
من از روز ازل دیوانه بودم
دیوانهی روی تو
سرگشتهی کوی تو
سرخوش از بادهی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موی تو، تار و پود من
بیباده مدهوشم
ساغر نوشم
ز چشمهی نوش تو
مستی دهد ما را، گل رخسارا!
بهار آغوش تو
چو به ما نگری
غم دل ببری
کز باده نوشینتری
سوزم همچو گل
از سودای دل
دل رسوای تو
من رسوای دل
گرچه به خاک و خون کشیدی مرا
روزی که دیدی مرا
بازآ که درشام غمم
صبح امیدی مرا
تصنیف «من از روز ازل...» (سهگاه)
کلام از رهی معیری
آهنگ از مرتضی محجوبی
با صدای استاد محمدرضا شجریان
از کاست: رسوای دل
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 0:31  توسط حمید
|
