X
تبلیغات
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

(عکس‌ها از وب‌سایت لیلا حاتمی) 

گر ز حال دل خبر داری بگو

ور نشانی مختصر داری بگو


مرگ را دانم، ولی تا کوی دوست

راه اگر نزدیک‌تر داری بگو

 ****

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است

چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم


گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی

لاجرم ز آتش حرمان و هوس می‌جوشیم


حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما

بلبلانیم، که در موسم گل خاموشیم

******************************************

لیلا: تا این هنگام شب بود و ظلمت،

پرتو آوازی که بیدارم کرد از آن کیست؟


طاهر: عشق


لیلا: عشق؟ از چه غمی سخن دارد؟


طاهر: از غم سرمستی، اما غم خود را به که گوید؟


لیلا: به او که همیشه خفته بود.


طاهر: صدای عشق می‌گوید.


لیلا: بلبل در فصل گل خاموش است، چرا بیدارم کرد؟


طاهر: که راز دل بگوید، حکایت دل.


لیلا: حکایت دل؟


طاهر: آشیان مرغ دل زلف پریشان تو باد.


لیلا: من، لیلا؟ آشیان مرغ دل زلف پریشان تو باد.


طاهر: ما دو ملت همسایه بودیم.


لیلا: و اینک هر دو در غربت.

من شاهزاده‌ای مسلمانم و ترک، با چشم‌هایی نابینا.


طاهر: برای معالجه چشم‌هایت آمدی پاریس؟


لیلا: پاریس شفابخش چشم‌های من نشد.

من با چشم‌های باز کور هستم.

تا این هنگام شب بود و ظلمت، پرتو آوازی بیدارم کرد.

حال سحر است، سرود صبح و بیداری

صبح.


طاهر: صبح...


آواز مخالف سه‌گاه (با صدای استاد محمدرضا شجریان)

و سکانسی کوتاه از فیلم دلشدگان (اثر زنده‌یاد علی حاتمی)

دانلود فایل صوتی

دانلود فایل تصویری

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/16ساعت 23:56  توسط حمید  | 


 
 
"محمد فریدالدین عطار نیشابوری" در سال ۵۴۰ هجری قمری در قریه کدکن نیشابور به دنیا آمد.
در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده است. او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفته‌بود به کار عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت.
درباره پشت پا زدن عطار به اموال دنیوی و در پیش گرفتن راه زهد، گوشه‌گیری و تقوا از سوی وی، داستان‌های زیادی گفته شده‌است. مشهورترین این داستان‌ها، آن‌ست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش از عطار تقاضای کمک کرد اما عطار همچنان به کار خود مشغول بود و درویش را نادیده گرفت. درویش از این رویداد دل‌چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟
عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
این رویداد اثری ژرف بر او نهاد و باعث دگرگونی او شد، کار خود را رها کرد و راه زهد پیش گرفت. چیزی که نمایان است این است که عطار پس از این جریان مرید شیخ رکن‌الدین اکاف نیشابوری می‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های صوفیه و اهل سلوک پرداخته است.
ماجرای کشته شدن عطار بسیار غم‌انگیز است. مورخان در این خصوص نگاشته‌اند که: پس از تسلط چنگیزخان مغول بر بلاد خراسان، شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه تورا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم.
مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد.

(منبع ویکی‌پدیا)


*********


جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی

دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی


چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو

بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی


نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی

آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی


در آرزوی رویت ای آرزوی جانم

دل نوحه‌کنان تا چند، جان نعره‌زنان تا کی


بشکن به سر زلفت این بند گران از دل

بر پای دل مسکین این بند گران تا کی


دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند

خون خوردن و خاموشی زین دل‌شدگان تا کی


ای پیر مناجاتی در میکده رو بنشین

درباز دو عالم را این سود و زیان تا کی


اندر حرم معنی از کس نخرند دعوی

پس خرقه بر آتش نه زین مدعیان تا کی


گر طالب دلداری از کون و مکان بگذر

هست او ز مکان برتر از کون و مکان تا کی


گر عاشق دلداری ور سوخته‌ی یاری

بی نام و نشان می‌رو زین نام و نشان تا کی


گفتی به امید تو بارت بکشم از جان

پس بارکش ار مردی این بانگ و فغان تا کی


عطار همی بیند کز بار غم عشقش

عمر ابدی یابد عمر گذران تا کی


***

زهی در کوی عشقت مسکن دل

چه می‌خواهی ازین خون خوردن دل


چکیده خون دل بر دامن جان

گرفته جان پرخون دامن دل


از آن روزی که دل دیوانه‌ی توست

به صد جان من شدم در شیون دل


منادی می‌کنند در شهر امروز

که خون عاشقان در گردن دل


چو رسوا کرد ما را درد عشقت

همی کوشم به رسوا کردن دل


چو عشقت آتشی در جان من زد

برآمد دود عشق از روزن دل


زهی خال و زهی روی چو ماهت

که دل هم دام جان هم ارزن دل


مکن جانا دل ما را نگه‌دار

که آسان است بر تو بردن دل


چو گُل اندر هوای روی خوبت

به خون در می‌کشم پیراهن دل


بیا جانا دل عطار کن شاد

که نزدیک است وقت رفتن دل


ساز و آواز سه‌گاه
اشعار از عطار نیشابوری
با صدای استاد محمدرضا شجریان

هم‌نوازان:
داریوش پیر نیاکان
جمشید عندلیبی
مسعود شناسا
محمد فیروزی
سعید فرج پوری
همایون شجریان

از آلبوم "آسمان عشق"

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/28ساعت 23:49  توسط حمید  | 


 

باز شوق يوسفم دامن گرفت

پير ما را بوی پيراهن گرفت


ای دريغا! نازک آرای تنش

بوی خون می‌آيد از پيراهنش


ای برادرها! خبر چون می‌بريد؟

اين سفر آن گرگ يوسف را درید!


ای شما آزردگان نازنین

عمرتان باد و صبوری بیش از این


یوسفی در چاه و این کنعانیان

بر سر بازار سودند و زیان


چون نبینی آن جمال نورده

چشم یعقوب و زلیخا کور به


شوق یوسف

با صدای استاد محمدرضا شجریان

شعر از هوشنگ ابتهاج (از مثنوی بانگ نی)

دانلود 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/19ساعت 0:35  توسط حمید  | 


 

راهی‌ست راه عشق که هیچش کناره نیست

آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست


هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست


ما را ز منع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست


از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد

جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست


او را به چشم پاک توان دید چون هلال

هر دیده جای جلوه‌ی آن ماه‌پاره نیست


فرصت شمر طریقه‌ی رندی که این نشان

چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست


نگرفت در تو گریه‌ی حافظ به هیچ رو

حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست


ساز و آواز (حجاز)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم مرغ خوشخوان

دانلود (لینک غیرمستقیم)

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/09/18ساعت 1:10  توسط حمید  | 


 

بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم

که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم


گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم

ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم


ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر

چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمی‌دانم


به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو

کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمی‌دانم


به هشیاری می از ساغر جدا کردن توانستم

کنون از غایت مستی می از ساغر نمی‌دانم


به مسجد بتگر از بت باز می‌دانستم و اکنون

درین خمخانه‌ی رندان بت از بتگر نمی‌دانم


چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم

درین دریای بی نامی دو نام‌آور نمی‌دانم


یکی را چون نمی‌دانم سه چون دانم که از مستی

یکی راه و یکی رهرو یکی رهبر نمی‌دانم


کسی کاندر نمکسار اوفتد گم گردد اندر وی

من این دریای پر شور از نمک کمتر نمی‌دانم


دل عطار انگشتی سیه رو بود و این ساعت

ز برق عشق آن دلبر بجز اخگر نمی‌دانم


ساز و آواز (مخالف سه گاه)

نوازندگان:

سنتور: جواد بطحایی - بربط: محمد فیروزی - نی: جمشید عندلیبی

تنبک: همایون شجریان - کمانچه: سعید فرجپوری - تار: داریوش پیرنیاکان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم رسوای دل

دانلود (لینک غیرمستقیم)

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/08ساعت 0:41  توسط حمید  | 


(برای خالی نبودن عریضه) 

نازار دلی را که تو جانش باشی

معشوقه‌ی پیدا و نهانش باشی

زان می‌ترسم که از دل‌آزردن تو

دل خون شود و تو در میانش باشی


دانی که به دیدار تو چونم تشنه؟

هر لحظه که بینمت فزونم تشنه

من تشنه‌ی آن دو چشم مخمور توام

عالم همه زین سبب به خونم تشنه


با صدای استاد شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/19ساعت 13:39  توسط حمید  | 


 

 

دستی افشان، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد، هر

قطره شود خورشیدی

باشد که به صد سوزن نور ، شب ما را بکند

روزن روزن‌.

ما بی‌تاب، و نیایش بی‌رنگ.

از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لب ما

باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو.

ما هسته‌ی پنهان تماشاییم‌.

ز تجلی ابری کن، بفرست، که ببارد بر سر ما

باشد که به شوری بشکافیم، باشد که ببالیم و

به خورشید تو پیوندیم‌.

ما جنگل انبوه دگرگونی‌.

از آتش هم‌رنگی صد اخگر برگیر، بر هم تاب، بر هم پیچ:

شلاقی کن، و بزن بر تن ما

باشد که ز خاکستر ما، در ما، جنگل یک‌رنگی به‌در

آرَد سر.

چشمان بسپردیم، خوابی لانه گرفت‌.

نم زن بر چهره‌ی ما

باشد که شکوفا گردد زنبق چشم، و شود سیراب

از تابش تو، و فرو افتد.

بینایی ره گم کرد.

یاری کن، و گره زن نگه ما و خودت با هم

باشد که تراود در ما، همه تو.

ما چنگیم‌: هر تار از ما دردی، سودایی‌.

زخمه کن از آرامش نامیرا، ما را بنواز

باشد که تهی گردیم، آکنده شویم از والا «نت»

خاموشی‌.

آیینه شدیم، ترسیدیم از هر نقش‌.

خود را در ما بفکن‌.

باشد که فرا گیرد هستی ما را، و دگر نقشی

ننشیند در ما.

هر سو مرز، هر سو نام‌.

رشته کن از بی‌شکلی، گذران از مروارید زمان و مکان

باشد که بهم پیوندد همه چیز، باشد که نماند

مرز، که نماند نام‌.

ای دور از دست! پَر تنهایی خسته است‌.

گه‌گاه، شوری بوزان

باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش‌.

***

سهراب سپهری

از دفتر "شرق اندوه"


تصنیف نیایش

با صدای محمدرضا و همایون شجریان

از آلبوم سرود مهر

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/02ساعت 2:47  توسط حمید  | 


(به بهانه‌ی یکم بهمن، هفتاد و هفتمین سالروز درگذشت عارف قزوینی)

بنشین به یادم شبی

تر کن از این می لبی

که یاد یاران خوش است


یاد آور این خسته را

کاین مرغ پر بسته را

یاد بهاران خوش است


مرغی که زد ناله‌ها هر نفس در قفس

عمری زد از خون دل نقش گل در قفس

یاد باد!


داد! داد! عارف با داغ دل زاد

داد ای دل! عارف با داغ دل زاد


ای بلبلان چون در این قفس وقت گل رسد زین پاییز یاد آرید

چون بر دمد آن بهار خوش در کنار گل از ما نیز یاد آرید


داد! داد! عارف با داغ دل زاد

داد ای دل! عارف با داغ دل زاد


عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد

بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد


گر بایدت دامان گل ای یار، ای یار

پروا مکن چون به جان رسد از خار، آزار


داد! داد! عارف با داغ دل زاد

داد ای دل! عارف با داغ دل زاد


تصنیف "به یاد عارف"

شعر از هوشنگ ابتهاج

کاری از گروه شیدا

با صدای استاد شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/03ساعت 19:37  توسط حمید  | 


 

 

ما بی‌غمان مست دل از دست داده‌ایم

هم‌راز عشق و هم‌نفس جام باده‌ایم


بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم


ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم


پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم


کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم


چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم


گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم


تصنیف «سرخوشان» (اصفهان)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود


پ.ن: گیر ندید که تکراریه! این اجراش فرق میکنه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/20ساعت 19:21  توسط حمید  | 


 


بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم


شوق‌ست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم


روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم


ما را سَری‌ست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم


گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم


ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بوالعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم


نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم


از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن‌ست شکایت کجا بریم


ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم


سعدی تو کیستی که در این حلقه‌ی کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم


آواز و نی (نوا) - کاری از گروه عارف

آهنگساز و سرپرست گروه: زنده‌یاد پرویز مشکاتیان

هم‌نواز آواز: محمد موسوی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم نوا (مرکب‌خوانی)

دانلود (کیفیت ۶۴kbps - حجم 8mb)      دانلود (کیفیت 32kbps - حجم 4mb)

+ نوشته شده در  جمعه 1389/05/08ساعت 1:49  توسط حمید  | 


 

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی


چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی


زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی


سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی


در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی


اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی


آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی


خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی


گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی


ساز و آواز کرد بیات

از آلبوم آستان جانان

آهنگساز: زندهیاد استاد پرویز مشکاتیان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/09ساعت 22:29  توسط حمید  | 


بیوک معیری -معروف به رهی- فرزند «محمدحسن خان موید خلوت» و نوه «معیر الممالک (نظام الدوله)» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندی قبل از تولد او درگذشته بود.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه به استخدام دولت در آمد و در مشاغلی چند انجام وظیفه کرد و از سال ۱۳۲۲ به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر منصوب گردید.

رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه و دلبستگی فراوان داشت. او هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود:

کاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد
وین روز مفارقت به شب می‌آمد

آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست
ای کاش که جانِ ما به لب می‌آمد

در آغاز شاعری، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست مرحوم وحید دستگردی تشکیل می‌شد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال آن بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته‌ی آن به شمار می‌رفت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت.

اشعار او در بیشتر روزنامه‌ها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه "باباشمل" و مجله "تهران مصور" با نام‌های مستعار زاغچه، شاه پريون، گوشه‌گیر و حق گو چاپ می‌شد.
رهی در سال‌های آخر عمر در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد.
رهی بدون تردید یکی از چند چهره‌ی ممتاز غزل‌سرای معاصر است. سخن او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعود سعد سلمان و نظامی است. اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی است. این عشق و شیفتگی به سعدی، سخنش را از رنگ و بوی شیوه استاد برخوردار کرده است به گونه‌ای که همان سادگی و روانی و طراوت غزل‌های سعدی را از بیشتر غزل‌های او می‌توان دریافت.
رهی معیری در 24 آبان سال ۱۳۴۷ خورشیدی در تهران و در سن ۵۹ سالگی درگذشت. وی در مقبره‌ی ظهیرالدوله شمیران به خاک سپرده شد.

