اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف (حل) معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتوگوی من و تو
چون پرده براُفتد نه تو مانی و نه من
من بی می ناب زیستن، نتوانم
بی باده کشید بار تن، نتوانم
من بندهی آن دمم که ساقی گوید:
"یک جام دگر بگیر" و من نتوانم
می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصلت از دور جوانی این است
هنگام گل و مُل است و یاران سرمست
خوش باش دمی، که زندگانی این است
***
چون ابر به نوروز رخ لاله بشُست
برخیز و به جام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رُست
ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست
بی بادهی گلرنگ نمیشاید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهی خاک ما تماشاگه کیست؟
***
از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
از بافتهی وجود ما پودی کو؟
در چنبر چرخ، جان چندین پاکان
میسوزد و خاک می شود، دودی کو؟
هنگام سپیدهدم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری؟
یعنی که نمودند در آیینهی صبح
کز عمر دمی گذشت و تو بی خبری
***
این قافلهی عمر عجب می گذرد!
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی! غم فردای حریفان چه خوری؟
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
***
یاران به مرافقت چو دیدار کنید
شاید که ز دوست یاد بسیار کنید
چون بادهی خوشگوار نوشید به هم
نوبت چو به ما رسد نگونسار کنید
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
یا از پس صدهزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بردمیدن بودی
***
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین میزندش
تا دست به اتفاق بر هم نزنیم
پایی ز نشاط بر سر غم نزنیم
خیزیم و دمی زنیم پیش از دم صبح
کاین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم
***
از من رمقی به سعی ساقی مانده است
از صحبت خلق بیوفایی مانده است
از بادهی دوشین قدحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده است
رباعیات خیام
با صدای استاد محمدرضا شجریان
برگرفته از آلبومهای:
«رباعیات خیام»
موسیقی از: استاد فریدون شهبازیان - دکلمه با صدای احمد شاملو
«شب نیشابور» (ابوعطا)
موسیقی از: استاد فرامرز پایور
