تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

(برای فضول...)

 

 

۶

برای او نوشته بودم:

«عزیزم! تو آدم نیستی»

و او

سیلی محکمی به گوشم نواخت

و برای همیشه رفت

از آن به بعد

از هرچه عاشق بدسلیقه و

فرشته‌ی عجول

بدم آمد.

 *  *  *

۹

نامت را در هیچ‌یک از شعرهایم نمی‌نویسم

از تو

با هیچ‌کس

حتا در لفافه

حرف نمی‌زنم

در جمع، با تو چون غریبه سخن می‌گویم


از رسوایی می‌ترسم

پنهانی به دیدارم بیا

همچنان پذیرای تو خواهم بود

در حیاط خلوت روحم

که مخصوص ملاقات‌های خصوصی‌ست.

 *  *  *

۱۲

قالیچه‌ام را در آسمان پهن کرده بودم

تا به ستاره‌ها و خدا نزدیک‌تر باشم


چند وقتی گذشت

مادرم گفت: سماور و قوری هم با خودت ببر

اما من منصرف شده بودم

و کمی بعد به زمین برگشتم


تنهاییِ آسمان، حوصله‌ام را سر می‌بُرد.


حافظ موسوی

از دفتر: «خردهریز خاطرهها»

موسسه انتشاراتی «آهنگ دیگر»

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:34  توسط حمید  | 


 

 

ای صبا گر بگذری بر زلف مشک‌افشان او

همچو من شو گرد یک‌یک حلقه سرگردان او


منت صد جان بیار و بر سر ما نه به حکم

وز سر زلفش نشانی آر ما را زان او


گاه از چوگان زلفش حلقه‌ی مشکین رُبای

گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او


خوش‌خوش اندر پیچ زلفش پیچ تا مشکین کنی

شرق تا غربِ جهان از زلف مشک‌افشان او


نی خطا گفتم ادب نیست آنچه گفتم جهد کن

تا پریشانی نیاید زلف عنبرسان او


گر مرا دل زنده خواهی کرد جامی جان‌فزای

نوش کن بر یاد من از چشمه‌ی حیوان او


گر تو جان داری چه کن بر کن به دندان پشت دست

چون ببینی جان‌فزاییِ لب و دندان او


گو فلانی از میان جانت می‌گوید سلام

گو به جان تو فرو شد روز اول جان او


جان او در جان تو گم گشت و دل از دست رفت

درد او از حد بشد گر می‌کنی درمان او


چون رسی آنجا اجازت خواه اول بعد از آن

عرضه کن این قصه‌ی پر درد در دیوان او


چشم آنجا بر مگیر از پشت پای و گوش‌دار

ورنه حالی بر زمین دوزد تو را مژگان او


هرچه گوید یاد گیر و یک به یک بر دل نویس

تا چنان کو گفت برسانی به من فرمان او


چند گریی ای فرید از عشق رویش همچو شمع

صبح را مژده رسان از پسته‌ی خندان او


 تصنیف: «چینِ زلف»

شعر از: «عطار نیشابوری»

با صدای: همایون شجریان

از آلبوم: «خورشید آرزو»

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:8  توسط حمید  | 


 

 

1

یه شبِ مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می‌بره

کوچه به کوچه

باغِ انگوری

باغِ آلوچه

دره به دره

صحرا به صحرا

اون جا که شبا

پُشتِ بیشه‌ها

یه پری میاد

ترسون و لرزون

پاشو می‌ذاره

تو آبِ چشمه

شونه می‌کنه

مویِ پریشون...
 
 
۲

یه شبِ مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می‌بره

تَه اون دره

اون جا که شبا

یکه و تنها

تک‌درختِ بید

شاد و پُرامید

می‌کنه به ناز

دسشو دراز

که یه ستاره

بچکه مثِ

یه چیکه بارون

به جایِ میوه‌ش

نوکِ یه شاخه‌ش

بشه آویزون...
 
