با این غروب از غم سبز چمن بگو
اندوهِ سبزههای پریشان به من بگو
اندیشههای سوختهی ارغوان ببین
رمز خیال سوختگان بی سخن بگو
آن شد که سر به شانهی شمشاد میگذاشت
آغوش خاک و بیکسی نسترن بگو
شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر
ای باد نوبهار ز عهد کهن بگو
آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک
با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو
از ساقیان بزم طربخانهی صبوح
با خامشان غمزدهی انجمن بگو
زان مژده گو که صد گل سوری به سینه داشت
وین موج خون که میزندش در دهن بگو
سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد
این ماجرا به آینهی دلشکن بگو
آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد
سرو سیاهِ من ز غروب چمن بگو
غروبِ چمن
با صدای استاد شهرام ناظری
از کاست: سفر عُسرت (The Book Of Austerity)
شعر از: ه.ا.سایه
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 3:53  توسط حمید
|
