تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

پری‌رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند


به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بر بندند

ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند


به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند


سرشک گوشه‌گیران را چو دَریابند دُر یابند

رُخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند


ز چشمم لعل رمّانی چو می‌خندند می‌بارند

ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند


دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند


چو منصور از مراد آنان که بر دارند بر دارند

بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند


در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

که با این درد اگر در بند درمانند در مانند


تصنیف سمن‌بویان

با صدای استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان

کمانچه: کیهان کلهر  ـ  تار: حسین علیزاده

آهنگ از کیهان کلهر

از آلبوم فریاد

دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 4:51  توسط حمید  |