تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 مقبره‌ی شیخ ابوالحسن خرقانی

هرکه در این سرا درآید

نانش دهید و از ایمانش مپرسید

چه آن کس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد

البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد

 

«متن کتیبهی سردر خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی»

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:49  توسط حمید  | 


 

از تو تا من هزار درّه ره است:

من به راز شنفته می مانم،

تو به شعر نگفته می مانی. 

***

با من بگو: "وقتی که صدها صد هزاران سال

بگذشت،

آنگاه..."

اما مگو: "هرگز!"

هرگز چه دورست، آه!

هرگز چه وحشتناک؛

هرگز چه بی رحم است!

***

سنگی‌ست دو رو، که هر دو می‌دانیمش

جز «هیچ» به هیچ رو نمی‌خوانیمش

شاید که خطا زدیده‌ی ماست، بیا

یکبار دگر نیز بگردانیمش.


از کتاب: روشن تر از خاموشی (برگزیده شعر امروز ایران)

مرتضی کاخی - مؤسسه انتشارات آگاه

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:58  توسط حمید  | 


 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد


از لعل تو گر یابم انگشتریِ زنهار

صد مُلک سلیمانم در زیر نگین باشد


غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل!

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد


هر کو نکند فهمی زین کلک خیال‌انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد


جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره‌ی قسمت اوضاع چنین باشد


در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده‌نشین باشد


آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه‌ی پیشین تا روزِ پسین باشد



تکنوازی سنتور، چهار مضراب سروناز، ساز و آواز بیات ترک

کاری از استاد پرویز مشکاتیان

از آلبوم: آستان جانان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:41  توسط حمید  | 


 

رنگ در رنگ و

به هر رنگ هزارانش طیف

نغمه در نغمه و

هر نغمه به

یادِ یاران

قیژکِ کولی کوک است در این تنگیِ عصر

راست

در پرده‌ی اندوه و

مقام باران.


می زند

بی که نگاهی فکند

بر چپ و راست

رفته از دست و در افتاده ز مستی از پای

رعد را

عربده بگسسته

ولی پیوسته

قیژکِ کولی

در همهمه‌ای

هایاهای.


پرده دیگر مکن و

راه مگردان

کولی!


هین رها کن که چه ره می زند آن بادِ جنوب

هم مگر همرهِ این زخمه‌ی تُندِ تو کنم

دلی از گریه سبکبار، درین تنگِ غروب.


«محمدرضا شفیعی کدکنی»

از کتاب: هزاره دوم آهوی کوهی (نشر سخن)


پ.ن: دوست خوبم «فضول» لطف کرده و لینک آهنگ قیژک کولی رو که توسط همایون شجریان اجرا شده در قسمت نظرات گذاشته.

من این اجرا رو شنیده بودم، ولی چون به نظرم کیفیت اجرای این آهنگ خیلی خوب نبود از آپلود کردنش منصرف شدم.

از اونجایی که دلیلی نداره به خاطر سلیقه ی بنده، برخی از دوستانی که به اینجا سر می زنند از شنیدن این آهنگ محروم باشند لینک دانلود اون رو از وبلاگ «همایون شجریان» براتون می ذارم، امیدوارم شما از شنیدنش لذت ببرید.

پ.ن: فایل با کیفیت این تصنیف رو از اینجا دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:46  توسط حمید  | 


 

سی و یکمین سالگرد تولّدم مبارک شد، در کنار دوستان...

بقیه عکس ها در ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 23:7  توسط حمید  | 


 

دو ـ سه ده‌سال که از عمر جوانی گذرد

آینه بانگ زند: "ای جوان! پیر شدی!

قلّه‌ی عمر گذشت

باخبر باش که از قلّه سرازیر شدی!"


دو ـ سه ده‌سال، دو روز است در آیینه‌ی عمر

چو شهابی به شتاب

روشنی دارد و خاموشی ها

زود بینی که زمین‌گیر شدی


خویش را می نگری در دل هر آیینه

و به خود بانگ زنی همره اشک:

"ای جوان! پیر شدی!

قلّه‌ی عمر گذشت

باخبر باش که از قلّه سرازیر شدی...!"


***

پ.ن ۱: دو ـ سه ده‌سال یعنی 20 یا 30 سال؛ یعنی الانِ من...!

پ.ن ۲: نمی دونم این شعر مال کیه.

