تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

خرّم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم


گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم


دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا مُلک سلیمان بروم


چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم


در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم‌کش و دیده‌ی گریان بروم


نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل‌خوان بروم


به هواداری او ذرّه صفت رقص کنان

تا لب چشمه‌ی خورشید درخشان بروم


تازیان را غم احوال گران‌باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم


ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه‌ی آصف دوران بروم


آواز بیات اصفهان

با صدای استاد شجریان

دانلود


دلم کوچ می‌خواد؛

              به آینده‌ای صادق،

                              فارغ از فریبِ گذشته...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:48  توسط حمید  | 


 

تنها دعوت شده‌ی این تشییع جنازه منم.

مراسم در سکوت برگزار می‌شود.

پس از خاکسپاری گذشته‌ام

بر مزار آرزوهای از دست رفته

دسته گلی می‌گذارم

و رهسپار می‌شوم

به نامعلوم.


اینک؛

من نیز

تمام شدم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 13:22  توسط حمید  | 


 

 

زیر خاکستر ذهنم باقی‌ست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز

یادگاری است ز عشقی سوزان

که بود گرم و فروزنده هنوز

***

عشقی آن‌گونه که بنیان مرا

سوخت از ریشه و خاکستر کرد

غرق در حیرتم از این که چرا

مانده‌ام زنده هنوز؟

***

گاه‌گاهی که دلم می‌گیرد

پیش خود می‌گویم:

آن که جانم را سوخت

یاد می‌آرد از این بنده هنوز؟

***

سخت‌جانی را بین

که نمردم از هجر

مرگ صدبار به از

بی تو بودن باشد

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چون نمردم، هستم

پیش چشمان تو شرمنده هنوز

***

گرچه از فرط غرور

اشکم از دیده نریخت

بعد تو لیک پس از آن همه سال

کس ندیده به لبم خنده هنوز

***

گفته بودند که:

از دل برود یار چو از دیده برفت

سال‌ها هست که از دیده‌ی من رفتی، لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

***

دفتر عمر مرا

دست ایام ورق‌ها زده است

زیر بار غم عشق

قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خیالم اما

همچنان روز نخست

تویی آن قامت بالنده هنوز

***

در قمار غم عشق

دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز

***

«آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش»

گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند

زیر خاکستر جسمم باقی است

آتشی سرکش و سوزنده هنوز


حمید مصدق

از منظومه‌ی سال‌های صبوری

(مجموعه اشعار ـ انتشارات نگاه)


حمید مصدق 9 بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانواده‌اش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.
مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشته فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانش‌آموخته شد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت.
وی پس ار دریافت پروانه وکالت از کانون وکلا در دوره‌های بعدی زندگی همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاه‌های اصفهان، بیرجند و بهشتی را پی می‌گرفت.
در ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت. وی تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون را پیشه کرد. مصدق تا پایان عمر عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجله کانون وکلا را به عهده داشت.
حمید مصدق در هشتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.

(برگرفته از دانش‌نامه‌ی ویکی‌پدیا)

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:22  توسط حمید  | 


 

 

دامن‌کشان

ساقی می‌خواران

از کنار یاران

مست و گیسوافشان

می‌گریزد


بر جام می

از شرنگ دوری

مرهم مهجوری

چون شرابی جوشان

می بریزد


دارم قلبی لرزان

ز رهش دیده شد نگران

ساقی می‌خواران

از کنار یاران

مست و گیشوافشان

می‌گریزد


ترانه‌ی فولکوریک ساری گلین (به زبان‌های آذری، ارمنی و فارسی)

با هنرمندی:

حسین علیزاده - ژیوان گاسپاریان

از آلبوم: به تماشای آب‌های سپید

دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:34  توسط حمید  | 


 

 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد؟

دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد؟


آب حیوان تیره‌گون شد خضر فرّخ‌پی کجاست؟

خون چکید از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟


کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق‌شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟


لعلی از کان مروّت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟


شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد، شهریاران را چه شد؟


گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد؟


صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد، هزاران را چه شد؟


زُهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی می‌گساران را چه شد؟


حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد؟


پیش درآمد همایون و ساز و آواز بیداد

از آلبوم بیداد (همایون)

آهنگ از استاد پروبز مشکاتیان

با صدای استاد محمد رضا شجریان

پیش‌درآمد همایون - دانلود

ساز و آواز بیداد - دانلود

قطعه‌ی سوز و گداز و ادامه‌ی آواز - دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 1:6  توسط حمید  | 


