تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

شب به گلستان تنها منتظرت بودم
باده ی نا کامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم


آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم

بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه
ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه
غمها به سر آمد زنگ غم دوران از دل بزُدودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم

پیش گلها، شاد و شیدا، می خرامید آن قامت موزونت
فتنه ی دوران دیده ی تو، از دل و جان من شده مفتونت
در آن عشق و جنون مفتون تو بودم
اکنون از دل من بشنو تو سرودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم

با صدای: داریوش رفیعی

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 3:29  توسط حمید  | 


 

فریاد كه از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم كز این جمع پراكنده كسی رفت

 

 

 

خبرگزاری مهر: فرامرز صدیقی پارسی معروف به «پرویز یاحقی»، نوازنده ی برجسته و بی نظیر ویولن به دیار باقی شتافت.

گفته می شود این نوازنده ی بزرگ موسیقی ایران، صبح دیروز (پنجشنبه) در منزل خود در تهران درگذشته است.

داود گنجه ای، موسیقیدان و نوازنده کمانچه ضمن ابراز تأسف شدید خود با اعلام این خبر به نقل از دکتر جهانشاه برومند(نوازنده ویولن) گفت: هنوز علت مرگ مشخص نشده است و نیاز به گذشت زمان هست تا اطلاعات بیشتری کسب کنیم. پرویز یاحقی متولد 1314در تهران بود.

بنا به گفته زنده یاد نواب صفا (ترانه سرا و مسوول برنامه موسیقی رادیو در دهه1320) یاحقی از خردسالی و بنا بر خواست او (نواب صفا) پای به رادیو گذاشت.

در 18 سالگی به دعوت داود پیرنیا با برنامه گلها همکاری خود را آغاز کرد و در این زمان آهنگ «امید دل من کجایی» را ساخت که با صدای زنده یاد غلامحسین بنان اجرا شد.

ابوالحسن صبا، حسین یاحقی، مرتضی محجوبی، علی تجویدی، حبیب اله بدیعی، محمد میرنقیبی، نصراله زرین پنجه، حسینعلی وزیری تبار، حسین تهرانی و خود پرویز یاحقی اعضای ارکستری بودند که اثر این نوازنده و آهنگساز جوان را اجرا می کردند.

استاد پرویز یاحقی یکی از بهترین تکنوازان برنامه گلها بود؛ او در عمر هنری خود صدها آهنگ زیبا ساخته بود که اغلب با صدای خوانندگان نامدار اجرا شده است، آثار به جای مانده از این هنرمند برجسته و بداهه نواز برای هر شنونده ای الهام بخش و تأثیرگذار است.

یاحقی در اواخر عمر همچنان با ساز خود دمساز بود، ولی راضی نشد تا در هیچ برنامه ای به طور علنی به اجرای برنامه بپردازد؛ او در سال های اخیر چند اثر تکنوازی و همنوازی خود از جمله راز و نیاز، طوبی و... را منتشر کرده بود.

 

برگرفته از روزنامه جام جم

 

***

روحش شاد، یادش گرامی.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 22:22  توسط حمید  | 


 

در پاسخ به کامنت زیر، که توسط دوست عزیزم «فضول» نوشته شده...

 

 

 

1- بنده با این وبلاگ «کشکول نما» مالِ این حرفا نیستم که بخوام تو صنف خاصی بگنجم؛ اونم تو صنف معظّم «شعر و موسیقی»، (اونجایی که شاعر می فرماید: "تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف" منظورش من بودم!)

در نتیجه «رعایت مقررات صنف شعر و موسیقی» مشمول حال بنده نمی شود؛ لطفاً اصرار نفرمایید!

2- جدیداًها اینجوری باب شده که باید کل مشتری هات رو راضی نگه داری، یعنی اگه کسی اومد و جنسی خواست و نداشتی یعنی: مشتری... پَرررررررر!

یکی از مشتری های نازک نارنجیه بنده - که خیلی هم باید هواشو داشته باشم - «دل» خودمه، برای همین این کاریکاتور رو گذاشتم تو وبلاگ.

(ترجمه: دلم خواست!!!)

3- این سایت روزآنلاین و دار و دسته اش (نبوی و نیک آهنگ کوثر و ...) فیلتر شدن؛ بد ندیدم بعضی وقتا که فیلترینگ مخابرات رو دور می زنم، یه سری هم به اونا بزنم و یه یادی ازشون بکنم. (همش که نمی شه رفت سایت های علمی- آموزشی!!!)

4- با توجه به فرمایشات مقام معظّم پرزیدنتوری، جناب دکتر احمدی نژاد، که فرمودند جمعیت ایران می تونه تا 120 میلیون نفر افزایش پیدا کنه، این وسیله ی معلوم الحالی هم که شما عنوان فرمودی نه تنها دیگه فایده ای برای اسلام و مسلمین نداره، بلکه ممکنه از فردا خودش جزو اقلام ممنوعه محسوب بشه و سازندگانش جزو محاربین!

