...

 

دل گریه می‌خواهد:

                از ابتدای عشق؛

                             پایان تنهایی...

 

یاد تو...

 

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت


یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم

پرده برانداختی کار به اتمام رفت


ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت

سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت


مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق

خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت


عارف مجموع را در پس دیوار صبر

طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت


گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت


هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت

آخر عمر از جهان چون برود خام رفت


ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت


همت سعدی به عشق میل نکردی ولی

می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت


تصنیف "یاد تو..."

آهنگ از محمد سریر

با صدای جمال‌الدین منبری

از آلبوم قرار

دانلود (لینک غیرمستقیم)

خداحافظ...

قابل توجه جناب باباطاهر


مو می‌دونُم دلُم دیوونه‌ی کیست

اسیر نرگس مستونه‌ی کیست

مو می‌دونُم دل سرگشته‌ی مو

کجا می‌گردد و در خونه‌ی کیست

ولی چه فایده؟! هااا؟!

پ.ن: این باباطاهر هم شاد بوده به خدا!

نامفهوم!

 

عاشق شده‌‌‌ام،

                   پرنده هم می‌‌‌داند

از عمق دلم

                   ترانه‌‌‌ای می‌‌‌خواند

شاید،

دلش از تلخی این قصه گرفت

چون رفت،

                   ولی...

                                      صدای او می‌‌‌ماند...