تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید

این گیسو پریشان کرده بیدِ وحشی باران.

یا نه، دریایی‌ست گویی واژگونه، بر فراز شهر،

شهر سوگواران.


هر زمانی که فرو می‌بارد از حد بیش

ریشه در من می‌دواند پرسشی پیگیر با تشویش‌:

رنگ این شب‌های وحشت را

تواند شست آیا از دلِ یاران؟


چشم‌ها و چشمه‌ها خُشک‌اند

روشنی‌ها محو در تاریکی دلتنگ،

هم‌چنان که نام‌ها در ننگ!


هر چه پیرامون ما غرقِ تباهی شد.

آه باران، ای امید جانِ بیداران!

بر پلیدی‌ها -که ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم-

آیا، چیره خواهی شد؟


تصنیف آه باران

شعر از زنده‌یاد فریدون مشیری

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم «آه باران»

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 1:39  توسط حمید  | 


 
آلبوم "آه باران" آخرین اثر محمدرضا شجریان، مجموعه‌ایست که در فرم و فضای موسیقی گلها تنظیم گردیده و به یاد بزرگان حسین یاحقی,‌ مرتضی محجوبی, رهی معیری و بنان ساخته شده است.

این آلبوم شامل 7 قسمت درمایه دشتی است که چهار قطعه آن بصورت ارکسترال، دوقطعه بصورت ساز و آواز همراه پیانوی فخری ملک پور و تار فرهنگ شریف بر اشعار حافظ و عطار بوده و یک قطعه آن چهار مضراب تار به همراه تنبک همایون شجریان می‌باشد.
تصانیف این آلبوم عبارتند از:
 "دیدی ای مه" با آهنگسازی حسین یاحقی بر ترانه رهی معیری،
"نوای نی" با آهنگسازی مرتضی محجوبی بر ترانه رهی معیری و
"آه باران" با آهنگسازی محمدرضا شجریان بر روی شعری از فریدون مشیری می‌باشدکه تنظیم کلیه قطعات وهمچنین ساخت مقدمه دشتی توسط مزدا انصاری انجام گرفته است.
هنرمندان اعم از تکنوازان و نوازندگان ارکستر که در این مجموعه همنوازی و همراهی نموده‌اند عبارتند از:
فرهنگ شریف تار
فخری ملک‌پور پیانو
همایون شجریان تنبک
ارسلان کامکار ویلن
علی رحیمیان ویلن
علی جعفری پویان ویلن
سینا جهان‌آبادی    ویلن
میثم مروستی      ویولا
سهراب برهمندی  ویولا
کریم قربانی ویلنسل
ناصررحیمی       فلوت
ایمان جعفری پویان کلارینت
علی رزمی تار
 
مجموعه حاضر در تاریخ مورخه شنبه 22/1/ 1388 به بازار عرضه خواهد شد.

منبع: سایت دل آواز

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 22:57  توسط حمید  | 


 

 

ارغوان! شاخه‌ی هم‌خون جدا مانده‌ی من!

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی‌ست هوا؟

یا گرفته‌ست هنوز؟


من در این گوشه که از دنیا بیرون است،

آفتابی به سرم نیست.

از بهاران خبرم نیست.

آنچه می‌بینم دیوار است.

آه، این سختِ سیاه

آن چنان نزدیک است

که چو برمی‌کشم از سینه نفس

نفسم را برمی‌گرداند.

ره چنان بسته که پروازِ نگه

در همین یک قدمی می‌ماند.


کورسویی ز چراغی رنجور

قصّه‌پرداز شبِ ظلمانی‌ست.

نفسم می‌گیرد

که هوا هم اینجا زندانی‌ست.


هر چه با من اینجاست

رنگِ رُخ باخته است.

آفتابی هرگز

گوشه‌ی چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نینداخته است.


اندر این گوشه‌ی خاموش فراموش شده،

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده،

یادِ رنگینی در خاطرِ من

گریه می‌انگیزد:

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می‌گرید

چون دل من که چنین خون‌آلود

هر دم از دیده فرو می‌ریزد


ارغوان!

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می‌آید؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می‌افزاید؟


ارغوان! پنجه‌ی خونین زمین!

دامنِ صبح بگیر

وز سواران خرامنده‌ی خورشید بپرس

کی بر این درّه‌ی غم می‌گذرند؟


ارغوان! خوشه‌ی خون!

بامدادان که کبوترها

بر لبِ پنجره‌ی باز سحر غلغله می‌آغازند،

جانِ گل‌رنگ مرا

بر سر دست بگیر،

به تماشاگهِ پرواز ببر.

آه، بشتاب که هم‌پروازان

نگرانِ غمِ هم‌پروازند.


ارغوان! بیرقِ گلگونِ بهار!

تو برافراشته باش

شعرِ خون‌بارِ منی

یاد رنگینِ رفیقانم را

بر زبان داشته باش.


تو بخوان نغمه‌ی ناخوانده‌ی من

ارغوان! شاخه‌ی هم‌خون جدا مانده‌ی من!


دکلمه‌ی شعر ارغوان

با صدای هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)

تار: استاد محمدرضا لطفی

تنبک: محمد قوی‌حلم

از کنسرت: بال در بال

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 2:27  توسط حمید  | 


 

 Black Spring- By:Cmilla Fallon

 

زمستان نیز رفت اما، بهارانی نمی‌بینم

بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی‌بینم


به دنبال خودم چون گردبادی خسته می‌گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی‌بینم


چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!

که غیر از مرگ گردن‌بند ارزانی نمی‌بینم


زمین از دلبران خالی‌ست یا من چشم و دل سیرم؟

که می‌گردم ولی زلف پریشانی نمی‌بینم


خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می‌خواهد

که من می‌میرم از این درد و درمانی نمی‌بینم


فاضل نظری

اقلیت (انتشارات سوره‌ی مهر)

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 23:16  توسط حمید  | 


 

 

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد


حباب‌وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد


شبی که ماه مراد از افق شود طالع

بود که پرتو نوری به بام ما افتد


به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

کی اتفاق مجال سلام ما افتد


چو جان فدای لبت شد خیال می‌بستم

که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد


خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

کز این شکار فراوان به دام ما افتد


به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

بود که قرعه دولت به نام ما افتد


ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

***

نگارینا دل و جانُم تِه داری

همه پیدا و پنهانُم تِه داری

نمی‌دونُم که این درد از که دیرُم

همین دونُم که درمانُم تِه داری

«بابا طاهر»


همای اوج سعادت (آواز بیات اصفهان)

آهنگساز: استاد پرویز مشکاتیان

پیانو: استاد جواد معروفی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم: جان عشاق

دانلود (با کیفیت ۶۴kb/s - حجم ۸.۲ Mb)

دانلود (با کیفیت 32kb/s - حجم ۴.۱ Mb)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 23:24  توسط حمید  |