غرور من که به مُلک سخن خدایی کرد
دریغ؛ در طلب آشنایی با تو
وفا و عشق تو را
چون گدا،
گدایی کرد.
«حمید مصدق»
غرور من که به مُلک سخن خدایی کرد
دریغ؛ در طلب آشنایی با تو
وفا و عشق تو را
چون گدا،
گدایی کرد.
«حمید مصدق»

چه دانستم كه این سودا مرا زین سان كند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را كند جیحون
چه دانستم كه سیلابی مرا ناگاه برباید
چو كشتیام دراندازد میان قُلُزم پر خون
زند موجی بر آن كشتی كه تخته تخته بشكافد
كه هر تخته فرو ریزد ز گردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
شكافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را
كشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد كه چون غرقاست در بیچون
چه دانمهای بسیارست لیكن من نمیدانم
كه خوردم از دهانبندی در آن دریا كفی افیون
چه دانستم... (قطعهی ضربی)
شعر از حضرت مولانا
سه تار: استاد جلال ذوالفنون
با صدای استاد شهرام ناظری
از کاست گل صدبرگ

بگذار سر به سینهی من، تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که پیش ازین، نپسندی به کار عشق
آزار این رمیدهی سر در کمند را
بگذار سر به سینهی من تا بگویمت:
"اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست!"
بگذار تا بگویمت: "این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست"
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین -که هیچ وفا نیست با منت-
تو، آسمان آبی آرام و روشنی
من، چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستارههای تورا دانهچین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت، ای نوشخند صبح!
بگذار تا بنوشمت، ای چشمهی شراب!
بیمار خندههای توام، بیشتر بخند!
خورشید آرزوی منی، گرمتر بتاب!
شعر از زندهیاد فریدون مشیری
از کتاب «سه دفتر» (منظومهی ابر و کوچه) - نشر چشمه
آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش
هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش
میوه نمیدهد به کس باغ تفرجست و بس
جز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتش
داروی دل نمیکنم کان که مریض عشق شد
هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش
هر که فدا نمیکند دنیی و دین و مال و سر
گو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش
جنگ نمیکنم اگر دست به تیغ میبرد
بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش
کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی
کانچه گناه او بود من بکشم غرامتش
هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل
گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش
تصنیف «هلاک من» (همایون) آهنگ از استاد پرویز مشکاتیان تار: استاد غلامحسین بیکچهخانی با صدای استاد محمدرضا شجریان از آلبوم بیداد (همایون)
بعد از یک مسافرت کوتاه در تعطیلات خردادماه و دوری چند روزه از اخبار و اتفاقات، اولین خبری که توجهم رو جلب کرد خبر درگذشت نویسندهی معاصر، نادر ابراهیمی بود.
متأسفانه این هنرمند پیشكسوت به دلیل عوارض ناشی از بیماری كه طی چند سال گذشته او را رنج میداد، روز پنجشنبه 16 خرداد از دنیا رفت.
زندگینامهی نادر ابراهیمی:
نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکدهی حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی به درجهی لیسانس رسید. او از ۱۳ سالگی به یک سازمان سیاسی پیوست که بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت. ارایهی فهرست کاملی از شغلهای ابراهیمی، کار دشواری است. او خود در دو کتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداختهاست. ازجمله شغلهای او بودهاست: کمککارگری تعمیرگاه سیار در ترکمنصحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحهبندی روزنامه و مجله و کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجرهی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتابهای کودکان، مدیریت یک کتابفروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و...
در تمام سالهای پرکار و بیکار یا وقتهایی که در زندان بهسر میبرد، نوشتن را ـ که از ۱۶ سالگی آغاز کرده بود ـ کنار نگذاشت. در سال ۱۳۴۲ نخستین کتاب خود را با عنوان "خانهای برای شب" بهچاپ رسانید که داستان «دشنام» در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ۱۳۸۰ علاوه بر صدها مقالهی تحقیقی و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ و منتشر شدهاست که دربرگیرندهی داستان بلند (رمان) و کوتاه، کتاب کودک و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنکه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شدهاست.
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهی تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساختهاست. او همچنین توانستهاست نخستین مؤسسهی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایرانشناسی را تأسیس کند؛ که هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیهی فیلم و عکس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آنها صرف کرد؛ ولی چنانکه باید، شناخته و بهکار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفهای خود را در زمینهی ادبیات کودکان، با تأسیس ”مؤسسه همگام با کودکان و نوجوانان” -با همکاری همسرش- در آن مؤسسه متمرکز کرد. این مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمینهی مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهی نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، و پژوهش دربارهی خلقوخو، رفتار و زبان کودکان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال کرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیدهٔ آسیا” و ”ناشر برگزیده نخست جهان” را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک دریافت کرد.
ابراهیمی در زمینهی ادبیات کودکان، جایزه نخست براتیلاوا، جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزه کتاب برگزیده سال ایران و چندین جایزه دیگر را هم دریافت کردهاست. او همچنین عنوان «نویسنده برگزیده ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی «آتش بدون دود» بهدست آوردهاست.
نادر ابراهیمی رشتههای مختلف ورزشی را تجربه کرده، یکی از قدیمترین گروههای کوهنوردی بهنام «اَبَرمرد» را بنیان نهاده و در توسعه کوهنوردی و اخلاق کوهنوردی، تأثیرگذار بودهاست.
برگرفته از سایتهای: «نادر ابراهیمی» و «ویکی پدیا»
بخشهایی از کتاب یک «عاشقانهی آرام» و «بار دیگر، شهری که دوست میداشتم» از آثار این هنرمند فقید را می توانید در نوشته های پیشین (اینجا و اینجا) ببینید.
خدایش بیامُرزاد.

سحرگه رهروی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی
خدا زان خرقه بیزار است صدبار
که صد بُت باشدش در آستینی
مروّت گرچه نامی بی نشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشهچینی
نمیبینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
درونها تیره شد باشد که از غیب
چراغی برکند خلوتنشینی
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی
اگر چه رسم خوبان تندخوییست
چه باشد گر بسازد با غمینی
ره میخانه بنما تا بپرسم
مآل خویش را از پیشبینی
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی
آواز دشتی
با صدای استاد محمد رضا شجریان
کمانچه: استاد علی اصغر بهاری
از آلبوم: گلبانگ-2 (دولت عشق)
ما بی غمان مست دل از دست دادهایم
همراز عشق و همنفس جام بادهایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند
تا کار خود ز ابروی جانان گشادهایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
پیر مغان ز توبهی ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم
کار از تو میرود مددی ای دلیل راه
کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟
نقش غلط مبین که همان لوح سادهایم
تصنیف «سرخوشان» (بیات اصفهان)
آهنگ از استاد محمدرضا لطفی
با صدای استاد محمدرضا شجریان
از آلبوم چشمه نوش
از واقعهای تورا خبر خواهم کرد
وان را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک برخواهم کرد
«ابوسعید ابوالخیر»