طرح چهره زنده یاد «خسرو شکیبایی»
به قلم بزرگمهر حسین پور
(از سایت: http://www.persiancartoon.com)
روحش شاد...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
طرح چهره زنده یاد «خسرو شکیبایی»
به قلم بزرگمهر حسین پور
(از سایت: http://www.persiancartoon.com)
روحش شاد...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم؟
سرّ عشقم آشکارا گشت، پنهان چون کنم؟
هر کسم گوید که درمانی کن آخر درد را
چون به دردم دائماً مشغول درمان چون کنم؟
چون خروشم بشنود هر بیخبر گوید خموش
میطپد دل در برم میسوزدم جان چون کنم؟
«عطار»
مشاهده متن کامل غزل در سایت «گنجور»
***
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییام در قصد جان بود
خیالش لطفهای بیکران کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
«حافظ»
مشاهده متن کامل غزل در سایت «گنجور»
دل ز دستم رفت و جان هم (ساز و آواز دشتی)
با صدای استاد محمدرضا شجریان
تار: حسین علیزاده
کمانچه: کیهان کلهر
از آلبوم «ساز خاموش» (کنسرت تابستان ۸۴)
ای دور از دست!
پرِ تنهایی خستهست...
***
پ.ن (در جواب کامنت فضول):
کوشی چه به تعمير دل؟ اين خانهی عشق است
آبادیاش اين است که آباد نباشد...
ای عطرِ ریخته
عطرِ گریخته
دل عطردانِ خالی و پر انتظارِ توست
غم یادگار توست.
«سیاوش کسرایی»
...
هی، فلانی! زندگی شاید همین باشد!
یک فریب ساده و کوچک.
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمیخواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد...
«مهدی اخوان ثالث»
چه شود به چهرهی زرد من، نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی
تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را، که نظر به حال گدا کنی
ز تو گر تفقّد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی
همه جا کشی می لالهگون، ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیالهی ما که خون، به دل شکستهی ما کنی
تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همهی غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی
تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی
چه شود به چهرهی زرد من (چهارپاره - ابوعطا)
با صدای استاد محمدرضا شجریان
از آلبوم برگ سبز 251
سنتور استاد فرامرز پایور
از آلبوم بهار دلکش
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی
اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر بردهی عادات خود شوی
اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر میکنند
دوری کنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رؤیاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن
امروز کاری کن...
«پابلو نرودا»
«ترجمه از احمد شاملو»
«ویرایش از: فضول»![]()
پابلو نرودا (1973- 1904) دیپلمات، سناتور و شاعر شیلیایی و برنده جایزه ادبیات نوبل بود. نام اصلی او «نفتالی ریکاردو ریهس باسوآلتو» بود و نام «پابلو نرودا» را از روی نام نویسنده چک «یان نرودا» به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود. بعدها «پابلو نرودا» نام رسمی او شد.
او در شهر پارال در ۴۰۰ کیلومتری جنوب سانتیاگو بدنیا آمد. پدرش کارمند راه آهن و مادرش معلم بود. هنگامی که 2 ماهه بود مادرش درگذشت و او همراه پدرش در شهر تموکو ساکن شدند.
نرودا از کودکی به نوشتن مشتاق بود و بر خلاف میل پدرش با تشویق اطرافیان روبرو میشد. یکی از مشوقان او «گابریلا میسترال» بود که خود بعدها برنده جایزه نوبل ادبیات شد. نخستین مقاله نرودا وقتی که 16 سال داشت در یک روزنامه محلی چاپ شد.
با رفتن به دانشگاه شیلی در سانتیاگو و انتشار مجموعههای شعرش شهرت او بیشتر شد و با شاعران و نویسندگان دیگر آشنا شد. مدتی به عنوان کارمند دولت شیلی به برمه و اندونزی رفت و به مشاغل دیگر نیز پرداخت. بعد مأمور به کنسولگری شیلی در بارسلون و بعد کنسول شیلی در مادرید شد. در همین دوره جنگ داخلی اسپانیا در گرفت. نرودا در جریان این جنگ بسیار به سیاست پرداخت و هوادار کمونیسم شد. در همین دوره با فدریکو گارسیا لورکا دوست شد.