 

 

استاد سید جواد بدیع زاده از هنرمندان بزرگ عرصه موسیقی ایران در سال ۱۲۸۱ شمسی در تهران به دنیا آمد. پدرش «آقا سید رضا بدیع کاشانی» ملقب به «بدیع المتکلمین» روحانی مشروطه‌خواه روشن‌اندیشی بود که به سيد انارى شهرت داشت. وی فرزندش را نيز غالباً به مجالس وعظ و روضه‌خوانى خود مى‌برد تا با شيوه‌ی آوازخوانى مذهبى آشنا شود. بديع المتکلمين با تسلط کافی بر ردیف موسیقی ایرانی، پسر خود را نیز به فن آواز، مؤذنی، روضه خوانی و تعزیه آشنا ساخت و او از تجربیات پدر استفاده کرد و به فراگیری گوشه‌ها و ردیف‌های موسیقی دستگاهی ایران پرداخت. جواد، موسيقى رديف سنتى و گوشه‌هاى بی‌شمار آن را از پدر و نيز از دایى خود «میرزا یحیی سعید واعظین» که او نيز از واعظان خوش صداى زمان خود بود، فرا گرفت.
او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه تدین و دوره متوسطه را در مدرسه آلیانس فرانسوی‌ها و سپس دارالفنون به پایان رساند و از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۳۱ در مجلس شورای ملی استخدام شد و به عنوان نماینده خدمت کرد.
استاد بدیع زاده علاوه بر خوانندگی، در امر آهنگسازی نیز از بزرگان موسیقی ما به شمار می‌آید. در سال ۱۳۰۴ که کمپانى انگلیسی صفحه‌پُرکنى «هيز مسترزويس» به قصد تهیه و ضبط صفحه از نواخته‌ها و خوانده‌های هنرمندان ایرانی نماینده خود را به ایران اعزام کرد و شعبه‌ى خود را در تهران گشود، بدیع زاده به عنوان نخستين خواننده مرد، با معرفی و توصیه عبدالحسین خان شهنازی، انتخاب شد و اولین صفحه او با عنوان «جلوه گل» روانه بازار شد که شامل دو قطعه آواز و سه تصنيف از ساخته‌هاى خودش بود. از آن پس تا سال ۱۳۱۴ بديع زاده ۲۴ تصنيف ساخت که همه روى صفحه ضبط شده است. او در سال‌هاى بعد در سفرهایى به حلب و بيروت و برلين و شبه قاره هند، بر شمار ضبط آهنگ‌هاى خود افزوده است.
از ميان آفريده‌هاى معروف او مى‌توان از سرود «ايران، کشور داريوش» و ترانه هاى جلوه گل، داد دل، دل افسرده، هديه‌ى خاک، گل پرپر و «خزان عشق» ياد کرد. «خزان عشق» که تا زمان ما جاذبه‌ى خود را حفظ کرده در سال ۱۳۱۳ در پيوند با متنى عاشقانه از «رهی معیری» ساخته شده است.
استاد بدیع زاده با افتتاح رادیو به جمع هیأت ارکستر آن زمان رادیو پیوست و در کنار استادانی چون «حسین تهرانی»، «مرتضی نی داوود»، «حبیب سماعی» و «استاد ابوالحسن صبا» آثار با ارزشی را در حوزه‌ى موسیقی ایرانی پدید آورد. استاد بدیع زاده سال‌ها عضو شعر و موسیقی رادیو تهران بود.
جواد بديع زاده، سرانجام در روز دهم دى ماه سال ۱۳۵۸ در سن هفتاد و هشت سالگى، بر اثر دومين سکته مغزى، در تهران چشم از جهان فرو بست. از او صفحات و نوارهای بسیاری بر جای مانده است که همه‌ى آنها از درخشان‌ترین آثار موسیقایی است.

در ادامه مى‌توانید ۲ تصنیف از تصنیف‌های معروف استاد بدیع زاده را دانلود کنید.