شعری که در ذیل می‌آید، قطعه‌ای است که به سفارش رهی بر روی سنگ قبر وی درج شده است:

الا ای رهگذر کز راه یاری
 
قدم بر تربت ما می‌گذاری
 
در اینجا شاعری غمناک خفته است
 
رهی در سینه‌ی این خاک خفته است
 
فروخفته چو گل با سینه‌ی چاک
 
فروزان آتشی در سینه‌ی خاک
 
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را
 
بزن آبی بر این آتش خدا را
 
به شب‌ها شمع بزم افروز بودیم
 
که از روشندلی چون روز بودیم
 
کنون شمع مزاری نیست ما را
 
چراغ شام تاری نیست ما را
 
سراغی کن ز جان دردناکی
 
برافکن پرتوی بر تیره خاکی
 
ز سوز سینه با ما همرهی کن
 
چو بینی عاشقی یاد رهی کن

از رهی دو مجموعه‌ی شعر به نام‌های "سایه‌ی عمر" و "آزاده" بر جای مانده است.


در زیر ۲ نمونه از سروده‌های رهی معیری که توسط اساتید به‌نام آواز ایرانی؛ استاد بنان و استاد شجریان اجرا شده را می‌توانید ملاحظه کنید:

***

بوسهی نسیم

همراه خود نسیم صبا می‌برد مرا

یارب چو بوی گل به کجا می‌برد مرا؟


سوی دیار صبح رود کاروان شب

باد فنا به ملک بقا می‌برد مرا


با بال شوق ذره به خورشید می‌رسد

پرواز دل به سوی خدا می‌برد مرا


گفتم که بوی عشق که را می‌برد ز خویش؟

مستانه گفت دل که مرا می‌برد، مرا!


برگ خزان رسیده‌ی بی طاقتم رهی

یک بوسه‌ی نسیم ز جا می‌برد مرا


بوسهی نسیم

با همکاری اساتید:

جواد معروفی، علینقی وزیری و روح الله خالقی

با صدای استاد غلامحسین بنان

از آلبوم یادواره بنان

دانلود

*****************************************

یاد ایام

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم


گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم


آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم


چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم


در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم


درد بی عشق ز جانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم


بلبل طبعم «رهی» باشد ز تنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا تا هم‌زبانی داشتم


تصنیف یاد ایام

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم یاد ایام

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/10ساعت 21:31  توسط حمید  | 


(به بهانهی یکم اردیبهشت، روز بزرگداشت سعدی)



گفتم آهن‌دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی


وان که را دیده در دهان تو رفت

هرگزش گوش نشنود پندی


خاصّه ما را که در ازل بوده‌ست

با تو آمیزشی و پیوندی


به دلت کز دلت به در نکنم

سخت‌تر زین مخواه سوگندی


یک دم آخر حجاب یک سو نه

تا برآساید آرزومندی


همچنان پیر نیست مادر دهر

که بیاورد چون تو فرزندی


ریش فرهاد بهترک می‌بود

گر نه شیرین نمک پراکندی


کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی


چه کند بنده‌ای که از دل و جان

نکند خدمت خداوندی


سعدیا دور نیک‌نامی رفت

نوبت عاشقی‌ست یک چندی


نوبت عاشقی (ساز و آواز همایون)

آهنگ و تنظیم از مجید درخشانی

از آلبوم رندان مست

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/02/02ساعت 1:16  توسط حمید  | 



بنال بلبل اگر با منت سر یاری‌ست

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاری‌ست


در آن زمین که نسیمی وزد ز طرّه‌ی دوست

چه جای دم زدن نافه‌های تاتاری‌ست


بیار باده که رنگین کنیم جامه‌ی زرق

که مست جام غروریم و نام هشیاری‌ست


خیال زلف تو پختن نه کار هر خامی‌ست

که زیر سلسله رفتن طریق عیّاری‌ست


لطیفه‌ای‌ست نهانی که عشق از او خیزد

که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری‌ست


جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال

هزار نکته در این کار و بارِ دلداری‌ست


قلندران حقیقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن کس که از هنر عاری‌ست


بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواری‌ست


سحر کرشمه‌ی چشمت به خواب می‌دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری‌ست


دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

که رستگاری جاوید در کم‌آزاری‌ست


دانلود

با صدای استاد شجریان (اجرای خصوصی)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/12/02ساعت 23:21  توسط حمید  | 


 

  

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت


آمدی کاتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت


ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت


من تو را مشغول می‌کردم دلا

یاد آن افسانه کردی عاقبت


عشق را بی‌خویش بردی در حرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت


یا رسول الله ستون صبر را

استن حنانه کردی عاقبت


شمع عالم بود لطف چاره‌گر

شمع را پروانه کردی عاقبت


یک سرم این سوست یک سر سوی تو

دو سرم چون شانه کردی عاقبت


دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک

دانه را دردانه کردی عاقبت


دانه‌ای را باغ و بستان ساختی

خاک را کاشانه کردی عاقبت


ای دل مجنون و از مجنون بتر

مردی و مردانه کردی عاقبت


کاسه‌ی سر از تو پر از تو تهی

کاسه را پیمانه کردی عاقبت


جان جان‌داران سرکش را به علم

عاشق جانانه کردی عاقبت


شمس تبریزی که مر هر ذره را

روشن و فرزانه کردی عاقبت


تصنیف دل مجنون

سه تار: داریوش پیرنیاکان

نی: جمشید عندلیبی

تنبک: مرتضی اعیان

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  شنبه 1388/11/24ساعت 18:47  توسط حمید  | 


ره میخانه و مسجد کدام‌ست

که هر دو بر من مسکین حرام‌ست


نه در مسجد گذارندم که رندست

نه در میخانه کاین خَمّار خام‌ست


ورای مسجد و میخانه راهی‌ست

بجویید ای عزیزان کاین کدام‌ست


به میخانه امامی مست خفته‌ست

نمی‌دانم که آن بت را چه نام‌ست


مرا کعبه خرابات است امروز

حریفم قاضی و ساقی امام‌ست


برو عطار کو خود می‌شناسد

که سرور کیست، سرگردان کدام‌ست


چندان که گفتم غم با طبیبان

درمان نکردند مسکین غریبان


آن گل که هر دم در دست بادی‌ست

گو شرم بادش از عندلیبان


یارب امان ده تا بازبیند

چشم محبان روی حبیبان


دُرج محبت بر مُهر خود نیست

یارب مبادا کام رقیبان


ای منعم آخر بر خوان جودت

تا چند باشیم از بی نصیبان


حافظ نگشتی شیدای گیتی

گر می‌شنیدی پند ادیبان


ساز و آواز "ره میخانه" (بیات کرد) و تصنیف "غم با طبیبان"

آلبوم: بی تو به سر نمی‌شود

با صدای استاد شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/15ساعت 11:29  توسط حمید  | 


یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا


نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی

سینه‌ی مشروح تویی بر در اسرار مرا


نور تویی سور تویی دولت منصور تویی

مرغ کُه طور تویی خسته به منقار مرا


قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا


حجره‌ی خورشید تویی خانه‌ی ناهید تویی

روضه‌ی امید تویی راه ده ای یار مرا


روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی

آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا


دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی

پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا


این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی

راه شدی تا نَبُدی این همه گفتار مرا


قطعه‌ی ضربی «یار مرا...» (حجاز)

کاری از استاد جلال ذوالفنون

با صدای استاد شهرام ناظری

از آلبوم آتش در نیستان

دانلود


(تابلوی شمس و مولانا - اثر استاد محمود فرشچیان)

چنان مستم چنان مستم من امشب

که از چنبر برون جستم من امشب


چنان چیزی که در خاطر نیابد

چنانستم چنانستم من امشب


به جان با آسمان عشق رفتم

به صورت گر در این پستم من امشب


بشوی ای عقل دست خویش از من

که در مجنون بپیوستم من امشب


چو واگشت او پی او می‌دویدم

دمی از پای ننشستم من امشب

 

(مشاهده‌ی متن کامل شعر از سایت گنجور)


تصنیف آسمان عشق (سه‌گاه)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم آسمان عشق

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/08ساعت 9:43  توسط حمید  | 


 

روز وصل دوست‌داران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد


کامم از تلخی غم چون زهر گشت

بانگ نوش شادخواران یاد باد


گر چه یاران فارغند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد


مبتلا گشتم در این بند و بلا

کوشش آن حق‌گزاران یاد باد


گر چه صد رود است در چشمم مدام

زنده‌رود باغ‌کاران یاد باد


راز حافظ بعد از این ناگفته ماند

ای دریغا رازداران یاد باد


تصنیف: یاد باد

کاری از زندهیاد پرویز مشکاتیان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم بیداد (همایون)

دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 23:34  توسط حمید  | 


 

 

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، امّا، امّا

گردِ بام و درِ من،

بی ثمر می‌گردی.


انتظار خبری نيست مرا

نه ز ياری، نه ز ديّار و دياری -باری،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک! در دل من، همه کورند و کرند.

دست بردار از اين در وطنِ خويش غريب.

قاصد تجربه‌های همه تلخ،

با دلم می‌گويد

که دروغی تو، دروغ؛

که فريبی تو، فريب.


قاصدک! هان ولی... آخر... ای وای!

راستی آيا رفتی با باد؟

با تو ام، آی! کجا رفتی؟ آی...

راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟

مانده خاکسترِ گرمی، جايی؟

در اجاقی ‌-طمع شعله نمی‌بندم- خُردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می‌گريند.


قاصدک

شعر از زنده‌یاد مهدی اخوان ثالث (م.امید)

سنتور: استاد پرویز مشکاتیان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 1:24  توسط حمید  | 


برای افطار امسال که صدا و سیما نمیخواهد رَبّنا را پخش کند...

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ ﴿آل عمران-۸﴾

[مى‏گويند] پروردگارا پس از آنکه ما را هدايت کردى دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود بخشايشگرى.


إِنَّهُ کَانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ﴿مؤمنون-۱۰۹﴾

در حقيقت دسته‏اى از بندگان من بودند که مى‏گفتند پروردگارا ايمان آورديم بر ما ببخشاى و به ما رحم کن [که] تو بهترين مهربانى.


إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿کهف-۱۰)

آنگاه که جوانان به سوى غار پناه جستند و گفتند پروردگارا از جانب خود به ما رحمتى بخش و کار ما را براى ما به سامان رسان.


وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِينَ ﴿بقره-۲۵۰﴾

و هنگامى که با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند گفتند پروردگارا بر [دلهاى] ما شکيبايى فرو ريز و گامهاى ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پيروز فرماى.


مناجات ربّنا

از آلبوم «به یاد پدرـ۲»

با صدای استاد شجریان

دانلود


این دهان بستی دهانی باز شد

تا خورنده‌ی لقمه‌های راز شد


لب فروبند از طعام و از شراب

سوی خوان آسمانی کن شتاب


گر تو این انبان ز نان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی


طفل جان از شیر شیطان باز کن

بعد از آنش با مَلَک انباز کن


چند خوردی چرب و شیرین از طعام

امتحان کن چند روزی در صیام


چند شب‌ها خواب را گشتی اسیر

یک شبی بیدار شو دولت بگیر


مثنوی افشاری

شعر از مولانا (مثنوی معنوی)

با صدای استاد شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 3:1  توسط حمید  | 


 

 

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته‌ی خویش آمد و هنگام درو


گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

گفت با این همه از سابقه نومید مشو


گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک

از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو


تکیه بر اختر شب‌دزد مکن کاین عیار

تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو


گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش

دور خوبی گذران است نصیحت بشنو


چشم بد دور ز خال تو که در عرصه‌ی حُسن

بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو


آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق

خرمن مه به جوی خوشه‌ی پروین به دو جو


آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

حافظ این خرقه‌ی پشمینه بینداز و برو


تصنیف «مزرع سبز فلک» و چهار مضراب

سنتور: استاد فرامرز پایور

تنبک: محمد اسماعیلی

دانلود

*****************************************

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است


جانا به حاجتی که تو را هست با خدا

کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است


ای پادشاه حُسن خدا را بسوختیم

آخر سوال کن که گدا را چه حاجت است


ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست

در حضرت کریم تمنّا چه حاجت است


محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست

چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است


جام جهان‌نماست ضمیرِ مُنیر دوست

اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است


آن شد که بار منت ملاح بُردمی

گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است


ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است


ای عاشق گدا چو لب روح‌بخش یار

می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است


حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود

با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است


ساز و آواز شور

سنتور: استاد فرامرز پایور

نی: محمد موسوی

دانلود

*****************************************

ای آمان از فراقت آمان

مُردم از اشتیاقت آمان

از كه گیرم سراغت آمان

آمان، آمان، آمان آی آمان

آمان، آمان، آمان آی آمان


چشم لیلی چو بر مجنون شد

دل ز دیدار او پُر خون شد

خون شد از راهِ دل بیرون شد

آمان، آمان، آمان آی آمان

آمان، آمان، آمان آی آمان


عارف و عامی از می مستند

عهد و پیمان به ساغر بستند

پای خُم توبه را بشكستند

آمان، آمان، آمان آی آمان

آمان، آمان، آمان آی آمان


تصنیف «ای آمان»

کلام و آهنگ از عارف قزوینی

دانلود

آلبوم «خلوت گزیده»

با صدای استاد محمدرضا شجریان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 0:55  توسط حمید  | 


 

باد خزان وزان شد

چهره‌ی گل نهان شد


طلایه‌ی لشکر خزان

از دو طرف عیان شد


چو ابر بهمن ز چشم من

چشمه‌ی خون روان شد


ناله‌ها مرغ سحر در غم آشیان زد

آشیان سوخته بود مشعله در جهان زد


ز دست استاد داد

که بسته رخ شاهد مه‌لقا را


فغان و فریاد ز جور صیاد

که داده فتوای فنای ما را


سوی بی‌دلان نظر نداری

وز اسیر خود خبر نداری


وه چه کنم از غم بی‌قراری

خسته شد دگر دیده ز بیداری


بیا مه من

رویم از این ورطه‌ی جان‌سپاری


تصنیف باد خزان (افشاری)

شعر: ملک الشعرا بهار

آهنگ: درویش خان

با صدای استاد شجریان

از کاست خزان

دانلود

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 10:46  توسط حمید  | 


 

 

ای عاشقان، ای عاشقان، پیمانه‌ها پُر خون کنید

وز خون دل چون لاله‌ها، رخساره‌ها گلگون کنید


آمد یکی آتش‌سوار، بیرون جهید از این حصار

تا بردمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنید


چندین که از خُم در سبو خون دل ما می‌رود

ای  شاهدان بزم کین پیمانه‌ها پُر خون کنید


دیدم به خواب نیمه شب، خورشید و مه را  لب به لب

تعبیر این خواب عجب، ای صبح‌خیزان چون کنید؟


دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند

از زلف لیلی حلقه‌ای در گردن مجنون کنید


تصنیف ای عاشقان

کاری از استاد کیهان کلهر

از آلبوم: شب، سکوت، کویر

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

شعر از: هوشنگ ابتهاج

دانلود

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 12:20  توسط حمید  | 


 

 

خُشک آمد کِشت‌گاهِ من

در جوارِ کشتِ همسایه.

