خرّم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا مُلک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخمکش و دیدهی گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزلخوان بروم
به هواداری او ذرّه صفت رقص کنان
تا لب چشمهی خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گرانباران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبهی آصف دوران بروم
آواز بیات اصفهان
با صدای استاد شجریان
دلم کوچ میخواد؛
به آیندهای صادق،
فارغ از فریبِ گذشته...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:48  توسط حمید
|