(برگرفته از دانش‌نامه ویکی پدیا)


از آتش عشق هر که افروخته نیست

با او سر سوزنی دلم دوخته نیست

گر سوخته دل نه‌ای ز ما دور که ما

آتش به دلی زنیم کو سوخته نیست

«امیر خسرو دهلوی»

***

شد خزان گلشن آشنایی

بازم آتش به جان زد جدایی

عمر من ای گل طی شد بهر تو

وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی‌وفایی

 

با تو وفا کردم تا به تنم جان بود

عشق و وفاداری با تو چه دارد سود؟

آفت خرمن مهر و وفایی

نوگل گلشن جور و جفایی

از دل سنگت آه

 

دلم از غم خونین است

روش بختم این است

از جام غم مستم

دشمن می‌پرستم

تا هستم


تو و مست از می به چمن

چون گل خندان از مستی بر گریه‌ی من

با دگران در گلشن نوشی می

من ز فراقت ناله کنم تا کی؟


تو و می چون لاله کشیدن‌ها

من و چون گل جامه دریدن‌ها

ز رقیبان خواری دیدن‌ها

دلم از غم خون کردی

چه بگویم چون کردی

دردم افزون کردی


برو ای از مهر و وفا عاری

برو ای عاری ز وفاداری

بشکستی چون زلفت عهد مرا

 

دریغ و درد از عمرم

که در وفایت شد طی

ستم به یاران تا چند؟

جفا به عاشق تا کی؟

 

نمی‌کنی ای گل یک دم یادم

که همچو اشک از چشمت افتادم

تا کی بی تو بود

از غم خون دل من

آه از دل تو


گر چه ز محنت خوارم کردی

با غم و حسرت یارم کردی

مهر تو دارم باز

بکن ای گل با من

هر چه توانی ناز

کز عشقت می‌سوزم باز


تصنیف «خزان عشق» (همایون)

شعر از رهی معیری

با صدای استاد بدیع زاده

دانلود


از قند و شکر ساخته‌ام جوجه خروس

باباجان یکی یه پول خروس

ماماجان یکی یه پول خروس

آقايان یکی یه پول خروس


به‌به، به‌به، به‌به

به‌به چه خروسی

چه قشنگ است و ملوس

باباجان یکی یه پول خروس

آقایان یکی یه پول خروس

ماماجان یکی یه پول خروس


آفتابه لگن گلاب شکر آوردم

آقايون صنعت کردم

باباجون خدمت کردم

بر فرق عروسک زده‌ام پر طاووس

باباجان یکی یه پول خروس

آقایان یکی یه پول خروس

ماماجان یکی یه پول خروس


وق‌وق صاحاب و النگو و نی لبکه

ای بچه‌ی لجوج

ای عجوج مجوج

ديگر مخور از گرانی مرغ افسوس

باباجان یکی یه پول خروس

آقایان یکی یه پول خروس

ماماجان یکی یه پول خروس


از این و از اون هرچه سماور بخرم

کوچولو سماورم دارم

بی آتیش جوشش میارم

کز صنعت من مات شود کل نفوس

باباجان یکی یه پول خروس

آقایان یکی یه پول خروس

ماماجان یکی یه پول خروس


 تصنیف «یکی یه پول خروس» (ماهور)

شعر از غلامرضا روحانی

آهنگ از اسماعیل مهرتاش

با صدای استاد بدیع زاده

دانلود

پ.ن: گفته می شود که این تصنیف را استاد بدیع زاده پس از گرانی مرغ و در اعتراض به آن خوانده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 21:21  توسط حمید  | 


 

(1)


لجامی برای احساس

نقابی برای نگاه

سدّی برای دیدار؛

تمامِ سهم تو از دوست داشتن.

***

(2)


و چه ساده

می‌توان از کنار آدم برفی گذشت

آن لحظه -که از سرما- قطره قطره آب می‌شود

و دلش گرمایی می‌طلبد

که می‌ترسی در آن هلاک شود.

آنقدر نگران آب شدنش هستی

که نمی‌بینی

لکه‌های سیاهِ روی زمین

ذغال‌-دکمه های

پیراهنش بوده‌اند.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 4:51  توسط حمید  | 


تو یه رابطه‌ی دوستانه، چندتا خطِ بد رو می‌شه تصور کرد:

۱. خطی که نقطه‌ی شروع و پایانش، خانواده‌ی نزدیکترین دوستانت باشند؛ در حالی که وجودت برای هیچکدومشون قابل تحمل نباشه.

۲. خطی که در طول اون، دوستانِ نزدیکت فکر کنند که اونها رو به خاطر چیزی یا کسی غیر از خودشون می‌خوای.

۳. خطی که نشون میده دوستانت تورو در صورتِ «دوست داشتن» یا «دوست نداشتن» شخص دیگه‌ای تحمل می‌کنند.

محل تلاقی این ۳ تا خط یک نقطه است؛ و به نظر من اونجا بدترین نقطه‌ی دوستیه،

همونجایی که الان من ایستادم...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 6:20  توسط حمید  |