تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

 

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم


بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم


ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم


پیر مغان ز توبه‌ی ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم


کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم


چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم


گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم


تصنیف «سرخوشان» (بیات اصفهان)

آهنگ از استاد محمدرضا لطفی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم چشمه نوش

دانلود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:22  توسط حمید  |