گرچه می‌گویند: «می‌گریند بر ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران.»

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟


بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه‌ی تاریک من که ذرّه‌ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده‌های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می‌ترکد

-چون دل یاران که در هجران یاران-

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟


داروگ

با صدای استاد شجریان

شعر از نیما یوشیج

دانلود 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/29ساعت 2:14  توسط حمید  | 


 

 

سلسله‌ی موی دوست حلقه‌ی دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست


گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ

دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست


گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماست


دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان

گونه‌ی زردش دلیل ناله‌ی زارش گواست


مایه‌ی پرهیزگار قوت صبرست و عقل

عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست


دلشده‌ی پای‌بند گردن جان در کمند

زَهره‌ی گفتار نه کاین چه سبب وان چراست


مالک ملک وجود حاکم رد و قبول

هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست


تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام

کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست


گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر

حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست


هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فرامُش کند مدعی بی‌وفاست


سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست

گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست


سلسله‌ی موی دوست (تصنیف شور)

تار: داریوش پیر نیاکان

نی: جمشید عندلیبی

تنبک: همایون شجریان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم: یاد ایام

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/24ساعت 12:45  توسط حمید  | 


خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جانسوز

هر طرف می‌سوزد این آتش

پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود

من به هر سو می‌دوم گریان

در لهیب آتش پر دود؛


وز میان خنده‌هایم تلخ

و خروش گریه‌ام، ناشاد

از درون خسته‌ی سوزان

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!


خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم

همچنان می‌سوزد این آتش

نقش‌هایی را که من بستم به خون دل

بر سر و چشم در و دیوار

در شب رسوای بی ساحل


وای بر من، سوزد و سوزد

غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری

در دهان گود گلدان‌ها

روزهای سخت بیماری


از فراز بام‌هاشان شاد

دشمنانم موذیانه خنده‌های فتحشان بر لب

بر من آتش به‌جان ناظر

در پناه این مشبّک شب

من به هر سو می‌دوم، گریان از این بیداد

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!


وای بر من! همچنان می‌سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان

وآنچه دارد منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول

این طرف را می‌کنم خاموش

وز لهیب آن روم از هوش؛

زان دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود

تا سحرگاهان که می‌داند، که بودِ من شود نابود


خفته‌اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر؛

وای! آیا هیچ سر بر می‌کنند از خواب؟

مهربان همسایگانم از پی امداد

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!

م.امید (زندان - شهریور ۱۳۳۳)


تصنیف فریاد

شعر از: مهدی اخوان ثالث

با صدای استاد شجریان

از آلبوم فریاد

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 10:55  توسط حمید  | 


 

 

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید

این گیسو پریشان کرده بیدِ وحشی باران.

یا نه، دریایی‌ست گویی واژگونه، بر فراز شهر،

شهر سوگواران.


هر زمانی که فرو می‌بارد از حد بیش

ریشه در من می‌دواند پرسشی پیگیر با تشویش‌:

رنگ این شب‌های وحشت را

تواند شست آیا از دلِ یاران؟


چشم‌ها و چشمه‌ها خُشک‌اند

روشنی‌ها محو در تاریکی دلتنگ،

هم‌چنان که نام‌ها در ننگ!


هر چه پیرامون ما غرقِ تباهی شد.

آه باران، ای امید جانِ بیداران!

بر پلیدی‌ها -که ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم-

آیا، چیره خواهی شد؟


تصنیف آه باران

شعر از زنده‌یاد فریدون مشیری

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم «آه باران»

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 1:39  توسط حمید  | 


 

 

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد


حباب‌وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد


شبی که ماه مراد از افق شود طالع

بود که پرتو نوری به بام ما افتد


به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

کی اتفاق مجال سلام ما افتد


چو جان فدای لبت شد خیال می‌بستم

که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد


خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

کز این شکار فراوان به دام ما افتد


به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

بود که قرعه دولت به نام ما افتد


ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

***

نگارینا دل و جانُم تِه داری

همه پیدا و پنهانُم تِه داری

نمی‌دونُم که این درد از که دیرُم

همین دونُم که درمانُم تِه داری

«بابا طاهر»


همای اوج سعادت (آواز بیات اصفهان)

آهنگساز: استاد پرویز مشکاتیان

پیانو: استاد جواد معروفی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم: جان عشاق

دانلود (با کیفیت ۶۴kb/s - حجم ۸.۲ Mb)

دانلود (با کیفیت 32kb/s - حجم ۴.۱ Mb)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/02ساعت 23:24  توسط حمید  | 


 

 

خرّم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم


گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم


دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا مُلک سلیمان بروم


چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم


در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم‌کش و دیده‌ی گریان بروم


نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل‌خوان بروم


به هواداری او ذرّه صفت رقص کنان

تا لب چشمه‌ی خورشید درخشان بروم


تازیان را غم احوال گران‌باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم


ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه‌ی آصف دوران بروم


آواز بیات اصفهان

با صدای استاد شجریان

دانلود


دلم کوچ می‌خواد؛

              به آینده‌ای صادق،

                              فارغ از فریبِ گذشته...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/17ساعت 23:48  توسط حمید  | 


 

 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد؟

دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد؟


آب حیوان تیره‌گون شد خضر فرّخ‌پی کجاست؟

خون چکید از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟


کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق‌شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟


لعلی از کان مروّت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟


شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد، شهریاران را چه شد؟


گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد؟


صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد، هزاران را چه شد؟


زُهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی می‌گساران را چه شد؟


حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد؟


پیش درآمد همایون و ساز و آواز بیداد

از آلبوم بیداد (همایون)

آهنگ از استاد پروبز مشکاتیان

با صدای استاد محمد رضا شجریان

پیش‌درآمد همایون - دانلود

ساز و آواز بیداد - دانلود

قطعه‌ی سوز و گداز و ادامه‌ی آواز - دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 1:6  توسط حمید  | 


 

 

مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان ابرو

جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو


غلام چشم آن تُرکم که در خوابِ خوشِ مستی

نگارین گلشنش روی است و مشکین سایه‌بان ابرو


هلالی شد تنم زین غم که با طُغرای ابرویش

که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو


رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم

هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو


روان گوشه‌گیران را جبینش طرفه گلزاری‌ست

که بر طرف سمن‌زارش همی‌گردد چمان ابرو


دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی

که این را این‌چنین چشم است و آن را آن‌چنان ابرو


تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم

که محرابم بگرداند خم آن دلسِتان ابرو


اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری

به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو


کمان ابرو (آواز بیات ترک)

آهنگ از استاد حسین علیزاده

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست: دلشُدگان

دانلود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/24ساعت 22:59  توسط حمید  | 


 

 

سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

پری‌رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند


به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بر بندند

ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند


به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند


سرشک گوشه‌گیران را چو دَریابند دُر یابند

رُخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند


ز چشمم لعل رمّانی چو می‌خندند می‌بارند

ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند


دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند


چو منصور از مراد آنان که بر دارند بر دارند

بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند


در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

که با این درد اگر در بند درمانند در مانند


تصنیف سمن‌بویان

با صدای استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

کمانچه: کیهان کلهر  ـ  تار: حسین علیزاده

آهنگ از کیهان کلهر

از آلبوم فریاد

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/28ساعت 4:51  توسط حمید  | 


 

 

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید


صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش

که آب زندگی‌ام در نظر نمی‌آید


قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم

درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید


مگر به روی دلارای یار ما ور نی

به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید


مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید

وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید


ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا

ولی چه سود یکی کارگر نمی‌آید


بسم حکایت دل هست با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید


در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز

بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید


ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس

کنون ز حلقه‌ی زلفت به در نمی‌آید


ساز و آواز افشاری

از آلبوم دل مجنون

سه تار: داریوش پیرنیاکان

نی: جمشید عندلیبی

تنبک: مرتضی اعیان

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 1:9  توسط حمید  | 


 

 

رندان سلامت می‌کنند، جان را غلامت می‌کنند

مستی ز جامت می‌کنند، مستان سلامت می‌کنند


غوغای روحانی نگر، سیلاب طوفانی نگر

خورشید ربّانی نگر، مستان سلامت می‌کنند


ای آرزوی آرزو، آن پرده را بردار از او

من کس نمی‌دانم جز او، مستان سلامت می‌کنند


آن دام آدم را بگو، وان جام عالم را بگو

وان یار و همدم را بگو، مستان سلامت می‌کنند


ای ابر خوش باران بیا، وی مستی یاران بیا

وی شاه طراران بیا، مستان سلامت می‌کنند

 

«مشاهده متن کامل غزل از دیوان شمس - سایت گنجور»


تصنیف رندان مست

با صدای استاد محمدرضا شجریان

کنسرت گروه شهناز - تیرماه ۸۷

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 3:32  توسط حمید  | 


 

 

من از روز ازل دیوانه بودم

دیوانه‌ی روی تو

سرگشته‌ی‌ کوی تو

سرخوش از باده‌ی مستانه بودم

در عشق و مستی افسانه بودم


نالان از تو شد چنگ و عود من

تار موی تو، تار و پود من

بی‌باده مدهوشم

ساغر نوشم

ز چشمه‌ی نوش تو

مستی دهد ما را، گل رخسارا!

بهار آغوش تو


چو به ما نگری

غم دل ببری

کز باده نوشین‌تری


سوزم همچو گل

از سودای دل

دل رسوای تو

من رسوای دل


گرچه به خاک و خون کشیدی مرا

روزی که دیدی مرا

بازآ که درشام غمم

صبح امیدی مرا



تصنیف «من از روز ازل...» (سه‌گاه)

کلام از رهی معیری

آهنگ از مرتضی محجوبی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست: رسوای دل

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 0:31  توسط حمید  | 


 

 

چون تو جانان منی جان بی تو خرّم کی شود

چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود


گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما

جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود


دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده‌ای

این چنین طراریت با من مسلم کی شود


عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی

چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود


چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست

این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود


غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم

تا تو از در در نیایی از دلم غم کی شود


خلوتی می‌بایدم با تو زهی کار کمال

ذرّه‌ای هم‌خلوت خورشید عالم کی شود


نیستی عطار مرد او که هر تر دامنی

گر به میدان لاشه تازد رخش رستم کی شود



چون تو جانان منی (مثنوی نوا)

آهنگ از استاد حسین علیزاده

شعر از عطار نیشابوری

با صدای استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

از آلبوم «بی تو بسر نمی شود»

دانلود 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/01ساعت 23:14  توسط حمید  | 


 

 

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم


گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیان‌ست چه حاجت به بیانم


هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه‌ی خاطر

که به دیدار تو شغل‌ست و فراغ از دو جهانم


گر چنان‌ست که روزی من مسکین گدا را

به در غیر ببینی ز در خویش برانم


من در اندیشه‌ی آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم


گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم


نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم


من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم


دُرَم از دیده چکان‌ست به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی دُر بچکانم


سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم


تصنیف سخن عشق

با صدای استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

همنوازان گروه آوا:

مجید درخشانی (تار) - سعید فرج‌پوری (کمانچه) - حسین رضایی‌نیا  (دف)

محمد فیروزی (عود) - همایون شجریان (تنبک)

اجرا: کنسرت تهران - مرداد 86

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/09ساعت 1:23  توسط حمید  | 


 

دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم؟

سرّ عشقم آشکارا گشت، پنهان چون کنم؟


هر کسم گوید که درمانی کن آخر درد را

چون به دردم دائماً مشغول درمان چون کنم؟


چون خروشم بشنود هر بی‌خبر گوید خموش

می‌طپد دل در برم می‌سوزدم جان چون کنم؟

«عطار»

مشاهده متن کامل غزل در سایت «گنجور»

***

دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدا را با که این بازی توان کرد


شب تنهایی‌ام در قصد جان بود

خیالش لطف‌های بی‌کران کرد


صبا گر چاره داری وقت وقت است

که درد اشتیاقم قصد جان کرد

«حافظ»

مشاهده متن کامل غزل در سایت «گنجور»


دل ز دستم رفت و جان هم (ساز و آواز دشتی)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

تار: حسین علیزاده

کمانچه: کیهان کلهر

از آلبوم «ساز خاموش» (کنسرت تابستان ۸۴)

دانلود

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 1:25  توسط حمید  | 


 

 

چه شود به چهره‌ی زرد من، نظری برای خدا کنی

که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی


تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را

ز ره کرم چه زیان تو را، که نظر به حال گدا کنی


ز تو گر تفقّد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی


همه جا کشی می لاله‌گون، ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله‌ی ما که خون، به دل شکسته‌ی ما کنی


تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین

همه‌ی غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی


تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی


چه شود به چهره‌ی زرد من (چهارپاره - ابوعطا)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود 1

از آلبوم برگ سبز 251

سنتور استاد فرامرز پایور


دانلود 2

از آلبوم بهار دلکش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/19ساعت 1:50  توسط حمید  | 


 

 

