تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می‌کنم

تو کعبه‌ای هر جا روم قصد مقامت می‌کنم


هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری

شب خانه روشن می‌شود چون یادِ نامت می‌کنم


گه همچو بازِ آشنا بر دست تو پر می‌زنم

گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می‌کنم


گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می‌زنم

ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می‌کنم


دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنی‌ست

زان روزنِ دزدیده من چون مه پیامت می‌کنم


ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو

ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می‌کنم


من آینه دل را ز تو این جا صقالی می‌دهم

من گوش خود را دفتر لطف کلامت می‌کنم


در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو

این‌ها چه باشد تو منی وین وصف عامت می‌کنم


ای دل نه اندر ماجرا می‌گفت آن دلبر تو را

هر چند از تو کم شود از خود تمامت می‌کنم


ای چاره در من چاره‌گر حیران شو و نظاره‌گر

بنگر کز این جمله صور این دم کدامت می‌کنم


گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف

یک لحظه پخته می‌شوی یک لحظه خامت می‌کنم


گر سال‌ها ره می‌روی چون مهره‌ای در دست من

چیزی که رامش می‌کنی زان چیز رامت می‌کنم


ای شه حسام‌الدین حسن می‌گوی با جانان که من

جان را غلاف معرفت بهر حسامت می‌کنم


تصنیف «پنهان چو دل»

شعر از حضرت مولانا

دانلود (با صدای همایون شجریان - از آلبوم ناشکیبا)

دانلود (با صدای حمیدرضا نوربخش - از آلبوم پنهان چو دل)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 23:52  توسط حمید  | 


 

 

ای صبا گر بگذری بر زلف مشک‌افشان او

همچو من شو گرد یک‌یک حلقه سرگردان او


منت صد جان بیار و بر سر ما نه به حکم

وز سر زلفش نشانی آر ما را زان او


گاه از چوگان زلفش حلقه‌ی مشکین رُبای

گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او


خوش‌خوش اندر پیچ زلفش پیچ تا مشکین کنی

شرق تا غربِ جهان از زلف مشک‌افشان او


نی خطا گفتم ادب نیست آنچه گفتم جهد کن

تا پریشانی نیاید زلف عنبرسان او


گر مرا دل زنده خواهی کرد جامی جان‌فزای

نوش کن بر یاد من از چشمه‌ی حیوان او


گر تو جان داری چه کن بر کن به دندان پشت دست

چون ببینی جان‌فزاییِ لب و دندان او


گو فلانی از میان جانت می‌گوید سلام

گو به جان تو فرو شد روز اول جان او


جان او در جان تو گم گشت و دل از دست رفت

درد او از حد بشد گر می‌کنی درمان او


چون رسی آنجا اجازت خواه اول بعد از آن

عرضه کن این قصه‌ی پر درد در دیوان او


چشم آنجا بر مگیر از پشت پای و گوش‌دار

ورنه حالی بر زمین دوزد تو را مژگان او


هرچه گوید یاد گیر و یک به یک بر دل نویس

تا چنان کو گفت برسانی به من فرمان او


چند گریی ای فرید از عشق رویش همچو شمع

صبح را مژده رسان از پسته‌ی خندان او


 تصنیف: «چینِ زلف»

شعر از: «عطار نیشابوری»

با صدای: همایون شجریان

از آلبوم: «خورشید آرزو»

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:8  توسط حمید  | 


 

(برای «ta»ی دور از وطن )

 

 


وطن٬ وطن!

نظر فکن به من که من

به هر کجا٬ غریب‌وار٬

که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام،

همیشه با تو بوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال پرسی‌ام

تو نیک می‌شناسی‌ام.

من از درون قصّه‌ها و غصّه‌ها بر آمدم:

حکایت هزار شاه با گدا

حدیث عشق ناتمام آن شبان

به دختر سیاه چشم کدخدا،

ز پشت دود کشت‌های سوخته

درون کومه‌ی سیاه

ز پیش شعله‌های کوره‌ها و کارگاه.


