تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

بسوی تو به شوق روی تو
به طرف کوی تو سپیده دم آیم
مگر تورا جویم

بگو کجایی

 
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
 
ببین چه بی پروا ره تو می پویم

بگو کجایی

 

کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیرنامت کی نام دگر ببرم

اگر تورا جویم حدیث دل گویم

بگو کجایی

 
بدست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی
یکدم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من

 

تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم

بگو کجایی

 
بدست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی

 

***

 

با صدای: کورس سرهنگ زاده

دانلود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 22:3  توسط حمید  | 


 

باد

کژمژ

می وزد اینجا

و مجموعی گل قاصد

می رسند از هر طرف

چندان کز انبوهی  

می دهند آزار چشم و سدّ دیدارند

من یقین دارم خبرهاشان دروغین است

قاصدک ها بس که بسیارند.

 

«شفیعی کدکنی»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 22:5  توسط حمید  | 


 

خستـگان را چو طلب باشد و قوّت نبود
گر تو بیداد کـنی شرط مروّت نـبود

 
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسـندی
آن چـه در مذهب ارباب طریقت نـبود


خیره آن دیده که آبش نبرد گریه ی عشق
تیره آن دل که در او شمع محبّت نـبود


دولـت از مرغ همایون طلب و سایه ی او
زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نـبود


گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همّت نبود


چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست
نـبود خیر در آن خانه که عصمت نبود


حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه
هر که را نیست ادب لایق صحبت نـبود

 

***

 

قتل این خسته بشمشیر تو تقدیر نبود

ورنه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود

 

من دیوانه چو زلف تو رها میکردم

هیچ لایق ترم از حلقه ی زنجیر نبود

 

یارب این آینه ی حُسن چه جوهر دارد

که در او آه مرا قوّت تأثیر نبود

 

سر ز حسرت بدر میکده ها برکردم

چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود

 

نازنین تر ز قدت در چمن حُسن نرست

خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود

 

تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم

حاصلم دوش به جُز ناله ی شبگیر نبود

 

آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع

جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود

 

آیتی بود عذاب اندُهِ حافظ بی تو

که برِ هیچ کسش حاجت تفسیر نبود

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 0:34  توسط حمید  | 


 

برای «لی لی»:

امشب

تا سحر

چشمانم میزبان ستاره هایی هستند

که تو

- ناخوانده -  

آنها را به این ضیافت نمناک خواندی....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 23:46  توسط حمید  | 


 

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیخون بلا باز چه بود، ای ساقی

 

حالیا، نقش دل ماست در آیینه جام

تا چه رنگ آورد این چرخ کبود، ای ساقی

 

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او

چون به خون دل ما دست گشود، ای ساقی

 

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو

گرچه در چشم خود اندوخته دود، ای ساقی

 

بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان

نه از او تار به جا ماند و نه پود، ای ساقی 

 

حق به دست دل من بود، که در معبد عشق

سر به غیر تو نیاورد فرود، ای ساقی

 

در فروبند که چون سایه در این خلوت غم

با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

 

***

 

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کنسرت هم نوا با بم

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 22:57  توسط حمید  |