ای مه من، ای بت چین، ای صنم

لاله رخ و زهره جبین، ای صنم  

تا به تو دادم دل و دین ای صنم

بر همه کس گشته یقین ای صنم  

من ز تو دوری نتوانم دیگر

جانم، وز تو صبوری نتوانم دیگر

                                        بیا حبیبم بیا طبیبم


هر که تو را دیده ز خود دل برید

رفته ز خود تا که رُخَت را بدید

تیر غمت چون به دل من رسید

همچو بگفتم که همه کس شنید

من ز تو دوری نتوانم دیگر

جانم، وز تو صبوری نتوانم دیگر

                                        بیا حبیبم بیا طبیبم


ای نفس قدس (اُنس) تو احیای من

چون تویی امروزه مسیحای من

حالت جمعی تو پریشان کنی

وایُ به حال دل شیدای من

من ز تو دوری نتوانم دیگر

جانم، وز تو صبوری نتوانم دیگر

                                        بیا حبیبم بیا طبیبم


تصنیف قدیمی «بت چین» (بیات اصفهان)

شعر و آهنگ از زنده‌یاد علی اکبر شیدا

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود 1 (فایل صوتی از آلبوم گلبانگ - ۱)

دانلود 2 (فایل تصویری از اجرای جشن هنر شیراز سال ۱۳۵۶ با حجم 7.5 Mb)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/10ساعت 1:40  توسط حمید  | 


 

 

آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش

هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش


میوه نمی‌دهد به کس باغ تفرجست و بس

جز به نظر نمی‌رسد سیب درخت قامتش


داروی دل نمی‌کنم کان که مریض عشق شد

هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش


هر که فدا نمی‌کند دنیی و دین و مال و سر

گو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش


جنگ نمی‌کنم اگر دست به تیغ می‌برد

بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش


کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی

کانچه گناه او بود من بکشم غرامتش


هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل

گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش


تصنیف «هلاک من» (همایون)

آهنگ از استاد پرویز مشکاتیان

تار: استاد غلامحسین بیکچهخانی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم بیداد (همایون)

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت 22:57  توسط حمید  | 


 

 

سحرگه رهروی در سرزمینی

همی گفت این معما با قرینی


که ای صوفی شراب آنگه شود صاف

که در شیشه برآرد اربعینی


خدا زان خرقه بیزار است صدبار

که صد بُت باشدش در آستینی


مروّت گرچه نامی بی نشان است

نیازی عرضه کن بر نازنینی


ثوابت باشد ای دارای خرمن

اگر رحمی کنی بر خوشه‌چینی


نمی‌بینم نشاط عیش در کس

نه درمان دلی نه درد دینی


درون‌ها تیره شد باشد که از غیب

چراغی برکند خلوت‌نشینی


گر انگشت سلیمانی نباشد

چه خاصیت دهد نقش نگینی


اگر چه رسم خوبان تندخویی‌ست

چه باشد گر بسازد با غمینی


ره میخانه بنما تا بپرسم

مآل خویش را از پیش‌بینی


نه حافظ را حضور درس خلوت

نه دانشمند را علم الیقینی


آواز دشتی

با صدای استاد محمد رضا شجریان

کمانچه: استاد علی اصغر بهاری

از آلبوم: گلبانگ-2 (دولت عشق)

دانلود 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/10ساعت 5:51  توسط حمید  | 


 

 

 

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم


بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم


ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم


پیر مغان ز توبه‌ی ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم


کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم


چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم


گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم


تصنیف «سرخوشان» (بیات اصفهان)

آهنگ از استاد محمدرضا لطفی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم چشمه نوش

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 20:22  توسط حمید  | 


 

 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف (حل) معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفت‌وگوی من و تو

چون پرده براُفتد نه تو مانی و نه من


من بی می ناب زیستن، نتوانم

بی باده کشید بار تن، نتوانم

من بنده‌ی آن دمم که ساقی گوید:

"یک جام دگر بگیر" و من نتوانم


می نوش که عمر جاودانی این است

خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و مُل است و یاران سرمست

خوش باش دمی، که زندگانی این است


دانلود


***


چون ابر به نوروز رخ لاله بشُست

برخیز و به جام باده کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه توست

فردا همه از خاک تو برخواهد رُست


ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست

بی باده‌ی گلرنگ نمی‌شاید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه‌ی خاک ما تماشاگه کیست؟


دانلود


***

از آمدن و رفتن ما سودی کو؟

از بافته‌ی وجود ما پودی کو؟

در چنبر چرخ، جان چندین پاکان

می‌سوزد و خاک می شود، دودی کو؟


هنگام سپیده‌دم خروس سحری

دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی که نمودند در آیینه‌ی صبح

کز عمر دمی گذشت و تو بی خبری


دانلود


***

این قافله‌ی عمر عجب می گذرد!

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی! غم فردای حریفان چه خوری؟

پیش آر پیاله را که شب می گذرد


دانلود


***

یاران به مرافقت چو دیدار کنید

شاید که ز دوست یاد بسیار کنید

چون باده‌ی خوش‌گوار نوشید به هم

نوبت چو به ما رسد نگون‌سار کنید


ای کاش که جای آرمیدن بودی

یا این ره دور را رسیدن بودی

یا از پس صدهزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بردمیدن بودی


دانلود


***

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف

می سازد و باز بر زمین می‌زندش


تا دست به اتفاق بر هم نزنیم

پایی ز نشاط بر سر غم نزنیم

خیزیم و دمی زنیم پیش از دم صبح

کاین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم


دانلود


***

از من رمقی به سعی ساقی مانده است

از صحبت خلق بی‌وفایی مانده است

از باده‌ی دوشین قدحی بیش نماند

از عمر ندانم که چه باقی مانده است


دانلود



رباعیات خیام

با صدای استاد محمدرضا شجریان


برگرفته از آلبوم‌های:

«رباعیات خیام»

موسیقی از: استاد فریدون شهبازیان - دکلمه با صدای احمد شاملو


«شب نیشابور» (ابوعطا)

موسیقی از: استاد فرامرز پایور

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 21:56  توسط حمید  | 


 

 

هست شب، یک شبِ دم کرده و خاک

رنگِ رُخ باخته است.

باد، نوباوه‌ی ابر، از بر کوه

سوی من تاخته است.


هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در اِستاده هوا،

هم ازین روست نمی‌بیند اگر گمشده‌ای راهش را.


با تنش گرم، بیابان دراز

مُرده را مانَد در گورش تنگ

به دل سوخته‌ی من مانَد

به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!

هست شب. آری. شب.


«هست شب...»

شعر از نیما یوشیج

با صدای استاد محمدرضا شجریان

آهنگ از استاد پروبز مشکاتیان

از آلبوم قاصدک

دانلود 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/27ساعت 1:17  توسط حمید  | 


 

 

ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم

ما کشته‌ی آن مه‌رُخ خورشید کلاهیم

ما از دو جهان غیر تو ای عشق نخواهیم


صد شور نهان با ما، تاب و تب جان با ما

در این سر بی سامان، غم‌های جهان با ما


با ساز و نی، با جام می، با یاد وی

شوری دگر اندازیم در میکده‌ی جان


جمع مستان غزل خوانیم، همه مستانه سر اندازیم

سر اندازیم، سرافرازیم


جز این هنر ندانیم، که هرچه می‌توانیم

غم از دل‌ها براندازیم، براندازیم


ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم

ما از دو جهان غیر تو ای عشق نخواهیم


صد شور نهان با ما، تاب و تب جان با ما

در این سر بی سامان، غم‌های جهان با ما



تصنیف «دلشدگان» (عراق ماهور)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

آهنگ از استاد حسین علیزاده

از آلبوم دلشدگان

کلام از: فریدون مشیری - علی حاتمی

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/18ساعت 23:56  توسط حمید  | 


 

 

 

رحم ای خدای دادُگر کردی نکردی

ابقا به فرزند بشر کردی نکردی


از این سپس میدان شاهان جهان را

گر از حلب تا کاشغر کردی نکردی


پیش ملل شرمندگیمان کشت (گشت) از این رو

ما را از این شرمنده‌تر کردی نکردی


در کینه‌خواهی‌ خرابی‌های ایران

ما را به شه گر کینه‌ور کردی نکردی


در سایه‌ی این شاخه هرگز گل نروید

با تیشه قطع این شجر کردی نکردی


از تارُک شاه قَدَرقُدرت اگر دور

این تاجُ با دست قَدَر کردی نکردی


با مجلس شورا ز عارف گو جز این کار

فردا اگر کار دگر کردی نکردی



رحم ای خدای دادگر... (بیات زند)

تصنیف از عارف قزوینی

تنظیم از استاد فرامرز پایور

با صدای استاد محمدرضا شجریان

 

دانلود 1  (کامل - تصنیف به همراه رِنگ)

دانلود ۲

پ.ن: تصنیف فوق (دانلود ۲) از وبلاگ «سرای مهر» و از آقای ایاز رزمجویی سرقت شده.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/05ساعت 1:40  توسط حمید  | 


به بهانه روز بزرگداشت سعدی، بخشی از آلبوم «غوغای عشقبازان»، آخرین اثر استاد شجریان را که با اشعاری از سعدی اجرا شده برایتان آپلود کردم.

باشد که مقبول افتد.

عکس های سی دی این اثر را می توانید اینجا:

شماره 1           شماره 2          شماره 3          شماره 4          شماره 5          ببینید.

 

 

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا نگویند رقیبان که تو منظور منی

دگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

 

مشاهده متن کامل غزل در سایت «گنجور» 


***

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی

چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی

ای که نیازموده‌ای صورت حال بیدلان

عشق حقیقی است اگر حمل مجاز می‌کنی

ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو

در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنی

پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم

قبله‌ی اهل دل منم سهو نماز می‌کنی

 

مشاهده متن کامل غزل در سایت «گنجور»


***

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

ای بر در سرایت غوغای عشقبازان

همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی

تو فارغی و عشقت بازیچه می‌نماید

تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی

شهر آنِ توست و شاهی فرمای هرچه خواهی

گر بی عمل ببخشی ور بی گنه برانی

 

مشاهده متن کامل غزل در سایت «گنجور»


آواز شور، قطعه پنج ضربی، آواز دیلمان

اشعار از سعدی

از آلبوم غوغای عشقبازان

با صدای استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/01ساعت 22:19  توسط حمید  | 


 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد


از لعل تو گر یابم انگشتریِ زنهار

صد مُلک سلیمانم در زیر نگین باشد


غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل!

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد


هر کو نکند فهمی زین کلک خیال‌انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد


جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره‌ی قسمت اوضاع چنین باشد


در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده‌نشین باشد


آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه‌ی پیشین تا روزِ پسین باشد



تکنوازی سنتور، چهار مضراب سروناز، ساز و آواز بیات ترک

کاری از استاد پرویز مشکاتیان

از آلبوم: آستان جانان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 23:41  توسط حمید  | 


 

 

جان و جهان دوش کجا ‌بوده‌ای

نی غلطم، در دل ما ‌بوده‌ای


دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام

ای که تو سلطان وفا ‌بوده‌ای


آه که من دوش چه سان بوده‌ام

آه که تو دوش که را ‌بوده‌ای


رشک برم کاش قبا بودمی

چونکه در آغوش قبا ‌بوده‌ای


زَهره ندارم که بگویم تورا

بی من بیچاره چرا ‌بوده‌ای؟


یار سبک روح! به وقت گریز

تیزتر از باد صبا ‌بوده‌ای


بی تو مرا رنج و بلا بند کرد

باش که تو بندِ بلا ‌بوده‌ای


رنگِ رُخ خوب تو آخر گواست

در حرم لطف خدا ‌بوده‌ای


رنگ تو داری، که ز رنگ جهان

پاکی، و همرنگ بقا ‌بوده‌ای


آینه‌یی! رنگ تو عکس کسی‌ست

تو ز همه رنگ جدا ‌بوده‌ای


تصنیف «جان جهان»

شعر از مولانا

آهنگ از استاد پرویز مشکاتیان

از آلبوم نوا (مرکب خوانی)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 1:45  توسط حمید  | 


 

 

از بس به تار زلفت، دل ها گرفته منزل

دل را کجا بجویم؟ یک زلف و این همه دل

عزیز دلم، شمع محفلم، آرام دلم

من از تو جدا نمی شم، بیا حبیب دل من

من از تو رضا نمی شم، مرو شمع محفل من


***

از غم عشق تو ای صنم                        روز و شب ناله ها می کنم من

وز قد و قامتت هر زمان                         صد قیامت به پا می کنم من

دستُ بر زلف تو می زنم، ای صنم             روز خود را سیه می کنم من

گر به فلک می رسد، آه من از غمت، چشم تو دل می برد دلربا یار!

با من شیدا نشین                   حال نزارم ببین***

بیش از این، بد مکن                 فتنه به کارم مکن، بی وفا یار

آیین وفا و مهربانی، در شهر شما مگر نباشد حبیبم؟


سر کوی تو تا چند آیُم و شُم؟

ز وصلت بینوا چند آیُم و شُم؟

سر کویت برای دیدن تو

نترسی از خدا، چند آیُم و شُم؟


صبرُ بر جور تو می کنم، ای جانم

عمر خود را تبه می کنم من

روز خود را سیه می کنم من

عمر خود را تبه میکنم من


تصنیف های تار زلف و غم عشق (سه گاه)

اشعار از زنده یاد علی اکبر شیدا و باباطاهر

آهنگ از زنده یاد علی اکبر شیدا

از آلبوم رسوای دل

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود


***پ.ن: این مصرع در اصل «بوسه بده از جبین» بوده که به خاطر مغایرت آن با عفت و عصمت عمومی، باعث توقیف این کاست گردید.

این کاست مجوز انتشار نگرفت تا زمانی که به ذهن استاد رسید که بهتر است از خیر این بوسه ی مسأله دار گذشته و به همان «حال نزارم ببین» بسنده کند!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/04ساعت 1:28  توسط حمید  | 


 

برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی عکس کلیک کنید.

 

صبح است ساقیا! قدحی پر شراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن


زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده‌ی گلگون خراب کن


خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن


روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

زنهار! کاسه‌ی سر ما پر شراب کن


ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

با ما به جام باده‌ی صافی خطاب کن


کار صواب باده پرستی است حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

***

تصنیف «صبح است ساقیا» (چهارگاه)

از آلبوم دستان

آهنگ از استاد پرویز مشکاتیان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود 1 (با کیفیت 5.5mb - 64kbps)

دانلود 2 (با کیفیت 2.75mb- 32kbps)


پ.ن: راستی! اول فروردین، تولد دو تا دوسته:

اولیش خاله روجاست؛ دومیش هم نگار کوچولو!