تنم ز رنج عطر و بو گرفته است

رخم به سیلی زمانه خو گرفته است

اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده‌ام

یکی ز چهره‌های بی‌شمار توده‌ام.


چه غمگنانه سال‌ها

که بال‌ها

زدم به روی بحر بی کناره‌ات

که در خروش آمدی

به جنب و جوش آمدی


به اوج رفت موج‌های تو

که یاد باد اوج‌های تو!


در آن میان که جز خطر نبود

مرا به تخته پاره‌ها نظر نبود.

نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان

به گودهای هول

بسی صدف گشوده‌ام

گهر ز کام مرگ در ربوده‌ام.


بدان امید تا که تو

دهان و دست را رها کنی

دری ز عشق بر بهشتِ این زمینِ دل فسرده وا کنی

به بند مانده‌ام

شکنجه دیده‌ام

سپیده٬ هر سپیده جان سپرده‌ام

هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده‌ام.

اگر تو پوششی پلید یافتی

ستایش من از پلید پیرهن نبود

نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده‌ام.


کنون اگر ز خنجری میانِ کتف خسته‌ام

اگر که ایستاده‌ام

و یا ز پا فتاده‌ام،

برای تو٬ به راه تو شکسته‌ام

اگر میان سنگ‌های آسیا

چو دانه‌های سوده‌ام،

ولی هنوز گندمم


غذا و قوتِ مردمم

همانم آن یگانه‌ای که بوده‌ام.


سپاهِ عشق در پی است

شرار و شورِ کارساز با وی است

دریچه‌هایِ قلب باز کن

سرودِ شب‌شکافِ آن ز چارسویِ این جهان

کنون به گوش می‌رسد

من این سرود ناشنیده را

به خون خود سروده‌ام.


نبود و بود برزگر چه باک

اگر برآید از زمین

هر آنچ او به سالیان

فشانده یا نشانده است.


وطن! وطن!

تو سبزِ جاودان بمان که من

پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغِ باصفایِ تو

به دوردستِ مه گرفته پر گشوده‌ام.


تصنیف وطن

آهنگ از سعید فرجپوری

شعر از سیاوش کسرایی

با صدای همایون شجریان

از کاست خورشید آرزو

دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 22:25  توسط حمید  | 


 

رنگ در رنگ و

به هر رنگ هزارانش طیف

نغمه در نغمه و

هر نغمه به

یادِ یاران

قیژکِ کولی کوک است در این تنگیِ عصر

راست

در پرده‌ی اندوه و

مقام باران.


می زند

بی که نگاهی فکند

بر چپ و راست

رفته از دست و در افتاده ز مستی از پای

رعد را

عربده بگسسته

ولی پیوسته

قیژکِ کولی

در همهمه‌ای

هایاهای.


پرده دیگر مکن و

راه مگردان

کولی!


هین رها کن که چه ره می زند آن بادِ جنوب

هم مگر همرهِ این زخمه‌ی تُندِ تو کنم

دلی از گریه سبکبار، درین تنگِ غروب.


«محمدرضا شفیعی کدکنی»

از کتاب: هزاره دوم آهوی کوهی (نشر سخن)


پ.ن: دوست خوبم «فضول» لطف کرده و لینک آهنگ قیژک کولی رو که توسط همایون شجریان اجرا شده در قسمت نظرات گذاشته.

من این اجرا رو شنیده بودم، ولی چون به نظرم کیفیت اجرای این آهنگ خیلی خوب نبود از آپلود کردنش منصرف شدم.

از اونجایی که دلیلی نداره به خاطر سلیقه ی بنده، برخی از دوستانی که به اینجا سر می زنند از شنیدن این آهنگ محروم باشند لینک دانلود اون رو از وبلاگ «همایون شجریان» براتون می ذارم، امیدوارم شما از شنیدنش لذت ببرید.