پ.ن ۳: در آستانه‌ی ۳۲سالگی، دوستانم سرازیریِ قلّه‌ی عمر را برایم جشن می گیرند؛

اگر عکس خوبی از این جشن مهیّا شد حتماً تقدیمتون می کنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:53  توسط حمید  | 


 

 

فلک را جور بی اندازه گشته است

جهان را رسم و آیین تازه گشته است


هزار امروز هم آواز زاغ است

گل از بی رو نقی ها خار باغ است


نه خندان غنچه نه سرو از غم آزاد

نه گل خرم نه بلبل خاطرش شاد


غم دیرینه گر در سینه داری

چه غم گر باده دیرینه داری


دو چیز اندُه برد از خاطر تنگ

نی خوش نغمه و مرغ خوش آهنگ


فلک را عادت دیرینه این است

که با آزادگان دایم به کین است


تصنیف «فلک» (داد و بیداد)

شعر از: میرزا نصیر اصفهانی

کاری از گروه هم آوایان

آهنگ از حسین علیزاده

دانلود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:32  توسط حمید  | 


 

 

باز ای الهه‌ی ناز          با دل من بساز          کاین غم جانگداز          برود ز برم

گر دل من نیاسود          از گناه تو بود             بیا تا ز سر            گنهت گذرم

باز، می کنم دست یاری به سویت دراز

بیا تا غم خود را با راز و نیاز، ز خاطر ببرم

گر، نکند تیر خشمت دلم را هدف

به خدا همچو مرغ پر شور و شعف، به سویت بپرم

آن که او به غمت دل بندد چون من کیست؟

ناز تو بیش از این بهر چیست؟

تو الهه‌ی نازی در بزمم بنشین

من تو را وفادارم بیا که جز این، نباشد هُنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر، به خدا اگر از من نگیری خبر، نیابی اثرم


تصنیف الهه‌ی ناز

آهنگساز: اکبر محسنی

شعر از کریم فکور

با صدای زنده یاد استاد غلامحسین بنان

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 3:14  توسط حمید  | 


 

 

جان و جهان دوش کجا ‌بوده‌ای

نی غلطم، در دل ما ‌بوده‌ای


دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام

ای که تو سلطان وفا ‌بوده‌ای


آه که من دوش چه سان بوده‌ام

آه که تو دوش که را ‌بوده‌ای


رشک برم کاش قبا بودمی

چونکه در آغوش قبا ‌بوده‌ای


زَهره ندارم که بگویم تورا

بی من بیچاره چرا ‌بوده‌ای؟


یار سبک روح! به وقت گریز

تیزتر از باد صبا ‌بوده‌ای


بی تو مرا رنج و بلا بند کرد

باش که تو بندِ بلا ‌بوده‌ای


رنگِ رُخ خوب تو آخر گواست

در حرم لطف خدا ‌بوده‌ای


رنگ تو داری، که ز رنگ جهان

پاکی، و همرنگ بقا ‌بوده‌ای


آینه‌یی! رنگ تو عکس کسی‌ست

تو ز همه رنگ جدا ‌بوده‌ای


تصنیف «جان جهان»

شعر از مولانا

آهنگ از استاد پرویز مشکاتیان

از آلبوم نوا (مرکب خوانی)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 1:45  توسط حمید  | 


 

 

دل به غم سپرده ام در عبور سال ها

زخمی از زمانه و خسته از خیال ها


چون حکایتی مگو، رفته ام ز یادها

بر گ بی درختم و در مسیر بادها


نه صدایی، نه سکوتی، نه درنگی، نه نگاهی

نه تو را مانده امیدی، نه مرا مانده پناهی


نیش ها و نوش ها چشیده ام

بس روا و ناروا شنیده ام


هر چه داغ را به دل سپرده ام

هر چه درد را به جان خریده ام

در مسیر بادها


هر چه داغ را به دل سپرده ام

هر چه درد را به جان خریده ام

در عبور سال ها


تصنیف «در مسیر بادها» (تیتراژ پایانی سریال پریدخت)

آهنگ از: آریا عظیمی نژاد

شعر از: اهورا ایمان

با صدای سالار عقیلی

از آلبوم: دریای بی پایان

دانلود 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 17:49  توسط حمید  | 


 

نه قوّتی که توانم کناره جُستن ازو

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم


پ.ن: شما بگید؛ چی کار کنم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:38  توسط حمید  | 


 

سلام

در معیّت دوستان، سفری دست داد (شاید هم پا داد) به خطّه‌ی سرسبز گیلان و شهر رشت؛ از اینکه بی خبر رفتم و چند روزی بازار «سرّ عشق» کساد بود از همه‌ی دوستان عذرخواهی می کنم و سعی می کنم این چند روز غیبت رو حتماً جبران کنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 23:32  توسط حمید  | 


 

