دست به جان نمی‌رسد...

 

دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش

بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش


قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را

گرد در امید تو چند به سر دوانمش


ایمنی از خروش من گر به جهان در اوفتد

فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش


آه دریغ و آب چشم ار چه موافق منند

آتش عشق آن‌چنان نیست که وانشانمش


هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد

خون شد و دم به دم همی از مژه می‌چکانمش


عمر من است زلف تو، بو که دراز بینمش

جان من است لعل تو، بو که به لب رسانمش


لذت وقت‌های خوش قدر نداشت پیش من

گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش


نیست زمام کام دل در کف اختیار من

گر نه اجل فرا رسد زین همه وارهانمش


عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من

بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش


پنجه قصد دشمنان می‌نرسد به خون من

وین که به لطف می‌کشد منع نمی‌توانمش


"قطعه لزگی و ساز و آواز شکسته"

آهنگ‌ساز: سعید فرجپوری

با صدای همایون شجریان

از آلبوم "ای جان جان بی من مرو"

دانلود (لینک غیرمستقیم)

آب، نان، آواز

(برای بنفشه خانوم)

کمترین تحریری از یک آرزو این است

آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی

در قناری‌ها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی

کز چه در آن تنگناشان باز شادی‌های شیرین است.

کمترین تصویری از یک زندگانی:

                                            آب،

                                                نان،

                                                     آواز،

ور فزون‌تر خواهی از آن،

                           گاهگه،

                                   پرواز

ور فزون‌تر خواهی از آن شادی آغاز

(ور فزون‌تر، باز هم خواهی... بگویم باز؟)


آن‌چنان بر ما به نان و آب،

                            اینجا تنگ‌سالی شد

که کسی در فکر آوازی نخواهد بود

وقتی آوازی نباشد،

                  شوق پروازی نخواهد بود.


آب، نان، آواز

شعر از محمدرضا شفیعی کدکنی

با صدای همایون شجریان

دانلود (لینک غیرمستقیم)

می عشق

 

                                      (عکس از ساتیار امامی)

از می عشق تو مستانه منم

سر بزن جان دل، جانانه منم


باده چون می‌دهی پیمانه منم

ساقی ار می‌شوی میخانه منم


بی تو با روی خود بیگانه منم

با تو در عاشقی افسانه منم


هر زمان، جان دل، جانانه ز دل

در پی‌ات، واله و دیوانه منم


شور من، شوق من، با من بنشین

روح من، جان من، در تن بنشین


بی گل روی تو پژمرده شوم

با همه عاشقی، دل‌مُرده شوم


تا تو در سینه‌ی شیدای منی

نغمه‌ی سرخوش و شادانه منم


مرغ جان پر بكش بر بام دلم

لانه كن جان دل كاشانه منم


مطربا زخمه‌ای بر پرده بزن

آتش تازه‌ای در خانه فكن


تصنیف "می عشق" (دشتی)

کلام: علی غضنفری

با صدای همایون شجریان

از آلبوم "آب، نان، آواز"

دانلود

خاکدان عشق

 

آیین مشکاتیان، علی قمصری، همایون شجریان، سهراب پورناظری، مصباح قمصری


ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم

وی مطربان ای مطربان دف شما پر زر کنم


ای کافران ای کافران قفل شما را وا کنم

زیرا که مطلق حاکمم مؤمن کنم کافر کنم


ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم

وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم


ای کیمیا ای کیمیا در من نگر زیرا که من

صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم

(متن کامل شعر از گنجور)


تصنیف خاکدان عشق

شعر از مولانا

کاری از گروه همنوازان حصار

از آلبوم: آب، نان، آواز

با صدای همایون شجریان

دانلود

شهرآشوب


روز و شب در حسرت آن بی‌نشان سر می‌شود

هر چه می‌جویم نشانش، بی‌نشان‌تر می‌شود


روی شهرآشوب مه را گر بپوشانی چو ابر

آسمان شب‌نشینان کی مکدر می‌شود؟


هم قمر، هم زهره و هم مشتری در آسمان

آرزومندند و می‌خواهند سازی بشنوند


ناله‌ی عُزال و شهناز و سه‌گاه و هم بیات

راست از نیریز و شاید از حجازی بشنوند


موسیقی متن فیلم شهرآشوب

آهنگ‌ساز: محمدرضا درویشی

آواز: همایون شجریان

با همکاری گروه عبدالقادر مراغه‌ای

دانلود

دیروز، شانزدهم اردیبهشت؛ ششمین سالروز درگذشت حسین منزوی بود...

 

به همين سادگی

که کلاغ سالخورده

با نخستين سوت قطار

سقف واگن متروک را

ترک می‌گويد

دل؛

ديگر

در جای خود نيست

به همين سادگی!

 

حسین منزوی، غزل‌‌سرای معاصر، در یکم مهر ماه ۱۳۲۵ متولد شد. با این که او بیشتر به عنوان یک غزل‌‌سرا مطرح است، اما شعر سپید هم می‌سرود. منزوی در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد و به جامعه‌شناسی روی آورد، اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد. اولین دفتر شعرش در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد رادیو و تلویزیون ملی ایران شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر نادرپور شروع به فعالیت کرد.
وی مدتی مسوول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود و در سال نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله همکاری داشت.
بسیاری، از او به عنوان پدر غزل معاصر فارسی یاد می‌‌کنند.
حسین منزوی در تاریخ 16 اردیبهشت سال ۱۳۸۳ بر اثر سرطان در تهران درگذشت. پیکر او در کنار مزار پدرش در زنجان به خاک سپرده شد.

