تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

یک شب آتش در نیستانی فتاد

سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد


شعله تا سرگرم کار خویش شد

هر نی ای شمع مزار خویش شد


نی به آتش گفت کاین آشوب چیست؟

مر تورا زین سوختن مطلوب چیست؟


گفت آتش بی سبب نفروختم

دعوی بی معنی ات را سوختم


زان که می گفتی نی ام با صد نُمود

همچنان در بند خود بودی که بود


با چنین دعوی چرا ای کم عیار

برگ خود می ساختی هر نو بهار


مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است


تصنیف: «آتش در نیستان»

شعر از: مجذوب علیشاه

با صدای شهرام ناظری

از آلبوم: آتش در نیستان

دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:5  توسط حمید  | 


 

 

ازین تنگین قفس جانا پریدی
وزین زندان طرّاران رهیدی
 
ز روی آینه گِل دور کردی
در آیینه بدیدی آنچه دیدی
 
خبرها می شنیدی زیر و بالا
بر آن بالا ببین، آنچه شنیدی
 
چو آب و گل به آب و گل سپردی
قماش روح بر گردون کشیدی
 
ز گردش های جسمانی بجستی
به گردش های روحانی رسیدی
 
گُزین کن هر چه می خواهی و بستان
چو ما را بر همه عالم گزیدی
 
دگرباره شه ساقی! رسیدی
مرا در حلقه ی مستان کشیدی
 
دگرباره شکستی توبه ها را
به جامی پرده ها را بر دریدی


تصنیف «توبه شکن»

شعر از: حضرت مولانا

با صدای: همایون شجریان

از آلبوم: نقش خیال

 

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:25  توسط حمید  | 


 

 

عاشق، زمزمه می کند، فریاد نمی کشد.
***
عشق یک عکس یادگاری نیست؛ و یک مزاح شش ماهه یا یک ساله نیست. واقعیت عشق در بقای آن است حقیقت عشق در عمق آن؛ و این هر دو، در اراده ی انسانی است که می خواهد رفعتِ زندگی را به زندگی بازگرداند.
من دختران و پسران زیادی را می شناسم که تمام هدفشان از طرح مسأله ی عشق، رسیدن است. عجب جنجالی به پا می کنند! عجب درگیر می شوند! اعتصاب غذا، تهدید به خودکشی، قرص های خواب آور، تهدید، گریه، سکوت، فریاد... و سرانجام، رسیدن.
مشکل امّا از همین لحظه آغاز می شود. وقتی هدف اینقدر نزدیک باشد - گرچه کمی هم دور به نظر می رسد- بعد از زمانی که برق آسا می گذرد، دیگر نمی دانند چه باید بکنند. با اولین شست و شوی پرده ها؛ لبْ پَر شدن بشقاب ها؛ بوی کهنگی گرفتن جهیز، می مانند معطّل. قصد بی حرمتی به هم را که ندارند.
بی حرمتی، فرزند کهنگی است، فرزند تکرار. این را باید می دانستند که رسیدن، پله ی اول مناره ای است که بر اوجِ آن اذانِ عاشقانه می گویند.
برنامه ای برای بعد از وصل؛
برنامه ای برای تداوم بخشیدن به وصل؛
از وصلِ ممکن و آسانِ تن به وصل دشوار و خطیر روح.
برنامه ای برای سدبندی قاهرانه در برابر خاطره شدن؛
برنامه ای برای ابد؛
برای آن سوی مرگ؛
برای بقای مطلق؛
برای بی زمانیِ عشق...

***
عشق، قیامِ پایدارِ انسان های مقتدر است در برابر ابتذال. با این وجود، عشق یک کالای مصرفی است نه پس انداز کردنی.

***
حافظه برای عتیقه کردن عشق نیست، برای زنده نگه داشتن عشق است.
اگر پرنده را به قفس بیندازی، مثل این است که پرنده را قاب گرفته باشی.
و پرنده ی قاب گرفته، فقط تصوّر باطلی از پرنده است.
عشق، در قابِ یادها، پرنده ای است در قفس. منّت آب و دانه بر سر او مگذار و امنیّت و رفاه را به رخ او نکش.
عشق، طالب حضور است و پرواز، نه امنیّت و قاب.