آن که دلم را، برده خدایا، زندگی‌ام را، کرده تبه کو؟

همنفسم کو؟ آن که نگاهش، روز من از غم، کرده سیه کو؟


بی خبر ماندی ز حالم، زآن چه آمد بر سر من

عاقبت توفان عشقت، می برد خاکستر من


شعله‌‌ی عشق تو از بس، در دلم بالا گرفته

سینه مالامال آتش، غم وجودم را گرفته


هر زمان آید به یادم، دیده‌ی مست تو

گریم از بخت بد خود، نالم از دست تو


رُخت سحر نو دمیده‌ی من، فروغ رخت نور دیده‌ی من

برخیز و بیا، ای امید دلم، شام من سپری کن


تویی که به دل نقش غم زده ای، چو غنچه گره بر دلم زده ای

بر خسته دلان چون نسیم سحر، یک نفس گذری کن


هر کجا گذری، زیر پا نظری کن


***

تصنیف «بی خبر ماندی» (چهارگاه)

آهنگ از: زنده یاد پرویز یاحقی

شعر از: بیژن ترقی

با صدای: مهستی

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 16:38  توسط حمید  | 


 

 

از بس به تار زلفت، دل ها گرفته منزل

دل را کجا بجویم؟ یک زلف و این همه دل

عزیز دلم، شمع محفلم، آرام دلم

من از تو جدا نمی شم، بیا حبیب دل من

من از تو رضا نمی شم، مرو شمع محفل من


***

از غم عشق تو ای صنم                        روز و شب ناله ها می کنم من

وز قد و قامتت هر زمان                         صد قیامت به پا می کنم من

دستُ بر زلف تو می زنم، ای صنم             روز خود را سیه می کنم من

گر به فلک می رسد، آه من از غمت، چشم تو دل می برد دلربا یار!

با من شیدا نشین                   حال نزارم ببین***

بیش از این، بد مکن                 فتنه به کارم مکن، بی وفا یار

آیین وفا و مهربانی، در شهر شما مگر نباشد حبیبم؟


سر کوی تو تا چند آیُم و شُم؟

ز وصلت بینوا چند آیُم و شُم؟

سر کویت برای دیدن تو

نترسی از خدا، چند آیُم و شُم؟


صبرُ بر جور تو می کنم، ای جانم

عمر خود را تبه می کنم من

روز خود را سیه می کنم من

عمر خود را تبه میکنم من


تصنیف های تار زلف و غم عشق (سه گاه)

اشعار از زنده یاد علی اکبر شیدا و باباطاهر

آهنگ از زنده یاد علی اکبر شیدا

از آلبوم رسوای دل

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود


***پ.ن: این مصرع در اصل «بوسه بده از جبین» بوده که به خاطر مغایرت آن با عفت و عصمت عمومی، باعث توقیف این کاست گردید.

این کاست مجوز انتشار نگرفت تا زمانی که به ذهن استاد رسید که بهتر است از خیر این بوسه ی مسأله دار گذشته و به همان «حال نزارم ببین» بسنده کند!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 1:28  توسط حمید  | 


 

آب های روانی


بیماری روانی دارد این آب

ولش کنید هرچه دلش می خواهد آبی باشد

یک بار هم که شده شما درخت های‌تان را کنار جوی بیاورید

مگر چه می شود؟


«بهزاد زرین پور»


***

گل خار


غم تنهایی من،

داستانی دارد

تلخ تر از گل خار.

در بیابان دلم،

هیچ آوایی نیست.

مرزهای تن من زندانی است.

نه امیدی که ببارد عشقم،

عشق من زندانی است.

آه ای همدم من!

اندوهم!

ماه هم زندانی است.


«غلامحسین چهکندی نژاد»

 

از کتاب «هزار و یک شعر» اثر محمدعلی سپانلو


***


معجزه

 

خدایا!

زین شگفتی ها

دلم خون شد، دلم خون شد:

سیاووشی در آتش

رفت و

زان سو

خوک بیرون شد.


«محمدرضا شفیعی کدکنی»

 

از کتاب «هزاره ی دوم آهوی کوهی»

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 2:40  توسط حمید  | 


 

برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی عکس کلیک کنید.

 

صبح است ساقیا! قدحی پر شراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن


زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده‌ی گلگون خراب کن


خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن


روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

زنهار! کاسه‌ی سر ما پر شراب کن


ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

با ما به جام باده‌ی صافی خطاب کن


کار صواب باده پرستی است حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

***

تصنیف «صبح است ساقیا» (چهارگاه)

از آلبوم دستان

آهنگ از استاد پرویز مشکاتیان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود 1 (با کیفیت 5.5mb - 64kbps)

دانلود 2 (با کیفیت 2.75mb- 32kbps)


پ.ن: راستی! اول فروردین، تولد دو تا دوسته:

اولیش خاله روجاست؛ دومیش هم نگار کوچولو!

از اونجایی که هردوتا خانوم هستن، نمیشه گفت که چند سالشونه، فقط میشه بهشون گفت:

تولّدتون مبارک

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 2:3  توسط حمید  |