از اونجایی که هردوتا خانوم هستن، نمیشه گفت که چند سالشونه، فقط میشه بهشون گفت:

تولّدتون مبارک

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/02ساعت 2:3  توسط حمید  | 


 

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند؟

همدم گل نمی‌شود؟ یاد سمن نمی‌کند؟


دی گله‌ای ز طرّه‌اش کردم و از سر فسوس

گفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند


تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند


پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی

گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند


با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب

کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند


چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پُر شکن

وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند


دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود

جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند


ساقی سیم ساق من گر همه دُرد می‌دهد

کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند؟


دستخوش جفا مکن آب رُخَم که فیض ابر

بی مدد سرشک من دُرِّ عدن نمی‌کند


کشته‌ی غمزه‌ی تو شد حافظ ناشنیده پند

تیغ سزاست هر که را درک سخن نمی‌کند


تصنیف سرو چمان (ماهور)

از آلبوم: سرو چمان

با صدای: استاد شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 23:27  توسط حمید  | 


 

 

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

 
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل! کسی گمراه نیست
 

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

عرصه­ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
 

چیست این سقف بلند ساده­ی بسیارنقش

زین معمّا هیچ دانا در جهان آگاه نیست
 

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است

کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
 

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

کاندر این طغرا نشان حسبة لله نیست
 

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
 

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود

خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
 

هر چه هست از قامتِ ناسازِ بی اندامِ ماست

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
 

بنده­ی پیر خراباتم که لطفش دائم است

ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
 

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

عاشق دُردی کش اندر بند مال و جاه نیست


ساز و آواز شور

از آلبوم: معمای هستی

سه تار: استاد محمدرضا لطفی

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 23:51  توسط حمید  | 


 

دلا نتوان به زلفش آرميدن
از اين زنجير بهتر پا كشيدن
تو اى فايز! مكن بازى به زلفش
كه اين مار آخرت خواهد گزيدن

***
این دوبیتی رو یکی از دوستان ناشناس تو قسمت کامنت ها نوشته بود؛ حیفم اومد اونجا بمونه و خاک بخوره، نوشتمش اینجا که شما هم مستفیض بشید.
اسم فایز رو که می بینم ناخودآگاه «یاد ایّام» میاد تو ذهنم؛ آلبومی که یکی از کارهای استثنایی و برجسته ی کارنامه ی هنری استاد شجریانه.
بخش آخر این آلبوم از 3 تا دوبیتی تشکیل شده: 2 تا دوبیتی از فایز و یه دوبیتی از باباطاهر که به عنوان تصنیف، پایان بخش این کارِ زیبا و فراموش نشدنیه.
امیدوارم شما هم از شنیدنش لذت ببرید.

***

به قربون خم زلف سیاهت

فدای عارض مانند ماهت

ببردی دین فایز را به غارت

تو شاهی خیل مژگان ها سپاهت


خودم اینجا دلم در پیش دلبر

خدایا این سفر کی می رود سر

خدایا کن سفر آسون به فایز

که بیند بار دیگر روی دلبر


تو دوری از برم دل در برم نیست

هوای دیگری هم در سرم نیست

به جان دلبرم کز هر دو عالم

تمنّای دگر جز دلبرم نیست


 تصنیف: «خم زلف»

دوبیتی ها از فایز دشتستانی و باباطاهر

تکنوازی نی: جمشید عندلیبی

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم یاد ایّام

دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 21:10  توسط حمید  | 


 

ایران خورشیدی تابان دارد

با جان پیوندی پنهان دارد


مهرش جاویدان با دل، پیمان دارد

دل پاس پیمان دارد، تا جان دارد
 

رسم فریاد و افغان بگذار

بانگ آزادی از جان بردار
 

از خواب خواری گردید ایران بیدار

دل را چون دریا بر این طوفان بسپار
 

شوری دیگر در سر ماست

شوق اوجی در تن ماست
 

آزادی دامن بگشا، آهنگی دیگر بسرا

از خود گذر کن هر سو نظر کن
 

بنگر ایران را نور تابان را

عصری نو شد چهره گشا


جانانه میهن افسانه میهن

امید ما را کاشانه میهن

 
ایران خورشیدی تابان دارد

با جان پیوندی پنهان دارد
 

مهرش جاویدان با دل پیمان دارد

دل پاس پیمان دارد تا جان دارد


تصنیف «میهن» (چهارگاه)
شعر از: ا.سپهر
آهنگ از: استاد حسین علیزاده
کاری از گروه شیدا و عارف (اجرا 1357)
با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/18ساعت 22:45  توسط حمید  | 


باور کنید اگه اینجا یه بازدیدکننده ی ایده آل داشته باشه؛ اونم نگاره!

بگذریم از این که بعضی وقتا صدای شجریان و ناظری رو از هم تشخیص نمیده،

یا یه مواقعی فراموش می کنه که شجریان خواننده است، نه شاعر!

(که البته میشه این سوتی ها رو به حساب خارجی بودنش گذاشت)

ولی به هر حال این بچه 2 تا حسن داره که غیر قابل انکاره:

1- حداقل ساعتی یه دونه کامنت میذاره و آدم رو شاد می کنه.

2- آهنگ درخواستی از آدم می خواد و باعث میشه کار اینجا رونق بگیره!

ایشالا خدا واسه ی اینجا نگهش داره!

*******************************************************

درین سرای بی كسی، كسی به در نمی زند

به دشتِ پُرملال ما پرنده پر نمی زند


یكی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی كند

كسی به كوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند


نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند


دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود

كه خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند!


گذرگهی است پُر ستم كه اندرو به غیر غم

یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند


چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟

برو كه هیچكس ندا به گوشِ كَر نمی زند


نه سایه دارم و نه بر، بیفكنندم و سزاست

اگرنه بر درختِ تر كسی تبر نمی زند


در کوچه سار شب (دشتی)
شعر از: هوشنگ ابتهاج «هـ . ا . سایه»
آهنگ از: محمدرضا لطفی
تنظیم از: فريدون شهبازيان
از آلبوم: جام تهی
با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/14ساعت 22:20  توسط حمید  | 


 

برای مشاهده تصاویر در اندازه بزرگ روی عکس ها کلیک کنید.

***
کمتر کسی را می توان پیدا کرد که سواد خواندن داشته باشد و شعر نخوانده باشد، و کمتر کسی را می توان پیدا کرد که شعر خوانده باشد و فریدون مشیری را نشناسد.
فریدون مشیری مانند سایر هنرمندان، طرفداران و مخالفانی دارد که هر کدام از دریچه ی نگاه خود، او را در مقام هنرمندی بی نظیر یا شاعری سطحی و پر از اشکال می بینند؛ اما تنها نقطه نظر مشترکی که در تعریف ها، تمجیدها، اشکالات و انتقادات وارد بر مشیری به چشم می آید این است که: "مشیری انسانی پاک، مهربان، لطیف، حساس، راستگو و دوست داشتنی بود."
علاقه ی خاطری که به این هنرمند فقید دارم باعث شد تا این پست را (هرچند مختصر) به زندگی نامه، نمونه ای از اشعار و نظریات تنی چند از هنرمندان این مرز و بوم در رابطه با هنر، اخلاق و رفتار فریدون مشیری اختصاص دهم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/12ساعت 2:11  توسط حمید  | 


 

ای سلسله مو، دستی، در طُرّه­ی پُر خَم زن

یک سلسله مو بگشا، صد سلسله بر هم زن

 

خواهی که شود کشته، از هر طرفی فوجی

جانا صف مژگان را، یک مرتبه بر هم زن

 

یارب به که شاید گفت، این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود، آن شاهد هرجایی

 

ای درد تواَم درمان، در بستر ناکامی

وی یاد تواَم مونس، در گوشه­ی تنهایی


تصنیف قدیمی «ای سلسله مو»

با صدای محمدرضا و همایون شجریان

از کاست «سرود مهر»

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/02ساعت 22:31  توسط حمید  | 


 

شاید این تصنیف مناسب حال و هوای محرم نباشد، ولی از آنجایی که دوست و مشتری پر و پاقرص اینجا (نگار خانوم) درخواست کرده­اند، ترانه­ی چشم نرگس، با صدای استاد شجریان را تقدیم حضور شما و ایشان می کنم تا خود نگار خانوم هم متوجه بشوند که استاد شجریان را بیشتر از شهرام ناظری عزیز دوست دارند، فقط بعضی وقت ها اسامی آنها را قاطی می کنند!

***

خواهم که بر زلفت، زلفت، زلفت
هر دم زنم شانه، هر دم زنم شانه

ترسم پریشان کند بسی
حال هر کسی، چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه

خواهم بر اَبرویت، رویت، رویت
هر دم کشم وسمه، هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسی
مثل من کسی، چشم نرگست
دیوانه دیوانه، دیوانه دیوانه

یک شب بیا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
ای دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد، روح و روان ما شد

خواهم که بر چشمت، چشمت، چشمت
هر دم کشم سرمه، هر دم کشم سرمه
ترسم پریشان کند بسی
حال هر کسی، چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه


خواهم که بر رویت، رویت، رویت
هر دم زنم بوسه، هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسی
مثل من کسی، چشم نرگست
جانانه جانانه، جانانه جانانه

 


تصنیف چشم نرگس

از آلبوم: خزان (منتخب ترانه های استاد شجریان)

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 21:45  توسط حمید  | 


 

 

ما گدايان خيل سلطانيم
شهربند هوای جانانيم 

بنده را نام خويشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنيم

گر برانند و گر ببخشايند
ره به جای دگر نمی دانيم

چون دلارام می زند شمشير
سر ببازيم و رخ نگردانيم

دوستان در هوای صحبت يار
زر فشانند و ما سر افشانيم

مر خداوند عقل و دانش را
عيب ما گو مکن که نادانيم

هر گلی نو که در جهان آيد
ما به عشقش هزاردستانيم

تنگ چشمان نظر به ميوه کنند
ما تماشاکنان بُستانيم


تو به سيمای شخص می نگری
ما در آثار صنع حيرانيم


هر چه گفتيم جز حکايت دوست
در همه عمر از آن پشيمانيم


سعديا بی وجود صحبت يار
همه عالم به هيچ نستانيم

 

ترک جان عزیز بتوان گفت

ترک یار عزیز نتوانیم

 


آواز و نی

از کاست نوا (مرکب خوانی)

کاری از گروه عارف 

سرپرست گروه: استاد پرویز مشکاتیان

همنواز آواز (نی): محمد موسوی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 23:5  توسط حمید  | 


 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

 

                            

                                 باز جوید روزگار وصل خویش...

 

 


 

 

بشنو از نی چون حکایت می‌کند

وز جدایی ها شکایت می‌کند

 

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

 

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

 

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوشحالان شدم

 

هرکسی از ظنّ خود شد یار من

وز درون من نجست اسرار من

 

سرّ من از ناله­ی من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

 

نی حریف هرکه از یاری برید

پرده‌هایش پرده‌های ما درید

 

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

 

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنی­ها گفتمی

 

چون که گل رفت و گلستان در گذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت

 

***

 

ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه؟

مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟

 

زلف در دست صبا، گوش به فرمان رقیب

این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه؟

 

شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای

قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه؟

 

نه سر زلف خود اوّل تو به دستم دادی

بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه؟

 

سخنت رمز دهان گفت و کمر سرّ میان

و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه؟

 

هر کس از مُهره­ی مِهر تو به نقشی مشغول

عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه؟

 

حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار

خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه؟

 


ساز و آواز (مثنوی افشاری) - تصنیف (یعنی چه)

از آلبوم دل مجنون

سه تار: داریوش پیرنیاکان

نی: جمشید عندلیبی

تنبک: مرتضی اعیان

رنگ: داریوش پیرنیاکان

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/14ساعت 0:35  توسط حمید  | 


 

 

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

 

تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

 

 

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی

 

جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

 

 

جان عُشّاق سپند رخ خود می‌دانست

 

و آتش چهره بدین کار برافروخته بود

 

 

گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم

 

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

 

 

کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل

 

در پیَش مشعلی از چهره برافروخته بود

 

 

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

 

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

 

 

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

 

آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

 

 

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

 

یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

 


 

تصنیف جان عشاق (بیات اصفهان)

 

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

 

از کاست: جان عشاق

 

دانلود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/02ساعت 20:27  توسط حمید  | 


 

ای یوسف خوشنام ما، خوش می روی بر بام ما

ای درشکسته جام ما، ای بردریده دام ما


ای نور ما، ای سور ما، ای دولت منصور ما

جوشی بنه در شور ما، تا مِی شود انگور ما


ای دلبر و مقصود ما، ای قبله و معبود ما

آتش زدی در عود ما، نظّاره کن در دود ما


ای یار ما عیّار ما، دام دل خمّار ما

پا وامکش از کار ما، بستان گرو دستار ما


در گل بمانده پای دل، جان می دهم چه جای دل

وز آتش سودای دل، ای وای دل، ای وای ما


تصنیف دود عود (نوا)

کاری از استاد پرویز مشکاتیان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست دود عود

دانلود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/19ساعت 10:27  توسط حمید  | 


 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع


روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع


رشته ی صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع


گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو

کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع


در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست

این دلِ زارِ نزارِ اشک بارانم چو شمع


در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع


بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع


کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع


همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع


سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

تا منوّر گردد از دیدارت ایوانم چو شمع


آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع


***

غم پرست (مثنوی بیات ترک)

با صدای: استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

تار: استاد حسین علیزاده - کمانچه: کیهان کلهر

از کاست سرود مهر (اجرا: کنسرت پاییز 84 - تالار بزرگ کشور)

دانلود


 

پ.ن:

2 سال پیش در چنین شبی، توفیق آن را داشتم که در جوار بزرگوارانی از خیلِ دوستان، در شبِ اول اجرای این کنسرت حضور داشته باشم.

اغراق نیست اگر بگویم که یکی از به یادماندنی ترین شب های عمرم رقم خورد؛

در کنار دوستان

نوای آسمانی استاد

و هنرنماییِ بی بدیلِ یارانش.

دعا کنید سعادت داشته باشم تا بارِ دیگر چنین شبی را تجربه کنم.