۳

یه شبِ مهتاب

ماه میاد تو خواب

منو می‌بره

از توی زندون

مثِ شب‌پره

با خودش بیرون،

می‌بره اون جا

که شبِ سیا

تا دَم سحر

شهیدایِ شهر

با فانوسِ خون

جار می‌کشن

تو خیابونا

سرِ میدونا:

«عمو یادگار!

مردِ کینه‌دار!

مستی یا هشیار

خوابی یا بیدار؟»

* * *

مستیم و هشیار

شهیدایِ شهر!

خوابیم و بیدار

شهیدایِ شهر!

آخرش یه شب

ماه میاد بیرون،

از سرِ اون کوه

بالایِ دره

رویِ این میدون

رد می‌شه خندون

 
یه شب ماه میاد

یه شب ماه میاد...


شعر «شبانه» از احمد شاملو

از مجموعه‌ی «هوای تازه»

با صدای زنده‌یاد: فرهاد مهراد

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:48  توسط حمید  | 


 

برگِ بی‌درخت

گر درختی از خزان بی‌برگ شد

یا کرخت از سورتِ سرمای سخت

هست امّیدی که ابر فرودین

برگ‌ها رویاندش از فرّ بخت

بر درختِ زنده بی‌برگی چه غم؟

وای بر احوالِ برگِ بی‌درخت!

* * *

من و دریا

اگر ساحل خموش و صخره آرام

وگر کار صدف چشم انتظاری‌ست

من و دریا نیاساییم هرگز

قرارِ کارِ ما بر بی‌قراری‌ست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:0  توسط حمید  | 


 

 

ز خاک من اگر گندم برآید

از آن گر نان پزی مستی فزاید


خمیر و نانبا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه سراید


اگر بر گور من آیی زیارت

تو را خرپشته‌ام رقصان نماید


میا بی دف به گور من ای برادر

که در بزم خدا غمگین نشاید


زنخ بربسته و در گور خفته

دهان افیون و نقل یار خاید


بدری زان کفن بر سینه بندی

خراباتی ز جانت درگشاید


ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان

ز هر کاری به لابد کار زاید


مرا حق از می عشق آفریدست

همان عشقم اگر مرگم بساید


منم مستی و اصل من می عشق

بگو از می بجز مستی چه آید


به برج روح شمس‌الدین تبریز

بپرد روح من یک دم نپاید


«ز خاک من اگر گندم برآید...»

شعر از حضرت مولانا

با صدای شهرام ناظری

کاست: مطرب مهتابرو

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:30  توسط حمید  | 


 

 

آن دم که مرا می زده در خاک سپارید

زیر کفنم خمره‌ای از باده گذارید


تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم

بر خاک من از ساقه‌ی انگور بکارید


آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات

یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات


هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده‌ی صافی

بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی


جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم

بر پایه‌ی پیمانه و شادی‌ست اساسم


گر همچو «همای» از عطش عشق بسوزم

از آتش دوزخ نهراسم، نهراسم


آن دم که مرا می زده در خاک سپارید

زیر کفنم خمره‌ای از باده گذارید


تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم

بر خاک من از ساقه‌ی انگور بکارید


ملاقات با دوزخیان

با صدای همای

دانلود

اعضای گروه:

خواننده و نوازنده کوزه و سرپرست: همای - دف و کوبه‌ای: اسفندیار شاهمیر - تار: رهام سبحانی سنتور: محمود نوذری -نی: پارسا احتشامی - رباب: حامد عرب ناجی - تمبک: ارژنگ فرامرزی - کمانچه: علیرضا مهدی‌زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 19:28  توسط حمید  | 


 

بیژن ترقی در سن 80سالگی از دنیا رفت.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این ترانه‌سرای پیشکسوت که مدت‌ها بود از بیماری رنج می‌برد، ساعت 2 بامداد امروز (شنبه، پنجم اردیبهشت‌ماه) در منزلش درگذشت.

