تبليغاتX
قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبوَد که سرّ عشق گوید باز

 

 

سلسله‌ی موی دوست حلقه‌ی دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست


گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ

دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست


گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماست


دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان

گونه‌ی زردش دلیل ناله‌ی زارش گواست


مایه‌ی پرهیزگار قوت صبرست و عقل

عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست


دلشده‌ی پای‌بند گردن جان در کمند

زَهره‌ی گفتار نه کاین چه سبب وان چراست


مالک ملک وجود حاکم رد و قبول

هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست


تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام

کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست


گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر

حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست


هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فرامُش کند مدعی بی‌وفاست


سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست

گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست


سلسله‌ی موی دوست (تصنیف شور)

تار: داریوش پیر نیاکان

نی: جمشید عندلیبی

تنبک: همایون شجریان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم: یاد ایام

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 12:45  توسط حمید  |