تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا؟


نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟


عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من كه یك امروز مهمان توام فردا چرا؟


نازنینا! ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟


شور فرهادم بپرسش سر بزیر افكنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا؟


ای شب هجران كه یكدم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟


آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می كند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟


در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟


شهریارا بی حبیب خود نمی كردی سفر

این سفر راه قیامت می رود تنها چرا؟



حالا چرا…؟

آهنگساز: زنده یاد روح الله خالقی

شعر از: زنده یاد استاد شهریار

با صدای زنده یاد استاد غلامحسین بنان

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 23:23  توسط حمید  |