5- در اجرای اصل «مشتری مداری» که در بند 2 به آن اشاره شد، و با توجه به اینکه حضرتعالی جزو مشتریان خوبِ بنده هستی، این چند خط رو از «حافظ موسوی» می نویسم که دست خالی و ناراضی نَری.

زیاده جسارت است!

***

گنجشک ها با تو دوستند

گربه ها از صدای پایت فرار نمی کنند

سوسک ها

- اگر تو بخواهی-

کنار دمپایی ها دراز می کشند

جانورِ درونم آرام شده است

تو با کدام زبان حرف می زنی؟!

 

حافظ موسوی

از مجموعه ی: زن، تاریکی، کلمات

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 17:32  توسط حمید  | 


 

نیک آهنگ کوثر n.kosar@roozonline.com

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 16:59  توسط حمید  | 


 

مطالبی که می خوانید مکالمات تلفنی واقعی ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مایکروسافت در انگلستان است:

***

مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟

مشتری: یک کامپیوتر سفید...!

***

مشتری: سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم.

مرکز: سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟

مشتری: آره، ولی اون واقعاً گیر کرده.

مرکز: این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...

مشتری: نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه... ببخشید...!

***

مرکز: روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.

مشتری: سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

***

مرکز: روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری: سلام، من نمی تونم پرینت کنم.

مرکز: میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و ...

مشتری: گوش کن رفیق! برای من اصطلاحات فنی نیار؛ من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

***

مشتری: سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه: «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...

***

مشتری: من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...

مرکز: آیا شما پرینتر رنگی دارید؟

مشتری: نه!

***

مرکز: الان روی مانیتورتون چیه خانوم؟

مشتری: یه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خریده.

***

مرکز: و الان F8 رو بزنین.

مشتری: کار نمی کنه.

مرکز: دقیقاً چه کار کردین؟

مشتری: من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...!

***

مشتری: کیبورد من دیگه کار نمی کنه.

مرکز: مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟

مشتری: نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.

مرکز: کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.

مشتری: باشه.

مرکز: کیبورد با شما اومد؟

مشتری: بله!

مرکز: این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟

مشتری: چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!

***

مرکز: رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ  Vمثل Victor، و عدد 9 هست.

مشتری: اون 9 هم با حروف بزرگه؟

***

یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...

مرکز: شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟

مشتری: بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.

مرکز: میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟

مشتری: پنج تا ستاره!

***

مرکز: چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟

مشتری: Netscape

مرکز: اون برنامه آنتی ویروس نیست.

مشتری: اوه، ببخشید ... Internet Explorer

***

مشتری: من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

***

مرکز: مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟

مشتری: عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟

مرکز: آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟

مشتری: من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم؛ بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟

***

مرکز: چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری: من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم .

مرکز: خوب، و چه مشکلی وجود داره؟

مشتری: خوب، من حرف a رو دارم، اما چه طوری دورش دایره بذارم؟؟؟

***

پ.ن: این یه ایمیل بود و دقیقاً نمی دونم از کجا نقل شده؛ راست و دروغش گردن فرستنده اش (که شاهین باشه)!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 1:52  توسط حمید  | 


 

 

 

می گذرد کاروان، روی گل ارغوان 

قافله سالار آن، سرو شهید جوان

 

در غم این عاشقان، چشم فلک خون فشان

داغ جدایی به دل، آتش حسرت به جان

 

خورشیدی، تابیدی، ای شهید!

در دلها، جاویدی، ای شهید!

 

می گرید در سوگت آسمان

می سوزد از داغت شمع جان

 

چون روید لاله از خاک تو

یاد آرم از جان پاک تو

 

بنگر چون شد، دلها خون شد، زین آتش ها

از موج خون، شد لاله گون، دشت و صحرا

 

زین درد و غم، گرید عالم، ای شهید ما!

 

از این ماتم، خون می گریم

ای یاران! سوزم از داغ غمی، داغ ظلم و ستمی

 

خون هر جانباز، می دهد آواز:

جان فدای وطنم، خاک ایران کفنم

 

ای دریغا! لاله ی ما، گشته گلگون، خفته در خون

 

خورشیدی، تابیدی، ای شهید!

در دلها، جاویدی، ای شهید!

 

می گرید در سوگت آسمان

می سوزد از داغت شمع جان

 

 

کاری از گروه عارف و شیدا (استاد علیزاده - استاد لطفی)

با صدای: استاد شهرام ناظری

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1:1  توسط حمید  | 


 استاد شجریان و یاران جدید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در روایات آمده است که استاد شجریان، سال آینده با گروه جدیدش در تهران کنسرت خواهد داشت، انشاالله زنده باشیم و این کنسرت رو هم ببینیم و حالشو ببریم.

اصل خبر را در متن "يونسكو به استاد شجريان مدال موتسارت داد" از وبلاگ استاد شجریان بخوانید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 22:45  توسط حمید  |