تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

خرّم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم


گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم


دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا مُلک سلیمان بروم


چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم


در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم‌کش و دیده‌ی گریان بروم


نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل‌خوان بروم


به هواداری او ذرّه صفت رقص کنان

تا لب چشمه‌ی خورشید درخشان بروم


تازیان را غم احوال گران‌باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم


ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه‌ی آصف دوران بروم


آواز بیات اصفهان

با صدای استاد شجریان

دانلود


دلم کوچ می‌خواد؛

              به آینده‌ای صادق،

                              فارغ از فریبِ گذشته...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:48  توسط حمید  |