مضرابِ غم...

 

برای پرویز مشکاتیان:

ای دوست وقت خفتن و خاموشی‌ات نبود

وز این دیار دور فراموشی‌ات نبود


تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب

با خاک تیره‌روز هم‌آغوشی‌ات نبود


میخانه‌ها ز نعره‌ی تو مست می‌شدند

رندی حریف مستی و می نوشی‌ات نبود


دود چراغ موشی دزدان تورا چنین

مدهوش کرد و موسم خاموشی‌ات نبود


سهراب اضطراب وطن بودی و کسی

زینان به فکر داروی بی‌هوشی‌ات نبود


در پرده ماند نغمه‌ی آزادی وطن

کاندیشه جز به رفتن و چاووشی‌ات نبود


در چنگ تو سرود رهایی نهفته ماند

زین نغمه هیچ گاه فراموشی‌ات نبود


ای سوگوار صبح نشابور سرمه گون

عصری چنین سزای سیه پوشی‌ات نبود



محمدرضا شفیعی کدکنی

21 سپتامبر 2009، پرینستون

اغما

 

موسیقی تیتراژ پایانی سریال اغما

با صدای مرتضی اسکندری

دانلود


یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی

این عقل ما آدم بُدی این نفس ما حواستی


ور آدم از ایوان دل درنامدی در آب و گل

تدریس با تقدیس او بالاتر از اسماستی


ور لانسلم گوی ظن اسلمت گفتی چون خلیل

نفس چو سایه سرنگون خورشید سربالاستی


ور هستی تن لا شدی این نفس سربالا شدی

بعد از تمامی لا شدن در وحدت الاستی


گر ضعف و سستی نیستی در دیده‌ی خفاش تن

بر جای یک خورشید صد خورشید جان افزاستی


گر نیک و بد نزد خدا یک سان بدی در ابتلا

با جبرییل ماه رو ابلیس هم سیماستی


ور رازدارستی بشر پیدا نکردی خیر و شر

هر چه که ناپیداستش بر وی همه پیداستی


این حس چون جاسوس ما شد بسته و محبوس ما

چون می‌نبیند اصل را ای کاشکی اعماستی


بنشسته حس نفس خس نزدیک کاسه چون مگس

گر کاسه نگزیدی مگس در حین مگس عنقاستی


استاره‌ها چون کاس‌ها مانند زرین طاس‌ها

آراستش بر طامعان ای کاشکی ناراستی


خاموش باش اندیشه کن کز لامکان آید سُخُن

با گفت کی پردازیی گر چشم تو آن جاستی


از شمس تبریزی ببین هر ذره را نور یقین

گر ذوق در گفتن بُدی هر ذره‌ای گویاستی

شبِ خواستن

 

دارد ز خدا خواهش جنّات نعیم

زاهد به ثواب و من به امّید عظیم

من دست تهی می‌روم، او تحفه به دست

تا زین دو کدام خوش کند طبع سلیم

 

«محتشم کاشانی»

صدای فراموش شده؛ سیدجواد ذبیحی

دوستانِ من یادشان نمی‌آید که من هیچگاه ارادتی به ماه صیام نشان داده باشم. اما حالا که حمید رمضانیه‌اش را شروع کرده بد نیست یادی شود از کسی که سالیان سال، پدران ما با صدای گرم وی رمضان خود را رونق بخشیدند. این یادآوری با استفاده از سه حکایت [با حذف تکرارها و مطالبی که سندیت ندارند] روایت می‌شود.

فضول


حکایت اول

خیمه نیوز در 17 شهریور سال 1387 یادی از ذبیحی کرده است که خواندنی است:

نام بردن از سيدجواد ذبيحی برای شنوندگان جديد راديو که هیچ وقت با صدای او پای سفره سحر ننشسته‌اند، بيهوده به نظر می‌رسد، اما دوستداران هنر آواز و شيفتگان مناجات‌های او در شب‌های ماه مبارک رمضان، محال است که صوت دلپذير ذبيحی و شورخوانی نيمه‌شب او را از ياد ببرند.
شايد اگر «ربّنا»ی محمدرضا شجريان از سال‌های دور تا امروز، برای نسل‌های گوناگون پخش نمی‌شد، اينک اين قطعه قرآنی حس نوستالوژيک رمضان را در تک‌تک شنوندگان صدای او برنمی‌انگيخت و اگر پخش قطعات آوازی ذبيحی هم‌چنان تا امروز از راديو يا تلويزيون تداوم داشت، صدای او بود که مهمانی خدا را در مخاطبان تداعی می‌کرد.

