گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزوی خام و نشد
به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم
شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد
پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دُردی کشیم نام و نشد
رواست در بر اگر میطپد کبوتر دل
که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد
بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد
به کوی عشق منه بیدلیل راه قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
فغان که در طلب گنجنامهی مقصود
شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد
دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور
بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد
هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد
پ.ن:
فضول جان!
ما از بس که مملکتمون پیشرفته است دیگه با کتاب فال نمی گیریم!
زنگ میزنیم 9092305000 خودش واسمون فال میگیره، یه خانوم خوش صدا هم فال رو برامون میخونه، آخرشم به ازای هر فالی 200 تومان (20 سنت!!!) میاد رو قبض تلفنمون؛ دیگه هم نمیتونیم تقلب کنیم!
فیگیفتی؟؟
![]()