پس از آن نرودا کنسول شیلی در پاریس شد و به انتقال پناهندگان جنگ اسپانیا به فرانسه کمک کرد. بعد از پاریس به مکزیکو رفت. در آنجا با پناه دادن به نقاش مکزیکی «داوید آلفارو سیکهایروس» که مظنون به شرکت در قتل تروتسکی بود، در معرض انتقاد قرار گرفت.
در ۱۹۴۳ به شیلی بازگشت و پس از آن سفری به پرو کرد و بازدید از خرابههای ماچوپیچو بر او اثر کرد و شعری در این باره سرود.
در ۱۹۴۵ به عنوان سناتوری کمونیست در سنای شیلی مشغول شد و 4 ماه بعد رسماً عضو حزب کمونیست شیلی شد. در ۱۹۴۶ پس از شروع سرکوبی مبارزات کارگری و حزب کمونیست او سخنرانی تندی بر ضد حکومت کرد و پس از آن مدتی مخفی زندگی کرد. در سال ۱۹۴۹ با اسب از مرز به آرژانتین گریخت.
یکی از دوستان او در بوئنوسآیرس شاعر و نویسنده گواتمالایی «میگل آنخل استوریاس» برنده بعدی جایزه نوبل ادبیات بود. نرودا که شباهتی به آستوریاس داشت با گذرنامه او به پاریس سفر کرد. پس از آن به بسیاری کشورها سفر کرد و مدتی نیز در مکزیک بسر برد. در همین دوره شعر بلند آواز مردمان را سرود.
در دهه ۱۹۵۰ به شیلی بازگشت. در دهه ۱۹۶۰ به انتقاد شدید از سیاستهای امریکا و جنگ ویتنام پرداخت. در ۱۹۶۶ در کنفرانس انجمن بینالمللی قلم در نیویورک شرکت کرد. دولت امریکا به دلیل کمونیست بودن از دادن روادید به او خودداری میکرد ولی با کوشش نویسندگان امریکایی، به ویژه «آرتور میلر» در آخر به او ویزا دادند.
در ۱۹۷۰ نام او به عنوان نامزد ریاست جمهوری مطرح بود اما او از «سالوادور آلنده» حمایت کرد.
در ۱۹۷۱ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
مرگ او در اثر سرطان پروستات چند روز پس از کودتای ژنرال پینوشه و کشته شدن آلنده رخ داد.
منبع: ویکی پدیا
با سلام به کلیهی مراجعه کنندگان محترم و ایضاً محترمه
![]()

ای مه من، ای بت چین، ای صنم
لاله رخ و زهره جبین، ای صنم
تا به تو دادم دل و دین ای صنم
بر همه کس گشته یقین ای صنم
من ز تو دوری نتوانم دیگر
جانم، وز تو صبوری نتوانم دیگر
بیا حبیبم بیا طبیبم
هر که تو را دیده ز خود دل برید
رفته ز خود تا که رُخَت را بدید
تیر غمت چون به دل من رسید
همچو بگفتم که همه کس شنید
من ز تو دوری نتوانم دیگر
جانم، وز تو صبوری نتوانم دیگر
بیا حبیبم بیا طبیبم
ای نفس قدس (اُنس) تو احیای من
چون تویی امروزه مسیحای من
حالت جمعی تو پریشان کنی
وایُ به حال دل شیدای من
من ز تو دوری نتوانم دیگر
جانم، وز تو صبوری نتوانم دیگر
بیا حبیبم بیا طبیبم
تصنیف قدیمی «بت چین» (بیات اصفهان)
شعر و آهنگ از زندهیاد علی اکبر شیدا
با صدای استاد محمدرضا شجریان
دانلود 1 (فایل صوتی از آلبوم گلبانگ - ۱)
دانلود 2 (فایل تصویری از اجرای جشن هنر شیراز سال ۱۳۵۶ با حجم 7.5 Mb)
تابستان ۸۷ مجالی دیگر فراهم آمد تا نوای جانبخش استاد شجریان در تالار بزرگ کشور طنینانداز شود و کام تشنگان این سروش آسمانی را سیراب کند.
سیام خرداد برای من شبی به یاد ماندنی بود، چرا که برای سومین بار موفق شدم از ماراتن خرید بلیت سربلند بیرون آمده و برای چند ساعتی، پرواز این روح خسته، با صدای استاد شجریان را تجربه کنم.
جای همهی دوستان خالی...
امیدوارم این کنسرتها تداوم داشته باشد تا تمامی دوستداران آواز ایرانی بتوانند از اجرای این برنامهها لذت کافی و وافی را ببرند...
تا باد، چنین بادا!