آمین!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/08ساعت 23:13  توسط حمید  | 


 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آن چه می پنداشتیم


تا درختِ دوستی کی بَر دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم


گفت و گو آیین درویشی نبود

ور نه با تو ماجراها داشتیم


شیوه ی چشمت فریبِ جنگ داشت

ما ندانستیم و صلح انگاشتیم


گُلبنِ حُسنت نه خود شد دلفروز

ما دمِ همّت بر او بگماشتیم


نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد

جانبِ حُرمت فرو نگذاشتیم


گفت خود دادی به ما دل حافظا

ما محصّل بر کسی نگماشتیم

 

بشنوید با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست معمای هستی

دانلود


نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد

جانبِ حُرمت فرو نگذاشتیم

جانبِ حُرمت فرو نگذاشتیم

جانبِ حُرمت فرو نگذاشتیم

جانب حرمت فرو نگذاشتیم

 

...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/04ساعت 22:34  توسط حمید  | 


 

 

گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره، رو به رو

شرح دهم غم تو را، نکته به نکته، مو به مو


ساقیِ باقی از وفا، باده بده سبو سبو

مطرب خوش‌نوای را، تازه به تازه، گو به گو


در پی ديدن رخت، همچو صبا فتاده‌ام

خانه به خانه، در به در، کوچه به کوچه، کو به کو


می‌رود از فراق تو، خون دل از دو ديده‌ام

دجله به دجله، يم به يم، چشمه به چشمه، جو به جو

 

(شعر از: طاهره قرةُ العین) 

***

ما را همه شب نمی برد خواب

ای خفته ی روزگار دریاب

در بادیه تشنگان بمردند

وز حلّه به کوفه می رود آب

 

(شعر از: سعدی)


تصنیف قدیمی چهره به چهره (نوا)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست: چهره به چهره

(اجرای جشن هنر - حافظیه شیراز ۱۳۵۶)

دانلود

 


 توضیح:

دوست عزیزی با نام «داداش کوچیکه ی خودش» مرحمت فرموده در قسمت نظرات کامنتی گذاشته که عیناً نقل می شود:

 

مهر ترا دل حزين بافته بر قماش جان / رشته به رشته ، نخ به نخ ، تار به تار، پو به پو
در دل خويش "طاهره" گشت و نجست جز ترا / صفحه به صفحه، لا به لا، پرده به پرده ، تو به تو

اولندش دو بیت را جا انداختی. ثانیندش این هم شرح حال شاعر که تو زیر سبیلی در کردی:

زرين تاج برغانی قزوينی، معروف به قرة العين يا طاهره، دختر حاجی ملا محمد صالح برغانی قزوينی، در سال 1195 هجری خورشيدی مطابق با 1816 ميلادی در قزوين به دنيا آمد. او مقدمات علوم را به همراه خواهرش مرضيه نزد پدرش آموخت. بعد به تحصيل فقه و اصول و کلام و ادبيات عرب پرداخت. سپس آثار شيخ احسايی و سيد رشتی را مطالعه کرد. عقايد سيد رشتی بسيار روی او تاثير گذاشت.

تا آنجا که او تصميم گرفت به کربلا برود و سيد را ملاقات کند. دو پسر و يک دختر خود را به شوهرش که پسر عمويش هم بود، سپرد و به کربلا رفت. اما چون به آنجا رسيد، سيد درگذشته بود. در آن هنگام قرة العين 29 سال داشت. سپس از آنجا به بغداد رفت و بعد از آن در سال 1225 خورشيدی (1846 ميلادی) به دستور سلطان عثمانی به ايران بازگشت و به قزوين رفت. يکسالی در آنجا بود تا که پدرش و پدر شوهرش به دست پيروان باب کشته شدند و او مجبور شد به تهران برود. بعد به همراه عده ای از يارانش به دشت "بدشت" در هفت کيلومتری شاهرود رفت و در انجمنی که در آنجا بر پا شده بود، بی پرده در برابر حضار نمودار شد و به سخنرانی پرداخت و غوغايی به پا کرد و از آنجا به تهران باز گشت. بعد از مدتی به قزوين رفت تا بعد از کشته شدن باب او را دستگير کردند و به تهران آوردند و در يک بالاخانه ی بی پله ای زندانی کردند.
بعد از حادثه ی تيراندازی به ناصرالدين شاه، در سال 1231 خورشيدی (1852) در حالی که فقط 36 سال داشت، به دستور شاه و وزيرش در باغ ايلخانی کشته شد.
قرة العين زنی صاحب قلم، شاعر و سخنران بود. آلوسی، مفتی بغداد در ترجمه ی حال او می گويد: "من در اين زن فضل و کمالی ديدم که در بسياری از مردان نديده ام. او دارای عقل و استکانت و حيا و صيانت بسيار بود."
قرة العين در ايران نخستين زنی بود که به خلاف رسم و عرف زمانه بی حجاب در برابر مردان ظاهر شد و با علما و رجال به بحث و مجادله پرداخت.

 

***

و اما جوابیه:

1. دو بیت دیگه هم جا افتاده:

 

دور دهان تنگ تو، عارض عنبرين خطت

غنچه به غنچه، گل به گل، لاله به لاله، جو به جو

 

ابرو و چشم و خال تو، صيد نموده مرغ دل

طبع به طبع، دل به دل، مهر به مهر، خو به خو

 

که البته بنده به خاطر همسویی با اجرای خواننده آنها را ننوشتم، سعی می کنم از این به بعد اشعار را به صورت کامل بنویسم.

 

2. مجالی می طلبید نوشتن این زندگینامه، امان ندادی برادر!

 

3. وقتی که یوزر و پسورد وبلاگ را برایت ایمیل کردم و نوشتن در اینجا هم به کارهای روزمره ات اضافه شد حالت جا خواهد آمد "اخویِ بزرگوار"!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/02ساعت 1:11  توسط حمید  | 


 

برای نسترن (که بلد نیست شعر رو درست بنویسه!!!)

 

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم

دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم


دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی آید

دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم


مرا رازی است اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم


خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه

که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم


قناعت می کنم با درد چون درمان نمی‌یابم

تحمل می کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم


کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد

به امید دمی با دوست و آن دم هم نمی‌بینم

 



با که گویم راز

از کاست سرود مهر

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود (ساز و آواز بیات ترک)

دانلود (چهار مضراب همراه آواز)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 19:46  توسط حمید  | 


 

 

 

گر عارف حق‌بينی چشم از همه بر هم زن

چون دل به يکی دادی آتش به دو عالم زن


هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا

هم دست تمنّا را بر گيسوی پر خم زن


هم نکته وحدت را با شاهد يکتا گو

هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن


هم جلوه ی ساقی را در جام بلورين بين

هم باده ی بی‌غش را با ساده ی بی‌غم زن


ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو

حرف از لب جان‌بخشش با عيسی مريم زن


حال دل خونين را با عاشق صادق گو

رطل می صافی را با صوفی محرم زن


چون ساقی رندانی می با لب خندان خور

چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن


چون آب بقا داری بر خاک سکندر ريز

چون جام به چنگ آری با ياد لب جم زن


چون گرد حرم گشتی در خانه خدا بنشين

چون می به قدح کردی بر چشمه زمزم زن


در پای قدح بنشين زيبا صنمی بگزين

اسباب ريا برچين کمتر ز دعا دم زن


گر تکيه دهی وقتی، بر تخت سليمان ده

ور پنجه زنی روزی، در پنجه ی رستم زن


گر دردی ازو بردی، صد خنده به درمان کن

ور زخمی ازو خوردی، صد طعنه به مرهم زن


يا پای شقاوت را بر تارک شيطان نه

يا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن


يا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش

يا برق گناهت را بر خرمن آدم زن


يا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چين

يا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن


يا بنده عقبا شو، يا خواجه ی دنيا شو

يا ساز عروسی کن، يا حلقه ی ماتم زن


زاهد سخن تقوا بسيار مگو با ما

دم درکش ازين معنی، يعنی که نفس کم زن


گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد

انگشت قبولت را بر ديده ی پُر نم زن


گر همدمی او را پيوسته طمع داری

هم اشک پياپی ريز، هم آه دمادم زن


سلطانی اگر خواهی، درويش مجرد شو

نه رشته به گوهر کش، نه سکه به درهم زن


چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند

نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن


تا چند فروغی را مجروح توان ديدن

يا مرهم زخمی کن، يا ضربت محکم زن


شعر از: فروغی بسطامی


***

مغنّی کجايی نوايت کجاست؟

نوای خوش جانفزايت کجاست؟


مغنّی از آن پرده نقشی بيار

ببين تا چه گفت از درون پرده‌دار


چنان برکش آواز خنياگری

که ناهيد چنگی به رقص آوری...


شعر از: حافظ (ساقی‌نامه)


تصنیف: «نی زن»

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

از کاست: بوی باران

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 3:2  توسط حمید  | 


 

 

به کشت خاطرم جز غم نرويد

به باغم جز گل ماتم نرويد

به صحرای دل بی ‌حاصل مو

گياه نااميدی هم نرويد

***

به دشت افتاده مجنون زار و دلتنگ

چو سيل آورده چوبی در بن سنگ

به شب از آتش آه شرربار

نمايان بود در دامان کوهسار

***

غم عشقت بيابان پرورم کرد

هوای بخت، بی‌بال و پرم کرد

به مو گفتی صبوری کن، صبوری

صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

***

به روی دلبری گر مايلستم

مکن منعم، گرفتار دلستم

خدا را ساربون، آهسته می ران

که مو واموندهء اين قافلستم

***

عزيزا کاسهء چشمم سرايت

ميون هر دو چشمم جای پايت

ازون ترسم که غافل پا نهی باز

نشينه خار مژگونم به پايت

***

تو دوری از برم، دل در برم نيست

هوای ديگری اندر سرم نيست

به جان دلبرم کز هر دو عالم

تمنّای دگر جز دلبرم نيست



دوبیتی ها از باباطاهر

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

از کاست: "عشق داند"

دانلود


 پ.ن: به نظر من اوج همکاری شجریان و لطفیه این کاست!

تکنوازی تار لطفی در انتهای این قطعه به تنهایی کار یک کنسرت رو می کنه

و استاد هم که مثل همیشه تو اوجه؛

بعید می دونم دیگه ابوعطایی به این زیبایی اجرا بشه!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/27ساعت 0:54  توسط حمید  | 


 

من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا
 
آن جام جان افزای را بر ریز بر جان ساقیا


بر دست من نه جامِ جان، ای دستگیر عاشقان

دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا


ای جانِ جان ای جانِ جان، ما نامدیم از بهر نان

برجه، گدا رویی مکن، در بزم سلطان ساقیا


اول بگیر آن جام مه، بر کفّه ی آن پیر نه

چون مست گردد پیر ده، رو سوی مستان ساقیا


برخیز ای ساقی بیا، ای دشمن شرم و حیا

تا بخت ما خندان شود، پیش آی خندان ساقیا


مولانا

***

تصنیف ساقیا

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست غوغای عشقبازان

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 1:35  توسط حمید  | 


 

جزئیات کاست را در «دل آواز» ببینید!

 

صبح قشنگیه!

بارون قشنگی هم میاد،

نخوابیدن تو این صبح و شبها خیلی حال میده!

مخصوصاً اگه شعر «پرواز با خورشید» مشیری رو، با صدای «شجریانِ بزرگ» گوش بدی!

***

بگذار، که بر شاخه ی این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسُرایم.
آنگاه، به صد شوق، چو مرغان سبکبال،
پر گیرم از این بام و به سوی تو بیایم.


خورشید از آن دور، از آن قُلّه ی پر برف
آغوش کند باز، همه مهر، همه ناز
سیمرغ طلایی پر و بالی است که -چون من-
از لانه برون آمده، دارد سرِ پرواز.

 
پرواز به آنجا که نشاط است و امید است
پرواز به آنجا که سرود است و سرور است،
آنجا که، سراپای تو، در روشنی صبح
رویای شرابی است که در جام بلور است.


آنجا که سحر، گونه ی گلگون تو در خواب
از بوسه ی خورشید، چو برگِ گُلِ ناز است،
آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد،
چشمم به تماشا و تمنّای تو باز است!


من نیز چو خورشید، دلم زنده به عشق است.
راهِ دلِ خود را، نتوانم که نپویم
هر صبح، در آیینه ی جادویی خورشید
چون می نگرم، او همه من، من همه اویم!

او، روشنی و گرمی بازار وجود است.
در سینه ی من نیز، دلی گرم تر از اوست.
او یک سر آسوده به بالین ننهاده ست
من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست.


ما هر دو در این صبح طربنـاک بهاری
از خلوت و خاموشی این شب، پا به فراریم
ما هر دو، در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیده ی جان، محو تماشای بهاریم.


ما آتش افتاده به نیزار ملالیم،
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم،
بگذار که -سر مست و غزلخوان- من و خورشید؛
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم ...

 

شعر از زنده یاد فریدون مشیری (دفتر ابر و کوچه)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست بوی باران

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت 6:17  توسط حمید  | 


 

پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب

تا در این پرده جز اندیشه ی او نگذارم

دیده ی بخت به افسانه ی او شد در خواب

کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم

***

یارم به یک لا پیرُهن، خوابیده زیر نسترن

ترسم که بوی نسترن، مست است و هشیارش کند

ای آفتاب آهسته نِه، پا در حریم یار من

ترسم صدای پای تو، خوابست و بیدارش کند

***

به کجاها برد این امید ما را

به کجاها برد این امید ما را

به کجاها برد ما را

به کجاها برد ما را

نشد این عاشق سرگشته صبور

نشد این مرغک پربسته رها

به کجا می روم یارا

به کجا می برد ما را

رهِ این چاره ندانم به خدا به خدا

نشود دل نفسی از تو جدا به خدا

به هوایت همه جا در همه حال

به امیدی بگشایم شب و روز پر و بال

غم عشقت دل ما را

به کجاها برد یارا

 

پاسبان حرم دل - آواز شوشتری (شعر: حافظ)

امید عشق - تصنیف شوشتری (کلام: فریدون مشیری)

از کاست دلشدگان (موسیقی فیلم دلشدگان - اثر زنده یاد علی حاتمی)

آهنگ از استاد حسین علیزاده

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/22ساعت 18:51  توسط حمید  | 


 

فردا شب، شب وصله

شب وصلی که برای رسیدن بهش، انتظار زیادی کشیدن این دو نفر؛

شاهین و روجا

راه سختی رو عاشقانه پیمودند برای این وصل

امیدوارم بقیه ی راه رو هم با هم باشند،

عاشقه عاشق...!