پ.ن: فایل با کیفیت این تصنیف رو از اینجا دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:46  توسط حمید  | 


 

 

ازین تنگین قفس جانا پریدی
وزین زندان طرّاران رهیدی
 
ز روی آینه گِل دور کردی
در آیینه بدیدی آنچه دیدی
 
خبرها می شنیدی زیر و بالا
بر آن بالا ببین، آنچه شنیدی
 
چو آب و گل به آب و گل سپردی
قماش روح بر گردون کشیدی
 
ز گردش های جسمانی بجستی
به گردش های روحانی رسیدی
 
گُزین کن هر چه می خواهی و بستان
چو ما را بر همه عالم گزیدی
 
دگرباره شه ساقی! رسیدی
مرا در حلقه ی مستان کشیدی
 
دگرباره شکستی توبه ها را
به جامی پرده ها را بر دریدی


تصنیف «توبه شکن»

شعر از: حضرت مولانا

با صدای: همایون شجریان

از آلبوم: نقش خیال

 

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:25  توسط حمید  | 


 

 

شب که می‌رسد از کناره‌ها
گریه می‌کنم با ستاره‌ها

 

وای اگر شبی ز آستین جان
بر نیاورم دست چاره‌ها

 

همچو خامُشان بسته‌ام زبان
حرف من بخوان از اشاره‌ها


ما ز اسب و اصل افتاده‌ایم
ما پیاده‌ایم ای سواره‌ها

ای لهیبِ غم! آتشم مزن
خرمنم مسوز از شراره‌ها

 


تصنیف با ستاره ها

شعر از: حسین منزوی

آهنگساز: محمدجواد ضرابیان

با صدای همایون شجریان

از آلبوم «با ستاره ها»

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 1:58  توسط حمید  | 


 

چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری

نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری


غم اگر به كوه گویم بگریزد و بریزد

كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری


چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان

كه به هفت آسمانش نه ستاره‌ای است باری


دل من! چه حیف بودی كه چنین ز كار ماندی

چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری


نرسید آن كه ماهی به تو پرتوی رساند

دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری


همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد

دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری


سحرم كشیده خنجر كه: چرا شبت نكشته‌ست؟

تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری


به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من؟

كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری


چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی

بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری


نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم

منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری


سر بى پناه پیری به كنار گیر و بگذر

كه به غیر مرگ دیگر نگشایدت كناری


به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری...


تصنیف غمگسار

با صدای: همایون شجریان

شعر از: هوشنگ ابتهاج (هـ.ا.سایه)

از آلبوم: با ستاره ها

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 23:57  توسط حمید  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلا شب ها نمی نالی به زاری

سر راحت به بالین می گذاری!

تو صاحب درد بودی ناله سرکن

خبر از درد بیدردی نداری.

بنال ای دل که رنجت شادمانی ست

بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست

مباد آن دم که چنگ نغمه سازت

ز دردی برنیانگیزد نوایی

مباد آن دم که عود تار و پودت

نسوزد در هوای آشنایی

دلی خواهم که از او درد خیزد

بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد!

 

به فریادی سکوت جانگزا را

به هم زن، در دل شب، های و هو کن

و گر یارای فریادت نمانده ست

چو مینا گریه پنهان در گلو کن

صفای خاطر دل ها ز درد است

دل بی درد همچون گور سرد است!

 


شعر از: فریدون مشیری

با صدای "امید آواز ایران": همایون شجریان

از کاست نسیم وصل

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 1:48  توسط حمید  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 بس که جفا ز خار و گل، دید دل رمیده ام

همچو نسیم از این چمن، پای برون کشیده ام

 

شمع طرب زبخت ما، آتش خانه سوز شد

گشت بلای جان من، عشق به جان خریده ام

 

حاصل دور زندگی، صحبت آشنا بود

تا تو زمن بریده ای، من زجهان بریده ام

 

تا به کنار من بُدی، بود به جا قرار دل

رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام

 

چون به بهار سرکند، لاله ز خاک من برون

ای گل تازه یاد کن، از دل داغ دیده ام

 

تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

 

تصنیف حاصل عمر

با صدای همایون شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 16:18  توسط حمید  |