدهء ما شیشهء ما
ماه من، شاه من
بیا ای تاج سرم
بیا بنشین به برم
دل به یار بی وفای خویشتن
دادم و دیدم سزای خویشتن
زخم فرهاد و من از یک تیشه بود
او به سر زد من به پای خویشتن
هر که ننشیند به جای خویشتن
افتد و بیند سزای خویشتن
***
اگر دل می بری جانا، روا باشد که دلداری
میان دلبران الحق، به دل بردن سزاواری
دلا دیشب چه می کردی، تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل، تو هم گشتی رقیب من
با صدای بانو پریسا
طبق برخی از روایات امشب تولّدمه!
پس عجالتاً:
«تولّدم مبارک»
اینم 2 تا عکس از ایام شباب و یک تولّد سورپرایز در «استار برگر».

یاد باد آن روزگاران یاد باد!!!

سُنت ناپسندیدهء «کیک مالاندن به صورت متولّد» (۲۱ فروردین ۱۳۸۰)

عشق آینه است.
رابطه حقیقی آینه ای است که در آن، دو عاشق
هر یک چهره معشوق را می بینند و به خدا می رسند.
عشق راهی به سوی خداوند است.
Love is a mirror.
A real relationship is a mirror in which two lovers see
Each other´s faces and recognize GOD.
It is a path towards GOD.
عشق پای بند منطق نیست.
عشق غیر عقلایی است.
عشق خود زندگی است.
عشق آبستن تمامی اضداد است.
عشق چنان تواناست که می تواند ضد خود، یعنی نفرت را بپرورد.
Love is illogical.
Love is irrational.
Love is life.
Love comprehends all contradictions in it.
Love is even capable of comprehending its own opposite – hate.
آن گاه که عشق می ورزی، خدا در هر سو حاضر است؛
و آن زمان که نفرت وجودت را تسلیم خود ساخته، ابلیس در هر سو حاکم است.
جایگاه توست که خود را بر واقعیت تحمیل می کند.
When you love, everywhere is GOD;
When you hate, everywhere is the devil.
Its your standpoint thet is projected onto reality.
عشق را نمی توان اداره کرد،
پدیده ای است که پیش می آید،
و لحظه ای که بکوشی آن را اداره کنی
همه چیز به هم می خورد.
Love is not manageable,
It is simply something that happens,
And the moment you try to manage it
Everything misfires.
عشق نمی تواند مالک باشد.
عشق به دیگری آزادی می دهد.
عشق هدیه ای بلاشرط است و
چانه زنی را نمی پذیرد.
Love can never possess.
Love is giving freedom to the other.
Love is an unconditional gift,
It is not a bargain.
عشق نخستین گام به سوی ملکوت است و
تسلیم آخرینِ آن
آری! تمام سفر دو گام بیشتر نیست.
Love is the first step towards the divine,
Surrender is the last.
And two steps is the whole journey.
از کتاب: آفتاب در سایه
نوشتهء: شری راجنیش (اُشو)
مترجم: عبدالعلی براتی
این هم به خاطر گل روی فضول عزیز:![]()
ناشر: انتشارات نسیم دانش
صفحه آرایی: کانون تبلیغاتی ساحل هنر
چاپ دوم - بهار ۸۲ / تیراژ ۵۰۰۰ جلد / قیمت ۱۷۰۰ تومان / چاپ غزال / صحافی سیاوش
(خوبه!!!خیالت راحت شد؟؟؟) ![]()
نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید!
نشان داغ دل ماست، لالهای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار، گریه ی بید
بیا که خاک رهت لالهزار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟
چه جای من؟ که در این روزگار بیفریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید
ازین چراغ تواَم چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد، غیر دود ندید
گذشت عمر و به دل عشوه میخریم هنوز
که هست در پی شام سیاه، صبح سپید
کراست سایه در این فتنهها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در پناه امید
صفای آینه خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدّر و بر آه عاشقان بخشید
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده
در سايه ی گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ی ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مُشتی گرت از خاک وطن هست، به سر کن
غیرت کن و اندیشه ی ایّام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
از دست عدو ناله ی من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است
جانبازی عشّاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون، وقت نبرد است
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
عارف ز ازل تکیه بر ایّام ندادست
جز جام به کس، دست چو خیّام ندادست
دل جز به سر زلف دلآرام ندادست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادست
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