***

به شب وصلت جانا دیوانه شدم

به شمع رویت جانا پروانه شدم

 

به مه روی تو من جانا حیران و ماتم

ز غم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم

 

به حال من نگر دلبر دلبر زار و نزارم

 

شیدای توام تاج سرم بیا به سرم

رسوای توام چشم ترم بنشین به برم

 

عاشقم کردی جان و دلم را بردی

 

به زلف سرکجت دلبر دلبر گم شده دلم

به ماه عارضت دلبر دلبر حل کن مشکلم

***

شب وصل (تصنیف ماهور)

آهنگ از: درویش خان

شعر از: ملک الشعراء بهار

با صدای: محمدرضا و همایون شجریان

از کاست: آهنگ وفا

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/08ساعت 22:42  توسط حمید  | 


 

افتخار همه آفاقی و منظور منی
شمع جمع همه عُشّاق و به هر انجمنی

به سر زلف پریشان تو دلهای پریش
همه خو کرده چو عارف به پریشان وطن

ز چه رو شیشه ی دل می شکنی

تیشه بر ریشه ی جان از چه زنی

سیم اندام و ولی سنگ دلی

سست پیمانی و پیمان شکنی

اگر درد من به درمان رسد چه می شه
شب هجر اگر به پایان رسد چه می شه

اگر بار غم به منزل رسد چه گردد
سر من اگر به سامان رسد چه می شه

ز غمت خون می گریم

بنگر چون می گریم

                        ز مژه دل می ریزد

                        ز جگر خون می آید

                                                افتخار دل و جان می آید
                                                یار بی پرده عیان می آید

 

تصنیف از: عارف قزوینی

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/16ساعت 0:29  توسط حمید  | 


 

ای آمان از فراقت آمان
مُردم از اشتیاقت آمان
از كه گیرم سراغت آمان
آمان، آمان، آمان آی آمان
آمان، آمان، آمان آی آمان

چشم لیلی چو بر مجنون شد
دل ز دیدار او پُر خون شد
خون شد از راه دل بیرون شد
آمان، آمان، آمان آی آمان
آمان، آمان، آمان آی آمان

عارف و عامی از می مستند
عهد و پیمان به ساغر بستند
پای خُم توبه را بشكستند
آمان، آمان، آمان آی آمان

آمان، آمان، آمان آی آمان

***

تصنیف از: عارف قزوینی

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

از کاست: خلوت گُزیده

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت 19:51  توسط حمید  | 


 

تصویر با اندازه بزرگتر (768*1024) 

بزن آن پرده اگر چند تو را سیم

                                      از این ساز گسسته

بزن این زخمه، اگر چند در این کاسه‌ی تنبور

                                                    نمانده‌ست صدایی

بزن این زخمه

                 بر آن سنگ

                              بر آن چوب

                                            بر آن عشق

                                                         که شاید

                                                                 بردم راه به جایی.

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن

لانه‌ی جغد نگر،

               کاسه‌ی آن بربط سُغدی

                                        ز خموشی

 نغمه سر کن که جهان

                          تشنه‌ی آواز تو بینم

 چشمم آن روز مبیناد

                         که خاموش

                                     درین ساز تو بینم

نغمه‌ی توست، بزن!

                    آنچه که ما زنده بدانیم

اگر این «پرده براُفتد»

                      من و تو نیز نمانیم،

                                            اگر چند بمانیم و

                                                               بگوییم همانیم!

***

شعر از: محمدرضا شفیعی کدکنی

با صدای: محمدرضا و همایون شجریان

از آلبوم: ساز خاموش

دانلود (لینک غیرمستقیم) 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 23:0  توسط حمید  | 


 

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیخون بلا باز چه بود، ای ساقی

 

حالیا، نقش دل ماست در آیینه جام

تا چه رنگ آورد این چرخ کبود، ای ساقی

 

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او

چون به خون دل ما دست گشود، ای ساقی

 

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو

گرچه در چشم خود اندوخته دود، ای ساقی

 

بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان

نه از او تار به جا ماند و نه پود، ای ساقی 

 

حق به دست دل من بود، که در معبد عشق

سر به غیر تو نیاورد فرود، ای ساقی

 

در فروبند که چون سایه در این خلوت غم

با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

 

***

 

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کنسرت هم نوا با بم

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/23ساعت 22:57  توسط حمید  | 


 

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
وه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل‌افگار چه کرد

ساقیا جام میَم ده که نگارنده ی غیب
نیست معلوم که در پرده ی اسرار چه کرد

آن که پُر نقش زد این دایره ی مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

 

با صدای استاد محمدرضا شجريان

از کاست: گنبد مینا

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/15ساعت 0:6  توسط حمید  | 


 

به نام خدایی که جان آفرید

 

یکی از مهمترین خبرهای فرهنگی چند روز اخیر، نکوداشت سخنور بزرگ، شاعر توانا و یکی از مفاخر شعر ایران زمین؛ شیخ اجل سعدی -علیه الرحمه- بود، شاعر و سخنوری بزرگ که پس از گذشت بیش از 700 سال رایحهء گلستان او مشام جان می نوازد و سیر در بوستان همیشه سرسبز او آرامشی وصف ناپذیر می آورد.

بی مناسبت ندیدم که این پست را به مطالبی در مورد این شاعر بزرگ اختصاص دهم. ابتدا مطلبی از سایت میهن در مورد زندگی سعدی بخوانید و بعد هم اشعاری از این شاعر بزرگ را با صدای استاد شجریان در دستان (چهارگاهی کم نظیر در تاریخ موسیقی سنتی ایران) بشنوید.

 

***

سعدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شيخ مشرف الدين مصلح بن عبدالله شيرازی مشهور به شيخ سعدی(۶۹۱-۶۰۰ هـ . ق/۱۲۹۱-۱۲۰۳م) از برجسته ترين شاعران و نويسندگان تاريخ ادب ايران است. وی در شيراز در خاندان عالمان دين به دنيا آمد و در جوانی پس از فرا گرفتن علوم ادبی و دينی برای تحصيل به مدرسه نظاميه بغداد رفت. در سال های اقامت در بغداد علاوه بر تحصيل علوم زمان خود با مشايخ بزرگ صوفيه آشنا شد و از محضرشان بهره های بسيار برد. اما با همه ارادتی که به ايشان داشت، تابع و فرمانبُردار هيچ يک نگرديد و استقلال فکر و انديشه خويش را تا پايان عمر حفظ کرد، گو اينکه که خود به يکی دو تن از مشايخ بزرگ روزگار خويش ارادت می ورزيد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سعدی در سفرهای طولانی به حجاز، شام و لبنان رفت و بعدها در آثار خود به تجربه های حاصل از اين سفرهای دور و دراز اشاره کرد. در همين نوشته ها از شهرها و ممالک دوردست شرق مانند کاشغروهند نيز ياد کرده است اما يقين نيست که خود به همه اين سرزمين ها رفته باشد. اين سفر طولانی که در آغاز جوانی از شيراز به بغداد آغاز شد پس از حدود سی و پنج سال با بازگشت به ايران پايان يافت.
مقارن همان سال هلاکو خان مغول سراسر خاک ايران را درنورديد و در بغداد با کشتن خليفه و شماری از وابستگان و نزديکان او دستگاه خلافت عباسی را برانداخت. اما در اوان حمله مغول، شيراز از کشتار و ويرانی در امان ماند زيرا اتابکان فارس از در اطاعت درآمده بودند. سعدی در سال ۶۵۵ هجری قمری (۱۲۵۷میلادی) به شيراز بازگشت و در شمار نزديکان سعدبن ابوبکر زنگی درآمد، اما نه به عنوان شاعر درباری بلکه پيری محترم و دانشمند و جهان ديده و قطب صوفيان که با وعظ و ارشاد مردم و سرودن اشعار و تأليف کتاب ها و رسالات روزگار می گذراند.
سعدی در زمان زندگی خود شهرت بسيار يافت. شاعران از دوردست های هند تا ترکيه امروز از او تقليد می کردند. پس از او نيز آثارش سرمشق شاعران و نويسندگان بوده است. اما هرگز هيچ نوشته ديگری از اين نوع نتوانسته در زيبائی، روانی و تسلط بر روح زبان به اوج هنری استاد سخن سعدی نزديک شود.

"همه گويند، ولی گفتن سعدی دگر است."
سعدی با ذهنی حساس و نکته ياب به آميختن تجربه های تلخ و شيرين و بازنمودن زوايای روح و دل آدمی هنرمندی توانا بود. آثارش ترکيبی از نظم و نثر است و غزليات، بزرگ ترين بخش سروده های اوست، اشعاری که در آن ظريف ترين عواطف عاشقانه و لحظه های شوق و هجران همراه با وصف زيبايی های طبيعت بازگو شده است. سعدی در قصايد خود به تحسين مردان بزرگ و دانشمند و رجال نيک سيرت روزگار خود پرداخته است. مظفرالدين ابوبکر پسر سعدبن زنگی و شمس الدين صاحب ديوان جوينی و برادر او عطا ملک جوينی، بيش از ديگران مورد توجه سعدی بوده اند. مرثيه های بسيار در اندوه مرگ بزرگان نيز از ديگر اشعار سعدی است که در نوع خود ممتاز است.
اما برترين مجموعه شعر او بوستان است که شاعر در آن ضمن حکايت های شيرين کوتاه به تجزيه و تحليل عميق روابط انسانی پرداخته. در آثار منثور وی گلستان چنين مقامی را دارد. اين کتاب کوچک که با نثری بسيار روان و آميخته با شعر نوشته شده همچون بوستان مجموعه ای است از داستان ها که هريک به نوعی چشم خواننده را بر زشتی ها و زيبائی های زندگی اجتماعی می گشايد. بخش ديگر آثار شعر و نثر سعدی مجموعه هايی است از هزل و شوخی و انتقاد. مجموعه آثار شيخ سعدی را به مناسبت تنوع مطالب آن "نمکدان شعر" گفته اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از حکايت های گلستان سعدی است:
کسی مژده پيش انوشيروان عادل آورد و گفت: "شنيدم که فلان دشمن تو را خدای عزوجل برداشت." گفت: "هيچ شنيدی که مرا بگذاشت؟"
اگر بمرد عدو جای شادمانی نيست

که زندگانی ما نيز جاودانی نيست

***
هرگزاز دور زمان نناليده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشيده، مگر وقتی که پايم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم دل تنگ. يکی را ديدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.

مرغ بريان به چشم مردم سير

کمتر از برگ تره برخوان است
وان که را دستگاه و قوت نيست

شلغم پخته مرغ بريان است

 

***

 

پ.ن: این مطلب از سایت میهن برگرفته شده و به خاطر فیلتر شدن این سایت می توانید از اینجا به اصل مطلب دسترسی پیدا کنید.

 

***

 

دوش دور از رويت ای جان، جانم از غم تاب داشت

ابر چشمم بر رخ از سودای تو سيلاب داشت

 

نز تفکر عقل مسکين پايگاه صبر ديد

نز پريشانی دل شوريده چشم خواب داشت

 

نقش نامت کرده دل محراب تسبيح وجود

تا سحر تسبيح گويان روی در محراب داشت

 

ديده‌ام می‌جست گفتندم نبينی روی دوست

عاقبت معلوم کردم کاندرو سيماب داشت

 

روزگار عشق خوبان شهد فائق می نمود

باز دانستم که شهد آلوده، زهر ناب داشت

 

سعدی اين ره مشکل افتادست در دريای عشق

کاوّل آخر در صبوری اندکی پاياب داشت

 

***

می بر ‌زند ز مشرق، شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی در ده می شبانه

عقلم بدزد لختی، چند اختيار دانش
هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه

گر سنگ فتنه بارد، فرق منش سپر کن
ور تير طعنه آيد، جان منش نشانه

آن کوزه بر کفم نه، کآب حيات دارد
هم طعم نار دارد هم رنگ ناردانه

صوفی چگونه گردد گرد شراب صافی
گنجشک را نگنجد عنقا در آشيانه

گر می به جان دهندت، بستان که پيش دانا
ز آب حيات خوشتر، خاک شرابخانه

ديوانگان نترسند از صولت قيامت
بشکيبد اسب چوبين از سيف و تازيانه

صوفی و کنج عزلت، سعدی و طرف صحرا
صاحب هنر نگيرد بر بی هنر بهانه

 

 

ساز و آواز

از کاست: دستان (چهارگاه)

باصدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/01ساعت 21:10  توسط حمید  | 


 

نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید!

نشان داغ دل ماست، لاله‌ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید

به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار، گریه ی بید

بیا که خاک رهت لاله‌زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟

چه جای من؟ که در این روزگار بی‌فریادهـ.ا.سایه
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید

ازین چراغ تواَم چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد، غیر دود ندید

 
گذشت عمر و به دل عشوه می‌خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه، صبح سپید

کراست سایه در این فتنه‌ها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در پناه امید

صفای آینه خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدّر و بر آه عاشقان بخشید


هنگام می و فصل گل و گشت چمن شدعارف قزوینی
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده

در سايه ی گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخفرامرز پایور
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانه ی ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کنهوشنگ ظریف
مُشتی ‌گرت از خاک وطن هست، به سر کن

غیرت کن و اندیشه ی ایّام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

از دست عدو ناله ی من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است

جانبازی عشّاق نه چون بازی نرد استرحمت الله بدیعی
مردی اگرت هست کنون، وقت نبرد است

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

عارف ز ازل تکیه بر ایّام ندادست
جز جام به کس، دست چو خیّام ندادست

دل جز به سر زلف دلآرام ندادست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادست

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

 

 


راز دل (پیغام اهل راز 1) - محمدرضا شجریان و گروه پایورمحمدرضا شجریان

کنسرت دشتی (تیرماه 1358)

تصنیف: عارف قزوینی

اشعار از: هوشنگ ابتهاج (هـ.ا.سایه)

سنتور: فرامرز پايور

کمانچه: رحمت الله بدیعی

تار: هوشنگ ظریف

تنبک: محمد اسماعیلی

سرپرست گروه: استاد فرامرز پایور

دانلود

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/10ساعت 3:44  توسط حمید  | 


سلام؛

امیدوارم تعطیلات اولیهء نوروز بهتون خوش گذشته باشه.

جای همتون خالی، به ما که خیلی خیلی خوش گذشت. کلی عکس گرفتیم که حتماً اونهایی که به درد اینجا بخوره رو آپلود می کنم.

عجالتاً از آهنگ بوی باران استاد شجریان که به شدت مناسب حال و هوای این روزهاست لذت ببرید تا بعد.

 


 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌ باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی به کام

باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

***

شعر از فریدون مشیری

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست بوی باران

کاری از حسین یوسف زمانی

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/04ساعت 1:39  توسط حمید  | 


 

سلام!

سال نو مبارک.

اگه به ساعت نگاه کنیم از پست قبلی چند ساعتی بیشتر نگذشته، ولی تقویم چیز دیگه ای رو نشون میده! از پست قبلی «یکسـال» گذشت!!!

