تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

شاید این تصنیف مناسب حال و هوای محرم نباشد، ولی از آنجایی که دوست و مشتری پر و پاقرص اینجا (نگار خانوم) درخواست کرده­اند، ترانه­ی چشم نرگس، با صدای استاد شجریان را تقدیم حضور شما و ایشان می کنم تا خود نگار خانوم هم متوجه بشوند که استاد شجریان را بیشتر از شهرام ناظری عزیز دوست دارند، فقط بعضی وقت ها اسامی آنها را قاطی می کنند!

***

خواهم که بر زلفت، زلفت، زلفت
هر دم زنم شانه، هر دم زنم شانه

ترسم پریشان کند بسی
حال هر کسی، چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه

خواهم بر اَبرویت، رویت، رویت
هر دم کشم وسمه، هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسی
مثل من کسی، چشم نرگست
دیوانه دیوانه، دیوانه دیوانه

یک شب بیا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
ای دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد، روح و روان ما شد

خواهم که بر چشمت، چشمت، چشمت
هر دم کشم سرمه، هر دم کشم سرمه
ترسم پریشان کند بسی
حال هر کسی، چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه


خواهم که بر رویت، رویت، رویت
هر دم زنم بوسه، هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسی
مثل من کسی، چشم نرگست
جانانه جانانه، جانانه جانانه

 


تصنیف چشم نرگس

از آلبوم: خزان (منتخب ترانه های استاد شجریان)

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 21:45  توسط حمید  | 


 

 

ما گدايان خيل سلطانيم
شهربند هوای جانانيم 

بنده را نام خويشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنيم

گر برانند و گر ببخشايند
ره به جای دگر نمی دانيم

چون دلارام می زند شمشير
سر ببازيم و رخ نگردانيم

دوستان در هوای صحبت يار
زر فشانند و ما سر افشانيم

مر خداوند عقل و دانش را
عيب ما گو مکن که نادانيم

هر گلی نو که در جهان آيد
ما به عشقش هزاردستانيم

تنگ چشمان نظر به ميوه کنند
ما تماشاکنان بُستانيم


تو به سيمای شخص می نگری
ما در آثار صنع حيرانيم


هر چه گفتيم جز حکايت دوست
در همه عمر از آن پشيمانيم


سعديا بی وجود صحبت يار
همه عالم به هيچ نستانيم

 

ترک جان عزیز بتوان گفت

ترک یار عزیز نتوانیم

 


آواز و نی

از کاست نوا (مرکب خوانی)

کاری از گروه عارف 

سرپرست گروه: استاد پرویز مشکاتیان

همنواز آواز (نی): محمد موسوی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 23:5  توسط حمید  | 


 

 

باز شوق يوسفم دامن گرفت

 

پير ما را بوی پيراهن گرفت

 

 

ای دريغا نازک آرای تنش

 

بوی خون می‌آيد از پيراهنش

 

 

ای برادرها! خبر چون می‌بريد؟

 

اين سفر آن گرگ يوسف را درید!

 

 

يوسف من! پس چه شد پيراهنت؟

 

بر چه خاکی ريخت خون روشنت

 

 

بر زمين سرد، خون گرم تو

 

ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو

 

 

تا نپنداری ز يادت غافلم

 

گريه می‌جوشد شب و روز از دلم

 

 

داغ ماتم‌هاست بر جانم بسی

 

در دلم پيوسته می‌گريد کسی

 

 

ای دريغا پاره­ی دل جفت جان

 

بی جوانی مانده جاويدان جوان

 

 

در بهار عمر ای سرو جوان

 

ريختی چون برگ‌ريز ارغوان

 

 

ارغوانم! ارغوانم! لاله‌ام!

 

در غمت خون می‌چکد از ناله‌ام

 

 

آن شقايق رُسته در دامان دشت

 

گوش کن تا با تو گويد سرگذشت

 

 

نغمه‌ی ناخوانده را دادم به رود

 

تا بخواند با جوانان اين سرود

 

 

چشمه‌ای در کوه می‌جوشد منم

 

کز درون سنگ بيرون می‌زنم

 

 

از نگاه آب تابيدم به گل

 

وز رخ خود رنگ بخشيدم به گل

 

 

پر زدم از گل به خوناب شفق

 

ناله گشتم در گلوی مرغ حق

 

 

آذرخش از سينه‌ی من روشن است

 

تندر توفنده فرياد من است

 

 

هر کجا مشتی گره شد، مشت من

 

زخمی هر تازيانه پشت من

 

 

هرکجا فرياد آزادی منم

 

من در اين فريادها دم می‌زنم

 



شوق یوسف (شوشتری)

 

کاری از گروه شیدا

 

آهنگ از محمدرضا لطفی

 

شعر از مثنوی بانگ نی (هوشنگ ابتهاج)

 

با صدای شهرام ناظری

 

دانلود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 21:49  توسط حمید  | 


 

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.