از کتاب: یک عاشقانه ی آرام
نادر ابراهیمی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 23:15  توسط حمید  | 


تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده ی گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

 

قدردانی استاد شجریان
استاد محمدرضا شجریان در سلامت کامل هستند و سپاسگزار همه کسانی که جویای حالشان شده‌اند.
روابط عمومی شرکت فرهنگی و هنری دل آواز اعلام کرد استاد شجریان که به علت ناراحتی ریوی یکشنبه 21 بهمن در بیمارستان کسری در تهران بستری شده بودند؛ پس از انجام معالجات پزشکی به بخش منتقل شده و در حال حاضر، حال عمومی ایشان خوب و در سلامت کامل هستند و بزودی نیز از بیمارستان مرخص خواهند شد.
استاد شجریان امروز صبح نیز از همه کسانی‌که به صورت حضوری و تلفنی جویای حالشان شدند، سپاسگزاری کردند.
روابط عمومی دل آواز همچنین اعلام کرد استاد بزودی برنامه آتی کنسرت‌هایشان را هم به اطلاع علاقه‌مندان خواهند رساند.

برای استاد شجریان (و همه ی کسانی که به هر علتی لحظه ای از سلامتی دور افتاده اند) آرزوی سلامت و بهبودی می کنیم.


پیام کوتاهی از استاد شجریان پس از عمل جراحی

در پی دل‌نگرانی‌های شما عزیزان بر آن شدیم تا پیامی هرچند کوتاه از ایشان را برای شما علاقه‌مندان تهیه نماییم. 


برای مشاهده پیام استاد شجریان اینجا کلیک کنید.

برای دریافت فایل با حجم کمتر اینجا کلیک کنید.


با سپاس از مهرورزی‌های شما عزیزان.
 
۲۲ بهمن ۱۳۸۶

سایت دل آواز 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 20:5  توسط حمید  | 


 

ایران خورشیدی تابان دارد

با جان پیوندی پنهان دارد


مهرش جاویدان با دل، پیمان دارد

دل پاس پیمان دارد، تا جان دارد
 

رسم فریاد و افغان بگذار

بانگ آزادی از جان بردار
 

از خواب خواری گردید ایران بیدار

دل را چون دریا بر این طوفان بسپار
 

شوری دیگر در سر ماست

شوق اوجی در تن ماست
 

آزادی دامن بگشا، آهنگی دیگر بسرا

از خود گذر کن هر سو نظر کن
 

بنگر ایران را نور تابان را

عصری نو شد چهره گشا


جانانه میهن افسانه میهن

امید ما را کاشانه میهن

 
ایران خورشیدی تابان دارد

با جان پیوندی پنهان دارد
 

مهرش جاویدان با دل پیمان دارد

دل پاس پیمان دارد تا جان دارد


تصنیف «میهن» (چهارگاه)
شعر از: ا.سپهر
آهنگ از: استاد حسین علیزاده
کاری از گروه شیدا و عارف (اجرا 1357)
با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 22:45  توسط حمید  | 


باور کنید اگه اینجا یه بازدیدکننده ی ایده آل داشته باشه؛ اونم نگاره!

بگذریم از این که بعضی وقتا صدای شجریان و ناظری رو از هم تشخیص نمیده،

یا یه مواقعی فراموش می کنه که شجریان خواننده است، نه شاعر!

(که البته میشه این سوتی ها رو به حساب خارجی بودنش گذاشت)

ولی به هر حال این بچه 2 تا حسن داره که غیر قابل انکاره:

1- حداقل ساعتی یه دونه کامنت میذاره و آدم رو شاد می کنه.

2- آهنگ درخواستی از آدم می خواد و باعث میشه کار اینجا رونق بگیره!

ایشالا خدا واسه ی اینجا نگهش داره!

*******************************************************

درین سرای بی كسی، كسی به در نمی زند

به دشتِ پُرملال ما پرنده پر نمی زند


یكی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی كند

كسی به كوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند


نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند


دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود

كه خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند!


گذرگهی است پُر ستم كه اندرو به غیر غم

یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند


چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟

برو كه هیچكس ندا به گوشِ كَر نمی زند


نه سایه دارم و نه بر، بیفكنندم و سزاست

اگرنه بر درختِ تر كسی تبر نمی زند


در کوچه سار شب (دشتی)
شعر از: هوشنگ ابتهاج «هـ . ا . سایه»
آهنگ از: محمدرضا لطفی
تنظیم از: فريدون شهبازيان
از آلبوم: جام تهی
با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 22:20  توسط حمید  | 


 

برای مشاهده تصاویر در اندازه بزرگ روی عکس ها کلیک کنید.

