تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

رفتم و بار سفر بستم

با تو هستم هرکجا هستم

از عشق تو جاودان ماند ترانه‌ی من

با یاد تو زنده ام، عشقت بهانه‌ی من

پیدا شو چو ماه نو، گاهی به خانه‌ی من

تا ریزد گل از رُخت در آشیانه‌ی من

رفتم و بار سفر بستم

با تو هستم هرکجا هستم

 

آهم را می شنیدی به حال زارم می رسیدی

نازت را می خریدم تو ناز من را می کشیدی

به خدا که تو از نظرم نروی

چو روم ز برت ز برم نروی

رفتم و بار سفر بستم

با تو هستم هرکجا هستم

 

اگر مراد ما برآید چه شود؟

شب فراق ما سرآید چه شود؟

به خدا کس ز حال من خبر نشد

که به جز غم نصیبم از سفر نشد

نروی یک نفس ز پیش چشم من

که به چشمم به جز تو جلوه‌گر نشد

رفتم و بار سفر بستم

با تو هستم هرکجا هستم


تصنیف «رفتم»

شعر از نواب صفا

آهنگ از زندهیاد علی تجویدی

با صدای هایده

از آلبوم «بلبلی که خاموش شد»

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:43  توسط حمید  |