و گر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است.

 

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم،
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

 

مسیحای جوانمرد من! ای ترسایِ پیرِ پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!

 

منم من، میهمان هر شبت؛ لولی­وشِ مغموم.
منم من، سنگ تیپا خورده­ی رنجور.
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه­ی ناجور.

 
نه از رومم، نه از زنگم. همان بیرنگِ بیرنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.

 

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.

 

من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.

 

حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوت ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ اندود پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان.
نفس‌ها ابر، دل ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت های بلور آجین،

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است...

 

«مهدی اخوان ثالث»

شعر را با صدای شاعر از اینجا دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 2:23  توسط حمید  | 


به درخواست دوستان، تصنیف «سوگند» اثری از ویگن رو برای این پست انتخاب کردم. هرچند که این آهنگ رو در وبلاگ قبلیم یک بار نوشتم، ولی به نظر میاد لینک آهنگ خراب شده؛ ضمن اینکه شنیدن مجدد این آهنگِ زیبا خالی از لطف نیست.

پ.ن: این آهنگ، سرود ملی ما و دوستانمون در طالقان بود. زمانی که می رفتیم سفر، این آهنگ رو از روی صفحه، بارها و بارها گوش می دادیم، و الان با شنیدن این آهنگ خاطرات چندین و چند بار سفر به طالقان و یاد و خاطره­ی همه دوستان جلوی چشام رژه میره و جای پای نمناکی از اشک، بعد از این رژه روی چشام می مونه...

یادش به خیر!

 

یاد باد، آن روزگاران یاد باد!

 

از راست به چپ:

شیده، رضا، سوده، آرزو، علی، فرزاد، خودم، عرفان، ایمان، فی و شاهین

(هم رنگ ها زن و شوهر هستند و بقیه هم در آن زمان مجرد بوده اند، بیشتر از این هم فضولی نفرمایید!!)

 


 

 

 

بر تو و آن خاطر آسوده سوگند

بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند

بر آن لبخند جادویی، بر آن سیمای روشن

کز چشمان تو افتاده، آتش بر هستی من

 

عمریست هر شب در رهگذارت

ماندم چشم انتظارت

شاید یک شب بیایی

دردا تنهای تنها

بگذشته بی تو شب ها

در حسرت و جدایی

 

عاشقی گم کرده ره، بی آشیانم

مانده بر جا آتشی از کاروانم

زین پس محزون و خاموشم

عشقت خاکسترم کرد

در دست باد پاییزی

نشکفته پرپرم کرد

 

عمریست هر شب در رهگذارت

ماندم چشم انتظارت

شاید یک شب بیایی

دردا تنهای تنها

بگذشته بی تو شب ها

در حسرت و جدایی

 

زین پس محزون و خاموشم

عشقت خاکسترم کرد

در دست باد پاییزی

نشکفته پرپرم کرد

نشکفته پرپرم کرد...

 


تصنیف سوگند

با صدای زنده یاد: ویگن

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:18  توسط حمید  | 


 

غریب زمونه­ای شده!

اونایی که دوستت دارن،

نمی دونن چطور بهت عشق بورزن،

و اونایی هم که ازت متنفرن،

حتّی بلد نیستن درست دشمنی کنن!

 

16/10/86

 

***

 

هنوز

بیش از آن خامم

که آتش عشق در خور سوختنم بیند.

 

چنان غافل شده ام از عاشقی

که عشق هم فراموشم کرده

و غم نیز - که شیرین یادگار عشق است- مرا تنها گذاشته.

 

غریب شده ام

با غربتی که به آن خو کرده بودم.

 

دور شده ام

از آن دوردستِ تنهایی،

 

رها گشته ام

از آن کمندِ هزاربند -که اسارتش آرزویم بود.-

 

دلتنگم

برای آن دلتنگی ها.

 

و چه غمناک می اندیشم

که لایق آن تلخی های شیرین

نبوده ام

            نیستم

                        نخواهم بود...

 

11/10/86

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 2:12  توسط حمید  | 


 

 

زهی خجسته زمانی که یار بازآید

 

 

 

 

این پُست ادامه دارد...

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

این هم ادامه اش:

 

 

بقیه ی عکس های دوست گل گلیمون محسن و مهمونی کوچیکی که به افتخار این عزیز از سفر برگشته

ترتیب داده شد رو می تونید در ادامه مطلب ببینید.

(نخواستید هم مجبور نیستید ببینید!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 21:24  توسط حمید  | 


 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

 

                            

                                 باز جوید روزگار وصل خویش...