***
کمتر کسی را می توان پیدا کرد که سواد خواندن داشته باشد و شعر نخوانده باشد، و کمتر کسی را می توان پیدا کرد که شعر خوانده باشد و فریدون مشیری را نشناسد.
فریدون مشیری مانند سایر هنرمندان، طرفداران و مخالفانی دارد که هر کدام از دریچه ی نگاه خود، او را در مقام هنرمندی بی نظیر یا شاعری سطحی و پر از اشکال می بینند؛ اما تنها نقطه نظر مشترکی که در تعریف ها، تمجیدها، اشکالات و انتقادات وارد بر مشیری به چشم می آید این است که: "مشیری انسانی پاک، مهربان، لطیف، حساس، راستگو و دوست داشتنی بود."
علاقه ی خاطری که به این هنرمند فقید دارم باعث شد تا این پست را (هرچند مختصر) به زندگی نامه، نمونه ای از اشعار و نظریات تنی چند از هنرمندان این مرز و بوم در رابطه با هنر، اخلاق و رفتار فریدون مشیری اختصاص دهم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 2:11  توسط حمید  | 


 

لیلی لیلی لیلی

می دیل تنگ آبو خیلی...

***

مَشتِ گُل مار! مشتِ گُل مار! مشتِ گُل مار!

دِکّم بُکُن کار، کم بُکُن کار، وَستَ کُن مار


کلّاج درختَ سر کُنه قار قار، قار قار

آی مشتِ گُل مار، خبردار، خبردار یار


او پُشتِ جیرجیرکَ بومو میرزالو

دََکَف تی مُرغانَ خومو میرزالو


به جار سَرانَ فودورِ وای وای، وای وای

تی اُردکانَ بوبوره وای وای، وای وای


مَشتِ گُل مار! مشتِ گُل مار! مشتِ گُل مار!

دِکّم بُکُن کار، کم بُکُن کار، وَستَ کُن مار


الهی دارم خدا تورا اُوسانَ میرزالو! میرزالو!

تی داغ تی مارِ دلِ سَر بمانه میرزالو! میرزالو!


می نَرَه اُردکا بخوردی پارسالَ دم نزم

کولوشکنه تی مَرَ ببردی پارسالَ دم نزم


آی آجّورسگی ویچی بَکَشته

می جان چی خایی؟ کلّه بَتَشته


وَلولَ گوش، میرزالو؛ ولد چموش میرزالو

آدمِ شر میرزالو، میرزالو، میرزالو


مردم آزار، مردم آزار، مردم آزار


ترانه ی گیلکی «مَشتِ گُل مار»

با صدای هُمای

کاری از: گروه مستان

دانلود

 


پ.ن ۱:

از اونجایی که ترجمه ی این شعر خیلی خوب از آب در نمی اومد، به ناچار فقط معنی بعضی از کلمات رو براتون می نویسم:

مَشتِ گُل مار = مادرِ گلم

وَستَ کُن = بس کن

دََکَف = افتاد به جونِ...

خومو = خودم، ... ِ من

اوسان = بگیره

کولوشکن = مرغ کُرچ

ویچی بَکَشته = هیچ کاری نکرده، هیچی ندار

کلّه بَتَشته = کچل

 

پ.ن ۲:

معانی فوق توسط همکارم «هادی کوچکی» (که ادعا می کند یک گیلکی اصیل است) ارائه شده و صحت و سُقم و اشتباه تایپی یا معنایی در کلمات بالا بر عهده ی ایشان می باشد! ضمن اینکه در هر صورت باید به خاطر کمک این دوست خوب، از ایشان تشکر کنم. در صورتیکه گیلکی بلد هستید، از کمک شما برای تصحیح موارد فوق شدیداً استقبال می شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:50  توسط حمید  | 


 

درخت را به نام برگ

بهار را به نام گل،

          ستاره را به نام نور،

                                         کوه را به نام سنگ

دل شکفته ی مرا به نام عشق

                                        عشق را به نام درد

مرا به نام کوچکم صدا بزن!


زنده یاد: «عمران صلاحی»

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:27  توسط حمید  | 


 

موج ها خوابیده اند، آرام و رام

طبل توفان از نوا افتاده است.

چشمه های شعله­ور خشکیده اند

آب ها از آسیا افتاده است.

 

در مزار آباد شهر بی تپش

وای جغدی هم نمی آید به گوش.

دردمندان بی خروش و بی فغان.
خشمناکان بی فغان و بی خروش.

 

آه­ها در سینه ها گم کرده راه،

مرغکان سرشان به زیر بال ها.

