گفتی بمان، میخواستم، اما نمیشد
گفتی بخوان، بغض گلویم وا نمیشد
گفتم که می ترسم من از سِحر نگاهت
گفتی نترس ای خوبِ من، اما نمیشد
میخواستم ناگفتههایم را بگویم
یا بغض میآمد سراغم یا نمیشد
گفتی که تا فردا خداحافظ، ولی آه
آن شب نمیدانم چرا فردا نمیشد...
با صدای عبدالرسول کارگشا
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 3:2  توسط حمید
|
