تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم


گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیان‌ست چه حاجت به بیانم


هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه‌ی خاطر

که به دیدار تو شغل‌ست و فراغ از دو جهانم


گر چنان‌ست که روزی من مسکین گدا را

به در غیر ببینی ز در خویش برانم


من در اندیشه‌ی آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم


گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم


نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم


من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم


دُرَم از دیده چکان‌ست به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی دُر بچکانم


سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم


تصنیف سخن عشق

با صدای استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

همنوازان گروه آوا:

مجید درخشانی (تار) - سعید فرج‌پوری (کمانچه) - حسین رضایی‌نیا  (دف)

محمد فیروزی (عود) - همایون شجریان (تنبک)

اجرا: کنسرت تهران - مرداد 86

دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:23  توسط حمید  |