کنسرت دشتی (تیرماه 1358)
تصنیف: عارف قزوینی
اشعار از: هوشنگ ابتهاج (هـ.ا.سایه)
سنتور: فرامرز پايور
کمانچه: رحمت الله بدیعی
تار: هوشنگ ظریف
تنبک: محمد اسماعیلی
سرپرست گروه: استاد فرامرز پایور

.jpg)
بهار آمد، گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست؟
چه افتاد این گلستان را، چه افتاد؟
که آیین بهاران رفتش از یاد
چرا می نالد ابر برق در چَشم
چه می گرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون می چکد از شاخه ی گل
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟
که در گلزار ما این فتنه کردست؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سر برده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته ست؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته ست؟
چرا مطرب نمی خواند سرودی؟
چرا ساقی نمی گوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفته ست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفته ست؟
چرا خورشید فروردین فروخفت؟
بهار آمد گل نوروز نشکفت!
مگر خورشید و گل را کس چه گفته ست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفته ست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما در خون کشیده؟
مگر گل نو عروس شوی مُرده ست
که روی از سوگ و غم در پرده بُرده ست؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است...
بهارا، تلخ منشین، خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبک رو
بزم آبی به روی سبزه ی نو
سر و رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
برآر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا بنگر این دشت مشوّش
که می بارد بر آن باران آتش
بهارا بنگر این خاک بلاخیز
که شد هر خاربن چون دشنه خون ریز
بهارا بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گُل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی، زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفس ها آتشین است
مبین کاین شاخه ی بشکسته خشک است
چو فردا بنگری، پر بید مُشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
بر آرد سرخ گل چون آتش از دود
بر آید سرخ گل، خواهی نخواهی
وگر خود صد خزان آرد تباهی
بهارا، شاد بنشین، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد، سر بر آریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار
امیر هوشنگ ابتهاج
(هـ . ا . سایه)
دزاشیب - فروردین 1333
دوستان عزیز سلام؛
تو یکی از وبلاگها به چند تا سایت فیلترشکن برخورد کردم که یکی - دوتای اولیش رو امتحان کردم و خیلی خوب کار می کرد. تا خود این سایتها فیلتر نشدند ازشون استفاده (بلکه هم سوء استفاده) کنید.
http://myinternetproxy.com
http://cleanproxy.com
http://smallproxy.com
http://teamproxy.com
http://keepbrowsing.com
http://littleproxy.com
http://kazproxy.com
http://proxene.com
http://proxyboys.net
http://phpproxy.biz
http://xxxproxy.com
http://www.getpast.com
http://provacy.com
http://www.myspacehooker.com/proxy
http://proxyparty.com
http://proxyful.com
http://proxy.pn
http://www.22n.info
http://www.saharnaz.be
http://proxycircle.com
http://proxythrough.com
http://www.sneakyproxy.com
توجه! توجه!
یه دونه دعوتنامهء Persiangig دارم؛ اگر کسی خواست ایمیلش رو بده تا براش بفرستم.

عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد...
خسته شد چشم من از این همه پاییز و بهار
نه عجب گر نکنم بر گل و گلزار نظر
در بهاری که دلم نشکفد از خنده ی یار
چه کند با رخ پژمرده ی من گل به چمن؟
چه کند با دل افسرده ی من لاله به باغ؟
من چه دارم که برم در بر آن غیر از اشک؟
وین چه دارد که نهد بر دل من غیر از داغ؟
عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد...
می برد مژده ی آزادی زندانی را،
زودتر کاش به سر منزل مقصود رسد
سحری جلوه کند این شب ظلمانی را.
پنجه ی مرگ گرفته ست گریبان امید
شمع جانم همه شب سوخته بر بالینش
روح آزرده من می رمد از بوی بهار
بی تو خاری ست به دل، خنده ی فروردینش
عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد...
کاروانی همه افسون، همه نیرنگ و فریب!
سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان
بخت بد، هرچه کشیدم همه از دست حبیب
دیدن روی گل و سیر چمن نیست بهار
به خدا بی رخ معشوق، گناه است! گناه!
آن بهار است که بعد از شب جانسوز فراق
به هم آمیزد ناگه... دو تبسم: دو نگاه!
فریدون مشیری
امیدوارم تعطیلات اولیهء نوروز بهتون خوش گذشته باشه.
جای همتون خالی، به ما که خیلی خیلی خوش گذشت. کلی عکس گرفتیم که حتماً اونهایی که به درد اینجا بخوره رو آپلود می کنم.
عجالتاً از آهنگ بوی باران استاد شجریان که به شدت مناسب حال و هوای این روزهاست لذت ببرید تا بعد.
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمهها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
***
شعر از فریدون مشیری
با صدای استاد محمدرضا شجریان
از کاست بوی باران
کاری از حسین یوسف زمانی
سلام!
سال نو مبارک.
اگه به ساعت نگاه کنیم از پست قبلی چند ساعتی بیشتر نگذشته، ولی تقویم چیز دیگه ای رو نشون میده! از پست قبلی «یکسـال» گذشت!!!
بالاخره سال 84 هم با تمام فراز و نشیب ها و خوبی و بدی هاش تموم شد و قطار سال 85 آروم، آروم به راه افتاد تا ببینیم دست تقدیر در سال جدید چه سرنوشتی برامون رقم زده.
برای من این سال هم مثل سالهای گذشته متعادل بود؛ یعنی نه خوبِ خوب بود، نه بدِ بد؛ ولی امیدوارم سال 85 برام بهتر باشه، بهتر از همیشه.
فردا صبح عازم سفرم، یه سفر غیر مترقبه که در عرض چند ساعت جور شد. دارم با دوستام میرم اصفهان؛ دعا کنید که بهم خوش بگذره.(چون اونجا زمینهء خوش نگذشتن هم وجود داره!!!)
دوستان عزیزم! امیدوارم همتون سال جدید رو در کنار خانواده هاتون با خوبی و خوشی آغاز کنید و سالی سرشار از موفقیت و سلامت - چه روحی، چه جسمی - در انتظارتون باشه.
به عنوان اولین آهنگ در سال جدید، تصنیف زیبای «بهار دلکش» با صدای استاد شجریان رو تقدیمتون می کنم؛ امیدوارم از شنیدن این آهنگ لذت ببرید و همواره دلتون به جا و دلبرتون به یاد شما باشه؛ (ما که از این نعمت محرومیم، خدای آنرا از شما دریغ مکناد!)
همیشه شاد و همیشه خوش باشید.
***
بهار دلکش رسيد و دل بجا نباشد
از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد
در اين بهار ای صنم بيا و آشتی کن
که جنگ و کين با من حزين روا نباشد
صبحدم بلبل، بر درخت گل، به خنده میگفت
نازينان را، مه جبينان، را وفا نباشد
اگر که با اين دل حزين تو عهدُ بستی
(حبیب من) با رقيب من چرا نشستی
چرا دلم را (عزیز من) از کينه خستی
بيا در برم از وفا يک شب، ای مه نخشب
تازه کن عهدی که برشکستی
***
تصنیف بهار دلکش
اثری از عارف قزوینی
تار: استاد محمدرضا لطفی
با صدای استاد محمدرضا شجریان
از کاست عشق داند (ابوعطا)