تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه‌ام اندیشه‌ی فرداست

وجودم از تمنّای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

هوا آرام، شب خاموش، راه آسمان‌ها باز

خیالم چون کبوترهای وحشی می‌کند پرواز

رود آنجا که می‌بافند کولی‌های جادو گیسوی شب را

همان جاها که شب‌ها در رواق کهکشان‌ها عود می‌سوزند

همان جاها که اخترها به بام قصرها مشعل می‌افروزند

همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می‌سایند

همان جاها که پشت پرده‌ی شب دختر خورشید فردا را می‌آرایند

همین فردای افسون ریز رؤیایی

همین فردا که راه خواب من بسته است

همین فردا که روی پرده‌ی پندار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدار است

همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش‌هاست

همین فردا، همین فردا

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

سیاهی تار می‌بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

دل بی‌تاب و بی‌آرام من از شوق لبریز است

به هر سو چشم من رو می‌کند فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می‌زند لبخند

قناری‌ها سرود صبح می‌خوانند

من آنجا چشم در راه توام ناگاه

تورا از دور می‌بینم که می‌آیی

تورا از دور می‌بینم که می‌خندی

تورا از دور می‌بینم که می‌خندی و می‌آیی

نگاهم باز حیران تو خواهد ماند

سراپا چشم خواهم شد

تورا در بازوان خویش خواهم دید

سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت

برایت شعر خواهم خواند

برایم شعر خواهی خواند

تبسم‌های شیرین تورا با بوسه خواهم چید

وگر بختم کند یاری

در آغوش تو...


ای افسوس...!

سیاهی تار می‌بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

هوا آرام، شب خاموش، راه آسمان‌ها باز

زمان در بستر شب خواب و بیدار است.


"فریدون مشیری"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 22:27  توسط حمید  | 


 

 

رندان سلامت می‌کنند، جان را غلامت می‌کنند

مستی ز جامت می‌کنند، مستان سلامت می‌کنند


غوغای روحانی نگر، سیلاب طوفانی نگر

خورشید ربّانی نگر، مستان سلامت می‌کنند


ای آرزوی آرزو، آن پرده را بردار از او

من کس نمی‌دانم جز او، مستان سلامت می‌کنند


آن دام آدم را بگو، وان جام عالم را بگو

وان یار و همدم را بگو، مستان سلامت می‌کنند


ای ابر خوش باران بیا، وی مستی یاران بیا

وی شاه طراران بیا، مستان سلامت می‌کنند

 

«مشاهده متن کامل غزل از دیوان شمس - سایت گنجور»


تصنیف رندان مست

با صدای استاد محمدرضا شجریان

کنسرت گروه شهناز - تیرماه ۸۷

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 3:32  توسط حمید  | 


 

 

من از روز ازل دیوانه بودم

دیوانه‌ی روی تو

سرگشته‌ی‌ کوی تو

سرخوش از باده‌ی مستانه بودم

در عشق و مستی افسانه بودم


نالان از تو شد چنگ و عود من

تار موی تو، تار و پود من

بی‌باده مدهوشم

ساغر نوشم

ز چشمه‌ی نوش تو

مستی دهد ما را، گل رخسارا!

بهار آغوش تو


چو به ما نگری

غم دل ببری

کز باده نوشین‌تری


سوزم همچو گل

از سودای دل

دل رسوای تو

من رسوای دل


گرچه به خاک و خون کشیدی مرا

روزی که دیدی مرا

بازآ که درشام غمم

صبح امیدی مرا



تصنیف «من از روز ازل...» (سه‌گاه)

کلام از رهی معیری

آهنگ از مرتضی محجوبی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست: رسوای دل

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 0:31  توسط حمید  | 


 

بیا که تُرک فلک خوان روزه غارت کرد

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 0:4  توسط حمید  | 


 

 

در من این شور مستی خدایی‌ست

مستی‌ام از شراب شما نیست
 

از نگاهی چنین مست مستم

گر تو مستم بگیری روا نیست

 
راه، تاریکِ تاریک، میخانه بسته

من، تنهای تنها، غمگین شکسته


از نگاه تابانش گر چه دورم امشب

جام جانم از عشق او بود لبالب


دانم این شب غم بی سحر نماند


تا رسم به شور مستی

دیده بسته‌ام به راهش


تابد از نگاه گرمش

شور و مستی خدایی


تصنیف شور مستی

آهنگساز: زنده یاد روح الله خالقی

با صدای: کاوه دیلمی

تنظیم: گلنوش خالقی

شعر از: فریدون مشیری

از آلبوم: می ناب

دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 5:55  توسط حمید  | 


 

 

تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی، وگرنه می‌فهمیدی

پاییز بهاری‌ست که عاشق شده است

 

«میلاد عرفان‌پور»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 2:42  توسط حمید  | 


 

 

چون تو جانان منی جان بی تو خرّم کی شود

چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود


گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما

جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود


دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده‌ای

این چنین طراریت با من مسلم کی شود


عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی

چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود


چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست

این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود


غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم

تا تو از در در نیایی از دلم غم کی شود


خلوتی می‌بایدم با تو زهی کار کمال

ذرّه‌ای هم‌خلوت خورشید عالم کی شود


نیستی عطار مرد او که هر تر دامنی

گر به میدان لاشه تازد رخش رستم کی شود



چون تو جانان منی (مثنوی نوا)

آهنگ از استاد حسین علیزاده

شعر از عطار نیشابوری

با صدای استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

از آلبوم «بی تو بسر نمی شود»

دانلود 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 23:14  توسط حمید  |