تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

به گرد کعبه می‌گردی پریشان

که وی خود را در آنجا کرده پنهان

اگر در کعبه می‌گردد نمایان

                           پس بگرد تا بگردیم


در اینجا باده می‌نوشی

در آنجا خرقه می‌پوشی

                           چرا بیهوده می‌کوشی؟


در اینجا مردم آزاری

در آنجا از گنه عاری

                           نمی‌دانم چه پنداری؟


در اینجا همدم و همسایه‌ات در رنج و بیماری

تو آنجا در پی یاری

چه پنداری؟ کجا وی از تو می‌خواهد چنین کاری؟


چه پیغامی که جز با یک زبان گفتن نمی‌داند؟

چه سلطانی که جز در خانه اش خفتن نمی‌داند؟

چه دیداری که جز دینار و درهم از شما سُفتن نمی‌داند؟


به دنبال چه می‌گردی که حیرانی؟

خِرَد گم کرده‌ای شاید نمی‌دانی!


هُمای از جانِ خود سیری

که خاموشی نمی‌گیری

لبت را چون لبان فرّخی دوزند

تورا در آتشِ اندیشه‌ات سوزند

هزاران فتنه انگیزند

                           تورا بر سردرِ میخانه آویزند


«به گرد کعبه می‌گردی...»

شعر، آهنگ و تنظیم از: هُمای

ملاقات با دوزخیان (کنسرت گروه مستان)

دانلود

 


پ.ن: با تشکر از دوست خوبم طاهره که سی‌دی‌های گروه مستان رو در اختیار بنده گذاشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 19:55  توسط حمید  |