تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند؟

همدم گل نمی‌شود؟ یاد سمن نمی‌کند؟


دی گله‌ای ز طرّه‌اش کردم و از سر فسوس

گفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند


تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند


پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی

گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند


با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب

کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند


چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پُر شکن

وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند


دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود

جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند


ساقی سیم ساق من گر همه دُرد می‌دهد

کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند؟


دستخوش جفا مکن آب رُخَم که فیض ابر

بی مدد سرشک من دُرِّ عدن نمی‌کند


کشته‌ی غمزه‌ی تو شد حافظ ناشنیده پند

تیغ سزاست هر که را درک سخن نمی‌کند


تصنیف سرو چمان (ماهور)

از آلبوم: سرو چمان

با صدای: استاد شجریان

دانلود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:27  توسط حمید  |