بیهوده، ای دوست!
بیهوده میکوشی نبینی دامها را.
تنها نه اینجا.
تنها نه آنجا،
هر جا که بینی، زندگی غیر از قفس نیست؛
جز پردهی رنگین امّید و هوس نیست.
با بال خونین،
پرها زدم تا بشکنم دیوار شب را.
رفتم به هر راه.
هر راه و بیراه.
رنگ است و نیرنگ و فریب، این رنگ و بوها.
مرگ است، مرگ، عشقها و آرزوها.
کو همّتی تا وارهم زین خواب سنگین.
مردانه از هم بگسلم این تار ننگین.
ای دوست! بشنو!
من بودم و دل بود و شوق نغمهپرداز؛
ره جسته بودم در دیار صبحگاهان؛
آنجا به گوش من نسیم، افسانه میخواند؛
افسانهی آیندههای زندگانی.
ناگه برآمد تندباد مهرگانی؛
دل مُرد و در من نیز آن شوق نهانی.
بیهوده، ای دوست!
بر گور خود جویم نشان زندگانی.
ای دوست! برخیز!
یا این شبِ شومِ سیه را پرده بشکاف؛
یا جان خود را وارهان از چنگ هستی.
در این سرای کهنه، جز بیگانهای نیست
رؤیای شیرین تو جز افسانهای نیست.
اینجا مزار جاودان زندگان است.
هر زنده اینجا در شُمار مردگان است.
«حسن هنرمندی»
از کتاب: «هزار و یک شعر» (ص 366)
گرد آورنده: «محمدعلی سپانلو»
انتشارات کاروان
توضیح فضولانه:
چون حسن هنرمندی در میان جوانان چندان شناخته شده نیست، فضولتاً این چند خط را از روی اینترنت جُستم. بدنهی متن برگرفته از نوشتهی آقای رحمان اسدیان (سایت عصرنو) و خانم نرگس بابایی مقدم (وبلاگ دلآرامترین) است که به کمک منابع دیگر اینترنتی تکمیلش کردهام:
دکتر حسن هنرمندی درسال 1307 خورشیدی در روستای مرجان از دهستان طالقان به دنیا آمد. اما زود همراه خانواده اش به مازندران رفت. دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در ساری به پایان رساند. در 16سالگی شاگرد اول دانشسراهای مازندران شد. یک سال بعد به تهران آمد و خواست دانشجوی هنرپیشگی شود. در سال 1328 به عنوان دانشجوی ادبیات فرانسه وارد دانشگاه تهران شد و از آنجا لیسانس گرفت. بعد به پاریس رفت و در کلاس آمادگی پزشکی ثبت نام کرد. در سال 1332 به دلیل قطع ارز تحصیلی درسش را ناتمام گذاشت و به ایران بازگشت. یک سالی سردبیری نشریه سخن را بر عهده گرفت و در همین زمان به ترجمه آثاری چون «همسران هنرمندان» از آلفونس دوده، «مائدههای زمینی» و «سکه سازان» از آندره ژید پرداخت.
از هنرمندی در سال 1336، کتاب «از رمانتیسم تا سوررئالیسم» که دربارهی نظریات نیما یوشیج و پیوند آن با شعر فرانسه است نشر یافت. یک سال بعد، نخستین مجموعهی شعری او با نام «هراس» منتشر شد. ترجمهی «آلیس در سرزمین عجایب» یکی دیگر از کارهای او در این سال است. در همین زمان برنامه «صدای شاعر» را در رادیو تهران به راه انداخت که هدف آن معرفی و ترویج جلوههای سالم شعر نو بود. در این برنامه به طور مفصل گفت و گوهایی با فروغ، شاملو، اخوان، نادرپور و دیگران انجام داد.