در سکوت جاودان مدفون شده­ست

هر چه غوغا بود و قیل و قال ها.

 

آب ها از آسیا افتاده است

دارها برچیده، خون ها شسته اند.

جای رنج و خشم و عصیان بوته ها

پشکبُنهای پلیدی رُسته اند.

 

مشت های آسمانکوب قوی

وا شده­ست و گونه گون رسوا شده­ست.

یا نهان سیلی زنان، یا آشکار

کاسه­ی پست گدایی ها شده­ست.

 

خانه خالی بود و خوان بی آب و نان.

و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود.

این شب است، آری، شبی بس هولناک؛

لیک پشت تپه هم روزی نبود.

 

باز ما ماندیم و شهر بی تپش

و آنچه کفتار است و گرگ و روبه­ست.

گاه می گویم فغانی برکشم،

باز می بینم صدایم کوته­ست.


باز می بینم که پشت میله ها

مادرم استاده، با چشمان تر

ناله اش گم گشته در فریادها،

گویدم گویی که: "من لالم، تو کر."

 

آخر انگشتی کند چون خامه ای،

دست دیگر را بسان نامه ای.

گویدم: "بنویس و راحت شو..." به رمز،

"...تو عجب دیوانه و خودکامه ای."

 

من سری بالا زنم، چون ماکیان

از پس نوشیدن هر جرعه آب.

مادرم جنباند از افسوس سر،

هر چه از آن گوید، این بیند جواب.

 

گوید: "آخر... پیرهاتان نیز... هم..."
گویمش: "اما جوانان مانده اند!"

گویدم: "اینها دروغند و فریب."

گویم: "آنها بس به گوشم خوانده اند."

 

گوید: "اما خواهرت، طفلت، زنت...؟"
من نهم دندان غفلت بر جگر.

چشم هم اینجا دم از کوری زند،

گوش کز حرف نخستین بود کر.

 

گاهِ رفتن گویدم - نومیدوار
و آخرین حرفش- که: "این جهل است و لج،
قلعه ها شد فتح؛ سقف آمد فرود..."

و آخرین حرفم ستون است و فَرَج.

 

می شود چشمش پر از اشک و به خویش

می دهد امّید دیدار مرا.

من به اشکش خیره از این سوی و باز

دزد مسکین برده سیگار مرا.

 

آب ها از آسیا افتاده؛ لیک

باز ما ماندیم و خوان این و آن.

میهمان باده و افیون و بنگ

از عطای دشمنان و دوستان.

 

آب ها از آسیا افتاده؛ لیک

باز ما ماندیم و عدل ایزدی.

و آنچه گویی گویدم هر شب زنم:

"باز هم مست و تهی دست آمدی؟"

 

آنکه در خونش طلا بود و شرف

شانه­ای بالا تکاند و جام زد.

چتر پولادین ناپیدا به دست

رو به ساحل های دیگر گام زد.

 

در شگفت از این غبارِ بی سوار

خشمگین، ما ناشریفان مانده ایم.

آب ها از آسیا افتاد؛ لیک

باز ما با موج و توفان مانده ایم.

 

هر که آمد بار خود را بست و رفت.

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب.

زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟

زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟

 

باز می گویند: "فردای دگر

صبر کن تا دیگری پیدا شود."

کاوه­ای پیدا نخواهد شد، امید!

کاشکی اسکندری پیدا شود.

 

«مهدی اخوان ثالث»

 

***

 

نغمه نیستم که بخوانی

قصه نیستم که بگویی

من دردِ مشترکم!

مرا فریاد کن!

 

«احمد شاملو»

 


درآمد و روایت

از کاست: «سفر عُسرت»

شعر: «کاوه یا اسکندر؟»

از کتاب: «آخرِ شاهنامه» اثر مهدی اخوان ثالث

با صدای شهرام ناظری

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 17:12  توسط حمید  | 


 

ای سلسله مو، دستی، در طُرّه­ی پُر خَم زن

یک سلسله مو بگشا، صد سلسله بر هم زن

 

خواهی که شود کشته، از هر طرفی فوجی

جانا صف مژگان را، یک مرتبه بر هم زن

 

یارب به که شاید گفت، این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود، آن شاهد هرجایی

 

ای درد تواَم درمان، در بستر ناکامی

وی یاد تواَم مونس، در گوشه­ی تنهایی


تصنیف قدیمی «ای سلسله مو»

با صدای محمدرضا و همایون شجریان

از کاست «سرود مهر»

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 22:31  توسط حمید  |