بالاخره سال 84 هم با تمام فراز و نشیب ها و خوبی و بدی هاش تموم شد و قطار سال 85 آروم، آروم به راه افتاد تا ببینیم دست تقدیر در سال جدید چه سرنوشتی برامون رقم زده.

برای من این سال هم مثل سالهای گذشته متعادل بود؛ یعنی نه خوبِ خوب بود، نه بدِ بد؛ ولی امیدوارم سال 85 برام بهتر باشه، بهتر از همیشه.

فردا صبح عازم سفرم، یه سفر غیر مترقبه که در عرض چند ساعت جور شد. دارم با دوستام میرم اصفهان؛ دعا کنید که بهم خوش بگذره.(چون اونجا زمینهء خوش نگذشتن هم وجود داره!!!)

دوستان عزیزم! امیدوارم همتون سال جدید رو در کنار خانواده هاتون با خوبی و خوشی آغاز کنید و سالی سرشار از موفقیت و سلامت - چه روحی، چه جسمی - در انتظارتون باشه.

به عنوان اولین آهنگ در سال جدید، تصنیف زیبای «بهار دلکش» با صدای استاد شجریان رو تقدیمتون می کنم؛ امیدوارم از شنیدن این آهنگ لذت ببرید و همواره دلتون به جا و دلبرتون به یاد شما باشه؛ (ما که از این نعمت محرومیم، خدای آنرا از شما دریغ مکناد!)

همیشه شاد و همیشه خوش باشید.

***

بهار دلکش رسيد و دل بجا نباشد

از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد

 

در اين بهار ای صنم بيا و آشتی کن

که جنگ و کين با من حزين روا نباشد

 

صبحدم بلبل، بر درخت گل، به خنده می‌گفت

نازينان را، مه جبينان، را وفا نباشد

 

اگر که با اين دل حزين تو عهدُ بستی

(حبیب من) با رقيب من چرا نشستی

چرا دلم را (عزیز من) از کينه خستی

 

بيا در برم از وفا يک شب، ای مه نخشب

تازه کن عهدی که برشکستی

***

تصنیف بهار دلکش

اثری از عارف قزوینی

تار: استاد محمدرضا لطفی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست عشق داند (ابوعطا)

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/01ساعت 0:27  توسط حمید  | 


 

پیام تسلیت استاد شجریان به مناسبت درگذشت استاد علی تجویدی

 

با اندوه بسیار باخبر شدم که استاد علی تجویدی آهنگساز برجسته از میان ما رفت. نسلی که به پشتکار و عشق بنای فرهنگ و هنر ایران زمین را رفعت و شکوه بخشیدند، یکایک از دست می‌روند. اما به استواری فرهنگی که چونان حافظ و مولانا و فردوسی را در خود پرورانده باور عمیق دارم. موسیقی این خطه از فراز و فرود روزگارانی پر بلا گذشته و هیچ‌گاه از تپش و شور و زایندگی باز نمانده تا اکنون که ما را رسیده است. شادروان استاد علی تجویدی این گوهر دردانه را ارج نهاد و در ماندگاری و کمال آن کوششی ارجمند و سترگ داشت. ذوق آهنگسازی او اصالت را با نیاز و زبان مردم درآمیخت چنان که نغمه‌هایش بر سر زبان‌ها افتاد و در پی سال‌ها که از آفرینش آنها می‌گذرد، هنوز نیز در خلوت و تنهایی خویش زمزمه می‌کنند. دریغا که هنرمندی اینگونه عاشق سالیانی را منزوی شد. جز دریغ و حسرت و اندوه در از دست رفتن او چه می‌توانم گفت . کاش اکنون برای وداع آخرین او در جمع مردم بودم. من نیز به عنوان عضوی از جامعه فرهنگی ایران درگذشت این هنرمند ارجمند را به جامعه فرهنگی و مردم ایران تسلیت می‌گویم.

 


 مرغ حق

 

بخوان خدای را بخوان

گره گشای را بخوان

 

مگر نوای مرغ حق ثمری بخشد

به ما صفای عالم دگری بخشد

 

برآور ای نشان حق ز دل آوایی

مگر که بر دعای ما اثری بخشد

 

چو من در این سکوت شب، تویی ز شب نخفتگان

که حق عیان نمی شود به چشم خواب رفتگان

 

مگر به هم نوایی ام، دهی ز خود رهایی ام

بخوان در این سکوت شب به درگه خدایی ام

 

با نام حق آتش ها در جانم افکندی
از جان مگو آتش در ایمانم افکندی


ای آسمان چون سوز آوازم بشنیدی
خورشید و مه رقصان در دامانم افکندی

 

بخوان خدای را بخوان

گره گشای را بخوان

***

شعر از بیژن ترقی

آهنگ از زنده یاد علی تجویدی

با صدای استاد شجریان

تیر ماه 78

دانلود

 


تیر ماه 1378 اصفهان میزبان ارکستر بزرگ ملی و هنرمندان بزرگی همچون: فرهاد فخرالدینی، علی تجویدی، بیژن ترقی، فریدون مشیری و محمدرضا شجریان بود. از بین این بزرگان، فریدون مشیری و علی تجویدی روی در نقاب خاک کشیدند و به دیار باقی شتافتند. ولی اشعار مشیری و آهنگهای تجویدی نام و خاطره این هنرمندان دلسوخته و مردمی را سالیان سال زنده نگاه خواهد داشت.

بی مناسبت ندیدم که آهنگ مرغ حق و کوتاه سخنان مرحوم تجویدی در این کنسرت را در دسترس دوستان قرار دهم.

ضمناً؛ آهنگ های آزاده ام با صدای هایده و مرا عاشقی شیدا با صدای استاد بنان هم از ساخته های این استاد بزرگ موسیقی ایران است که می توانید آنها را دانلود کنید.

 

یاد هنرمندان فقید این مرز و بوم گرامی و روحشان شاد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/29ساعت 16:54  توسط حمید  | 


 

نفس می زند موج
نفس می زند موج
ساحل نمی گیردش دست
پس می زند موج.
فغانی به فریادرس می زند موج!

من آن راندهء ماندهء بی شکیبم
که راهم به فریادرس بسته
دست فغانم شکسته

زمین زیر پایم تهی می کند جای
زمان در کنارم عبث می زند موج!

نه در من غزل می زند بال
نه در دل هوس می زند موج.

رها کن، رها کن
که این شعلهء خرد چندان نپاید
یکی برق سوزنده باید
کزین تنگنا ره گشاید
کران تا کران خار و خس می زند موج!

گر این نغمه، این دانهء اشک
درین خاک، روئید و بالید و بشکفت
پس از مرگ بلبل ببینید
چه خوش بوی گل در قفس می زند موج!

***

شعر از: زنده یاد فریدون مشیری

با صدای خسروی آواز ایران: استاد محمد رضا شجریان

کنسرت با ارکستر بزرگ ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی

چهل ستون اصفهان – تیرماه 1378

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/24ساعت 23:24  توسط حمید  | 


 

خدا نکنه آدم بیکار باشه و خوابش نگیره!!!

کافیه بدونی فردا تعطیله، قرار نیست بری پادگان، دلیلی نداره صبح زود بیدار بشی بری سرِ کار و شب تا هر موقع که بخوای می تونی بیدار بمونی...

اون موقع است که قاط می زنی،

اون وقته که فکرهای عجیب غریب آوار می شه رو سرت،

اونجاست که می فهمی: "گمان مبر که بدان دل قرار باز آید" یعنی چی!

اونجاست که مثل «اون روزا» خُل می شی، یه خُل دوست داشتنی(که فقط خودت دوستش داری)؛

یه آرومِ بی صدا، یه بی صدای متفکر، یه متفکر دیونه، یه دیونهء تنها، یه تنهای دیوووونه؛

یه حمید جدید: «حمیدِ خاکستری»...!

***

پ.ن 1: خداوندا! خدمت مقدس سربازی مارو به ظهور حضرت مهدی متصل بفرما تا از این فکر و خیالها مصون باشیم! آمین!!!!

پ.ن 2: امشب این آواز رو بیشتر از 10 بار گوش دادم، مطمئن باشید ضرر نمی کنید اگه یکبار اونو بشنوید.

***

عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت

ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت

بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت

عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت

گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت

مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت

سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت

 

با صدای استاد شجریان

از کاست: قاصدک (این کاست مجوز انتشار نگرفت)

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/05ساعت 3:34  توسط حمید  | 


 

ديده دريا کنم و صبر به صحرا فکنم

و اندر اين کار دل خويش به دريا فکنم

 

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی

کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

 

مايه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست

می‌کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

 

بگشا بند قبا ای مه خورشيدکلاه

تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم

 

خورده‌ام تير فلک باده بده تا سرمست

عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم

 

جرعه جام بر اين تخت روان افشانم

غلغل چنگ در اين گنبد مينا فکنم

 

حافظا تکيه بر ايام چو سهو است و خطا

من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

 

با صدای استاد شجریان

از کاست: گنبد مینا

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/26ساعت 21:38  توسط حمید  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دل دیوانه ام دیوانه تر شی
خرابه خانه ام ویرانه تر شی

کشم آهی که گردون را بسوجُم
که آه سوته دیلان کارگر شی


هر آن باغی که نخلش سر به در بی
مُدامش باغبون خونین جگر بی
بباید کندنش از بیخ و از بن
و گر بارش همه لعل و گُهر بی


ز هجرانت هزار اندیشه دیرُم
همیشه زهر غم در شیشه دیرُم
ز ناسازی بخت و گردش چرخ
فغان و آه و زاری پیشه دیرُم

 

تصنیف دل دیوانه

ساخته حسین علیزاده

با صدای محمدرضا و همایون شجریان

شعر از بابا طاهر

از کاست: بی تو بسر نمی شود

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/25ساعت 21:43  توسط حمید  | 


 

به گرد دل همی گردی، چه خواهی کرد، می‌دانم
چه خواهی کرد، دل را خون، رخ را زرد، می‌دانم

يکی بازی برآوردی، که رخت دل همه بردی
چه خواهی بعد از اين بازی، دگر آورد، می‌دانم

به حق اشک گرم من، به حق آه سرد من
که گرمم پرس چون بينی، که گرم از سرد، می‌دانم

مرا دل سوزد و سينه، تو را دامن ولی فرق است
که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد، می‌دانم

به دل گويم که چون مردان صبوری کن، دلم گويد
نه مَردَم، نی زن، گر از غم، ز زن تا مرد، می‌دانم

دلا چون گرد برخيزی ز هر بادی، نمی‌گفتی
که از مردی برآوردن ز دريا گرد، می‌دانم

 

تصنیف می دانم (سه گاه)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از کاست: آسمان عشق
دانلود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/23ساعت 21:38  توسط حمید  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلا ديدی که خورشيد از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد

زمين و آسمان گلرنگ و گلگون
جهان دشت شقايق گشت ازين خون

نگر تا اين شب خونين سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت

صدای خون در آواز تذرو است
دلا اين يادگار خون سرو است

***

ایران ای سرای امید

بر بامت سپیده دمید

 

بنگر کزین ره پر خون

خورشیدی خجسته رسید

 

اگر چه دلها پر خون است

شکوه شادی افزون است

 

سپیدهء ما گلگون است، وای گلگون است

که دست دشمن در خون است

 

ای ایران! غمت مرساد!

جاویدان شکوه تو باد!

 

راه ما، راه حق، راه بهروزی است

اتحاد، اتحاد، رمز پیروزی است

 

صلح و آزادی، جاودانه بر همه جهان خوش باد

یادگار خون عاشقان، ای بهار

ای بهار تازه جاودان در این چمن شکفته باش!

 

از کاست: سپیده

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

آهنگ: استاد محمدرضا لطفی

اشعار:

یادگار خون سرو - امیر هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)

سپیده - جواد آذر

اجرا: آذر 1358 – دانشگاه شهید بهشتی

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 4:44  توسط حمید  | 


 

 به بهانه پخش یک کلیپ (طبق معمول بی ربط به آهنگ) با صدای استاد شجریان از صدا و سیما

 

شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه پایش به راهه
برادر بیقراره
برادر شعله واره
برادر دشت سینه اش لاله زاره
شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دلهای سوزان
برادر نوجوونه
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که همرزم و هم زنجیر مایی
ببین خون عزیران را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی
برادر بیقراره
برادر نوجوونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه

شعر از: اصلان اصلانیان

آهنگ از: استاد محمدرضا لطفی

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/07ساعت 3:27  توسط حمید  | 


 

ما  در  ره  عشـق  تــو  اسـیران  بـلاییم

کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم

 

بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم

بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم

 

زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم

وجدی نه که بر گرد خرابات برآییم

 

نـه اهـل  صـلاحـیم  و  نـه مسـتان خـرابیم

این جا نه و آن جا نه، چه  قومیم و کجاییم؟

 

حـلاج وشـانیم کـه  از  دار  نترسیم

مجنون صفتانیم که در عشق خداییم

 

ترسیدن ما چون که هم از بیم و بلا بود

اکنون  ز  چه  ترسیم که در عین بلاییم

 

ما را به تو سرّی است که کس محرم آن نیست

گـر  سـر  بـرود  سـرّ  تـو  بـا  کـس  نگشـاییم

 

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

بردار  ز  رخ   پرده  کـه  مشـتاق  لقـاییم

 

شعر از: «مولانا»

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

از کاست: آذرستون

 

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 3:11  توسط حمید  | 


 

ای مهربانتر از برگ در بوسه‌های باران
بیـداری سـتاره، در  چشـم جـویبـاران

 

آیینه ی نگاهت، پیوند صبح و سـاحل
لبخند گاه گاهت، صبح سـتاره باران


بازآ کـه در هوایت، خـاموشی جنونم
فریادها بر انگیخت از سنگ کوهساران


ای جویبـار جـاری! زین سـایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران


گفتی: «به روزگاری مهری نشسته» گفتم:
«بیرون نمی‌توان کرد، حتّی به روزگاران»


بیگانگی ز حـد رفت، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان، سرخیل شرمساران


پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیـوار زندگی را زیـن گونه یادگاران


وین نغمـه ی محبت، بعد از من و تو ماند

تـا در زمـانـه بـاقیست آواز  باد و باران

 

شعر از: دکتر شفیعی کدکنی

با صدای: استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

تار: استاد حسین علیزاده

کمانچه: استاد کیهان کلهر

از آلبوم: فریاد

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 23:45  توسط حمید  |