ای آن که به هر خطر پناهی تو مرا
در ظلمت شب، چراغ راهی تو مرا
يا نور اميد صبح اقبال منی
يا روشنی شام سياهی تو مرا

دانلود

با ذکر تو ای خدای عالم همه شب
در خانه خود بهشت دارم همه شب
تا بشکنم اندر ره تو پای گناه
سر بر سر سجده‌ات گذارم همه شب

دانلود

بخشنده‌تر از تو از کجا جویم باز
دست از تو و مهر تو نمی‌شویم باز
هر شب به دعای سحرت مشغولم
هر صبح همی ذکر تو می‌گویم باز

دانلود

ذبيحی اين رباعيات را چنان در دستگاه شور می‌خواند که به جرأت می‌توان گفت امروز کمتر کسی می‌تواند سيطره‌ی‌ موسيقايی آواز را بر اين اشعار پرمغز تحميل کند، اما تسلط کامل او بر ردیف‌های آوازی و بهره‌گيری از عناصر غير ايرانی در آواز، او را به هنرمندی بی‌رقيب در مناجات‌خوانی بدل کرده بود که راديو ايران از اواخر دهه 20 تا قبل از پيروزی انقلاب اسلامی و با مرگ ذبيحی نمی‌توانست از پخش صدای او برای مخاطبانش چشم‌پوشی کند...

ادامه نوشته

به بهانه‌ی چهارم شهریور (نوزدهمین سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث)

 

 

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، امّا، امّا

گردِ بام و درِ من،

بی ثمر می‌گردی.


انتظار خبری نيست مرا

نه ز ياری، نه ز ديّار و دياری -باری،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک! در دل من، همه کورند و کرند.

دست بردار از اين در وطنِ خويش غريب.

قاصد تجربه‌های همه تلخ،

با دلم می‌گويد

که دروغی تو، دروغ؛

که فريبی تو، فريب.


قاصدک! هان ولی... آخر... ای وای!

راستی آيا رفتی با باد؟

با تو ام، آی! کجا رفتی؟ آی...

راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟

مانده خاکسترِ گرمی، جايی؟

در اجاقی ‌-طمع شعله نمی‌بندم- خُردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می‌گريند.


قاصدک

شعر از زنده‌یاد مهدی اخوان ثالث (م.امید)

سنتور: استاد پرویز مشکاتیان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

پنهان چو دل

 

 

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می‌کنم

تو کعبه‌ای هر جا روم قصد مقامت می‌کنم


هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری

شب خانه روشن می‌شود چون یادِ نامت می‌کنم


گه همچو بازِ آشنا بر دست تو پر می‌زنم

گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می‌کنم


گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می‌زنم

ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می‌کنم


دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنی‌ست

زان روزنِ دزدیده من چون مه پیامت می‌کنم


ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو

ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می‌کنم


من آینه دل را ز تو این جا صقالی می‌دهم

من گوش خود را دفتر لطف کلامت می‌کنم


در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو

این‌ها چه باشد تو منی وین وصف عامت می‌کنم


ای دل نه اندر ماجرا می‌گفت آن دلبر تو را

هر چند از تو کم شود از خود تمامت می‌کنم


ای چاره در من چاره‌گر حیران شو و نظاره‌گر

بنگر کز این جمله صور این دم کدامت می‌کنم


گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف

یک لحظه پخته می‌شوی یک لحظه خامت می‌کنم


گر سال‌ها ره می‌روی چون مهره‌ای در دست من

چیزی که رامش می‌کنی زان چیز رامت می‌کنم


ای شه حسام‌الدین حسن می‌گوی با جانان که من

جان را غلاف معرفت بهر حسامت می‌کنم


تصنیف «پنهان چو دل»

شعر از حضرت مولانا

دانلود (با صدای همایون شجریان - از آلبوم ناشکیبا)

دانلود (با صدای حمیدرضا نوربخش - از آلبوم پنهان چو دل)