تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم؟

سرّ عشقم آشکارا گشت، پنهان چون کنم؟


هر کسم گوید که درمانی کن آخر درد را

چون به دردم دائماً مشغول درمان چون کنم؟


چون خروشم بشنود هر بی‌خبر گوید خموش

می‌طپد دل در برم می‌سوزدم جان چون کنم؟

«عطار»

مشاهده متن کامل غزل در سایت «گنجور»

***

دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدا را با که این بازی توان کرد


شب تنهایی‌ام در قصد جان بود

خیالش لطف‌های بی‌کران کرد


صبا گر چاره داری وقت وقت است

که درد اشتیاقم قصد جان کرد

«حافظ»

مشاهده متن کامل غزل در سایت «گنجور»


دل ز دستم رفت و جان هم (ساز و آواز دشتی)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

تار: حسین علیزاده

کمانچه: کیهان کلهر

از آلبوم «ساز خاموش» (کنسرت تابستان ۸۴)

دانلود

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 1:25  توسط حمید  |