به گفته‌ی خانواده‌ی ترقی، مراسم تشییع پیکر او روز دوشنبه (هفتم اردیبهشت‌ماه) از مقابل تالار وحدت برگزار می‌شود.

همچنین چاپ دوم کتاب‌های «آتش کاروان» (مجموعه‌ی سروده‌ها) و «از پشت دیوارهای خاطره»‌ی این پیشکسوت ترانه‌سرایی در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد.

او در کتاب «از پشت دیوارهای خاطره» (پنجاه سال خاطره در زمینه‌ی شعر و موسیقی) به نقل خاطراتش با کسانی چون نیما یوشیج، شهریار، پرویز یاحقی، ابوالحسن صبا، رهی معیری، علی تجویدی و... پرداخته است.

ادامه‌ی خاطرات ترقی نیز با نام «پنجره‌ا‌ی به باغ گل» از سوی انتشارات بدرقه‌ی جاویدان به بازار کتاب عرضه خوا‌هد شد.

در بخشی از «پنجره‌ای به باغ گل»، خاطراتی از پرویز یاحقی، علی تجویدی، روح‌الله خالقی و... که قبلاً به صورت مختصر نقل شده‌اند و همچنین شأن نزول برخی از ترانه‌های او آمده است.

یکی از نزدیکان ترقی به تازگی درباره‌ی وضعیت این ترانه‌سرا به ایسنا گفته بود: این روزها حالش اصلا خوب نیست و حرکت، تکلم و اراده‌ای ندارد و از طریق کپسول اکسیژن نفس می‌کشد. با این حال، خانواده‌ا‌ش به کمک کسی نیازی ندارند؛ هرچند انتظار نداشتیم کسی که این همه در عرصه‌ی فرهنگ زحمت کشیده است، مورد بی‌مهری قرار گیرد.

این ترانه‌سرای پیشکسوت که در تابستان سال گذشته سکته‌ی قلبی کرد و بیماری‌ا‌ش تشدید شد، زمانی گفته بود: با این‌که مردم هنوز ترانه‌های مرا زمزمه می‌کنند، از یادها رفته‌ام. از وقتی مریض شدم، کسی احوالی از من نمی‌پرسد.

بیژن ترقی متولد ‌1308 بود و از ترانه‌هایش به برگ خزان، آتش کاروان، تک‌درخت، طاووس و سایه می‌توان اشاره کرد.

ترقی فعالیت ادبی خود را با استادانی چون ملک‌الشعرای بهار، امیری فیروزکوهی، نیما یوشیج و شهریار آغاز کرده بود و با هنرمندان و آهنگسازان نامی روزگار خود چون ابوالحسن صبا، رضا محجوبی، علی تجویدی، داریوش رفیعی و پرویز یاحقی همکاری نزدیک داشت.

روحش شاد، یادش گرامی...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:13  توسط حمید  | 


 

فکر می‌کنی دردِ من به خاطر خورشید است؟

چه فایده بهار بیاید؟

بادام‌ها شکوفه کنند،

آخرش مگر مرگ نیست؟


هست؛ اما مگر من می‌ترسم؟

-از مرگی که خورشید می‌آورد-


من که هر فروردین یک سال جوان‌تر می‌شوم

هر بهار عاشق‌تر می‌شوم؛

می‌ترسم؟


آه، دوست من!

دردِ من چیز دیگری‌ست...


***

دیوانه می‌کند آدم را

این دنیا؛

این شب، این ستاره‌ها، این بو،

این درختی که سراپا غرق شکوفه است.


***

منتظرت هستم

در چنان هوایی بیا،

که دست برداشتن از تو غیرِ ممکن باشد.


اشعاری از شاعر تُرک‌تبار: اورهان ولی (1950-1914)

از کتاب: «رنگِ قایق‌ها مالِ شما»

ترجمه: شهرام شیدایی

انتشارات: «کلاغ سفید»

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:42  توسط حمید  |