هنرمندی در سال 1342 دوباره به فرانسه بازگشت و پس ازیک اقامت چهار ساله، موفق به گذراندن رساله دکترای ادبیات تطبیقی خود در زمینه «تأثیر ادبیات فارسی بر آندره ژید» از دانشگاه سوربن شد. با بازگشت به ایران، عهدهدار کارهای فرهنگی گوناگون از جمله اجرای برنامهی رادیویی «سفری در رکاب اندیشه» یا از «جامی تا آراگون» به منظور نشان دادن ارزش و تأثیر ادبیات ایران در جهان، تدریس در انجمن فرهنگی ایران و فرانسه، تدریس ادبیات تطبیقی در دانشگاه تهران و تألیف و نقد و ترجمه و چاپ دهها اثر دیگر شد که برخی از آنها عبارتند از: برگزیده شعرها، دفترهای شعر آسان، نامههای شتابزده به پسر پنداریام، خودکشی «بررسی شاعرانه مسأله»، زورق مست از رمبو، سفر از بودلر، ده شعر از شاعران چین، افسانههای آفریقایی از ژیزل والره (1338)، بررسی ده قرن شعر فارسی، شام طولانی کریسمس از اورتون وایلدر (1332)، کتک خورده و راضی از کاسونا (1333)، محاکمه از کافکا، همسران هنرمندان از آلفونس دوده (۱۳۳۴)، آلیس در سرزمین عجایب از لوییس کارل (۱۳۳۸)، حافظ در آینه شرق و غرب و واژه نامهی تطبیقی اصطلاحات ادبی جهان.
بسیاری از آثار آندره ژید با ترجمهی وی منتشر شد از جمله: مائدههای زمینی (1334)، سکهسازان (1335)، داستایوسکی (1354) و آهنگ روستایی(1355).
انتشارات بامداد در سال 1355 برگزیدهی شعرهای وی را منتشر کرد.
وی پس از انقلاب از کشور خارج شد. پنج سالی به عنوان استاد به الجزایر رفت و طی سالهای 1359 تا 1364 در آنجا به تدریس پرداخت. با تحولاتی که در الجزایر به وقوع پیوست، مجبور شد این کشور را ترک کند. او دوباره به فرانسه برگشت و مقیم پاریس شد. او در پاریس به سر می برد، تنها زیست و هرگز ازدواج نکرد.
خودکشی یکی از بزرگترین دغدغههای ذهنی هنرمندی بود. این موضوع در میان سرودههای او نیز نمود یافته است. زندگی روحی و مادّی نادلپذیر و نامناسب غربت غرب این دغدغه را در وی چیرگی بخشید و سرانجام در واپسین هفتهی شهریور ماه ۱۳۸۱ با خوردن تعداد زیادی قرص خواب آور قوی به تصمیم تردیدآمیز دور و دیرینش جامهی عمل پوشاند. در فاصلهی تأثیر کامل دارو با پریشانی خاطر و لرزش دست جملههایی چند نگاشت: " ...دیگر طاقتم به پایان رسیده. این کار را خودم کردم. اما دشمنان دور و نزدیک شعر و نثر من در این مرگ سهیم هستند."
وی در گورستان پرلاشیز کنار گور نویسندهی نامدار ایرانی صادق هدایت به خاک سپرده شد.
کامیار عابدی در بارهی وی تکنگاریای به نام "رهنورد گمشده" منتشر کرده است.
فضول این شعرش را بسیار دوست میدارد:
در من غریو بد ثمری شعله میکشد
ما در نبرد خصم
با دشنهای نیین پیکار کردهایم
ما را به جز این نی دشمنستیز نه
وان نیز ای دریغ
لبریز عقدههای فرومانده در گلو
حتی شکایتی
حتی حکایتی
ز جدایی نمیکند
اما در این نبرد
تنها از دشمنان هراسان نبودهایم
با ما هراس دوست نمایان چربدست
وینان به ننگ روسپیان مانده پایبست
آگهتر که مایهی پیمار ما ز چیست
پیکار از دو سو دشوار حالتیست
تیغم به دل شکسته ولی از کدام خصم؟
زخمم به جان نشسته ولی در کدام جنگ؟!