 

 


 

 

بشنو از نی چون حکایت می‌کند

وز جدایی ها شکایت می‌کند

 

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

 

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

 

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوشحالان شدم

 

هرکسی از ظنّ خود شد یار من

وز درون من نجست اسرار من

 

سرّ من از ناله­ی من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

 

نی حریف هرکه از یاری برید

پرده‌هایش پرده‌های ما درید

 

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

 

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنی­ها گفتمی

 

چون که گل رفت و گلستان در گذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت

 

***

 

ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه؟

مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟

 

زلف در دست صبا، گوش به فرمان رقیب

این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه؟

 

شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای

قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه؟

 

نه سر زلف خود اوّل تو به دستم دادی

بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه؟

 

سخنت رمز دهان گفت و کمر سرّ میان

و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه؟

 

هر کس از مُهره­ی مِهر تو به نقشی مشغول

عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه؟

 

حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار

خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه؟

 


ساز و آواز (مثنوی افشاری) - تصنیف (یعنی چه)

از آلبوم دل مجنون

سه تار: داریوش پیرنیاکان

نی: جمشید عندلیبی

تنبک: مرتضی اعیان

رنگ: داریوش پیرنیاکان

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:35  توسط حمید  | 


 

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

زهر هجری چشیده‌ام که مپرس


گشته‌ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده‌ام که مپرس


آن چنان در هوای خاک درش

می‌رود آب دیده‌ام که مپرس


من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس


سوی من لب چه می‌گزی که مگوی

لب لعلی گزیده‌ام که مپرس


بی تو در کلبه­ی گدایی خویش

رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس


همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده‌ام که مپرس

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 6:41  توسط حمید  | 


 توجّه                              توجّه

کلیه­ی مطالب بی کلاس، غیرمؤدبانه، درِ پیت و بعضاً نامربوطی که در این وبلاگ نوشته و باعث آزردگی خاطرِ عاطر دوستان عزیز می گردید، از این به بعد در وبلاگ کاملاً بی کلاسِ «اَجــّرز» با همکاری اینجانب «اَهبر» (AHBAR) و دوست عزیز و بی کلاسم «اَجّر» (AJJAR) به سمع و نظر شما دوستان عزیز می رسد.

برای مشاهده­ی این وبلاگِ بی کلاس به آدرس:

www.ajjar.blogfa.com

مراجعه فرمایید.

مسوؤلیت مراجعه به این وبلاگ بر عهده­ی خودتان می باشد!

شاد باشید!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 16:59  توسط حمید  | 


 

استاد شجریان در مراسم یادبود ایرج بسطامی

 

گلپونه های وحشی دشت امیدم! وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غم ها

گلپونه های وحشی دشت امیدم! وقت جدایی ها گذشته
باران اشکم روی گور دل چکیده
بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم
من دیده بر راه شما دارم که شاید
سر بر کشید از خاک های تیره­ی غم

من مرغک افسرده ای بر شاخسارم
گلپونه­ها! گلپونه ها! چشم انتظارم
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم

گلپونه ها! گلپونه ها! غم ها مرا کشت
گلپونه ها! آزار آدم ها مرا کشت
گلپونه ها! گلپونه ها! نامهربانی آتشم زد
گلپونه ها! بی همزبانی آتشم زد

گلپونه ها! در باده ها مستی نمانده
جز اشک غم در ساغر هستی نمانده
گلپونه ها! دیگر خدا هم یاد من نیست
همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست

گلپونه ها! آن ساغر بشکسته ام من
گلپونه ها! از زندگانی خسته ام من
دیگر بس است آخر جدایی ها خدا را
سر برکشید از خاک های تیره­ی غم

گلپونه ها! گلپونه ها! من بی قرارم
ای قصه گویان وفا چشم انتظارم
آه ای پرستو های ره گم کرده­ی دشت
سوی دیار آشنایی ها بکوچید
با من بمانید با من بخوانید

شاید که هستی را ز سر گیرم دوباره
آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره

 


گلپونه ها

با صدای زنده یاد: ایرج بسطامی

از آلبوم: رقص آشفته

شعر از: هما میرافشار

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 13:49  توسط حمید  | 


 

 

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

 

تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

 

 

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی

 

جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

 

 

جان عُشّاق سپند رخ خود می‌دانست

 

و آتش چهره بدین کار برافروخته بود

 

 

گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم

 

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

 

 

کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل

 

در پیَش مشعلی از چهره برافروخته بود

 

 

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

 

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

 

 

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

 

آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

 

 

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

 

یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

 


 

تصنیف جان عشاق (بیات اصفهان)

 

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

 

از کاست: جان عشاق

 

دانلود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 20:27  توسط حمید  |