از آثار اوست:

حیدر بابا (ترجمه نیمایی از منظومه‌‌ی "حیدر بابایه سلام" سروده‌‌ی شهریار)

با عشق در حوالی فاجعه (مجموعه غزل‌‌های سروده شده از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲)

این ترک پارسی‌گوی (بررسی شعر شهریار)

از شوکران و شکر (مجموعه غزل‌‌های سروده شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۷)

با سیاوش از آتش

ازترمه و تغزل (گزیده اشعار - ۱۳۷۶)

از کهربا و کافور

با عشق تاب می‌آورم (شامل اشعار سپید و آزاد سروده شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۷۲)

به همین سادگی (مجموعه شعرهای سپید)

این کاغذین جامه (مجموعه برگزیده اشعار کلاسیک)

از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها

حنجره‌‌ی زخمی تغزل (دفتری از شعرهای آزاد و غزل‌های سروده شده از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹)

مجموعه كامل اشعار - انتشارات آشنا 1388


نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟


با شما طی ‏کرده‌‏ام راه درازی را

خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟


راه ششصد ساله‌‏ای از دفتر "حافظ"

تا غزل‌‏های شما، ها! می‌‏شناسیدم؟


این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است

من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم


پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر

اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟


می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را

همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم


اینچنین بیگانه از من رو مگردانید

در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!


من همان دریایتان، ای رهروان عشق

رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم


اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود

عشق "قیس" و حُسن "لیلا" می‌‏شناسیدم؟


در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!

من بریدم بیستون را می‌شناسیدم


مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام

با همین دیدار حتی می‌‏شناسیدم


من همانم، آشنای سال‌‏های دور

رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟

 

دانلود (با صدای شاعر)
 

و این هم ۲ نمونه از اشعار وی که توسط همایون شجریان در آلبوم "با ستارهها" اجرا شده:

 

دشت بی‌حاصل

عقیم دشت بی‌حاصل دلم وای

نسیم دره‌ی باطل دلم وای


خراب خسته‌ی از پا نشسته

دلم وا دل، دلم وا دل، دلم وای


دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ

گریبان غمت را می‌زند چنگ


صبوری کو که چون دیوانه مردم

بکوبم چون سبویش بر سر سنگ


دلم خون و دلم خون و دلم خون

از این دنیای دون، دنیای وارون


کمک کن تا زنیم از مکمن عشق

به اردوی غم عالم شبیخون

 

دانلود

 

با ستارهها

شب که می‌رسد از کناره‌ها

گریه می‌کنم با ستاره‌ها


وای اگر شبی ز آستین جان

بر نیاورم دست چاره‌ها


همچو خامُشان بسته‌ام زبان

حرف من بخوان از اشاره‌ها


ما ز اسب و اصل افتاده‌ایم

ما پیاده‌ایم ای سواره‌ها


ای لهیبِ غم! آتشم مزن

خرمنم مسوز از شراره‌ها


ما ز اسب و اصل افتاده‌ایم

ما پیاده‌ایم ای سواره‌ها

 

دانلود

 

به جان تو


دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو


من آن دیوانه‌ی بندم که دیوان را همی‌بندم

زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو


نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من

نخواهم جان پر غم را تویی جانم به جان تو


چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم

چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو


گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم

وگر یک دم زدم بی تو پشیمانم به جان تو


اگر بی تو بر افلاکم چو ابر تیره غم‌ناکم

وگر بی تو به گلزارم به زندانم به جان تو


سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت

عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو


درون صومعه و مسجد تویی مقصودم ای مرشد

به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو


سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم

چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو


ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان

که سِرّ سرنبشتت را فروخوانم به جان تو


چه خویشی کرد آن بی چون عجب با این دل پرخون

که ببریده‌ست آن خویشی ز خویشانم به جان تو


تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان

بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو


ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی

مثال ذره‌ی گردان پریشانم به جان تو


تصنیف "به جان تو"

شعر از حضرت مولانا

آهنگ از علی قمصری

با صدای همایون شجریان

از آلبوم: آب، نان، آواز

دانلود

پنهان چو دل

 

 

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می‌کنم

تو کعبه‌ای هر جا روم قصد مقامت می‌کنم


هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری

شب خانه روشن می‌شود چون یادِ نامت می‌کنم


گه همچو بازِ آشنا بر دست تو پر می‌زنم

گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می‌کنم


گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می‌زنم

ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می‌کنم


دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنی‌ست

زان روزنِ دزدیده من چون مه پیامت می‌کنم


ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو

ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می‌کنم


من آینه دل را ز تو این جا صقالی می‌دهم

من گوش خود را دفتر لطف کلامت می‌کنم


در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو

این‌ها چه باشد تو منی وین وصف عامت می‌کنم


ای دل نه اندر ماجرا می‌گفت آن دلبر تو را

هر چند از تو کم شود از خود تمامت می‌کنم


ای چاره در من چاره‌گر حیران شو و نظاره‌گر

بنگر کز این جمله صور این دم کدامت می‌کنم


گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف

یک لحظه پخته می‌شوی یک لحظه خامت می‌کنم


گر سال‌ها ره می‌روی چون مهره‌ای در دست من

چیزی که رامش می‌کنی زان چیز رامت می‌کنم


ای شه حسام‌الدین حسن می‌گوی با جانان که من

جان را غلاف معرفت بهر حسامت می‌کنم


تصنیف «پنهان چو دل»

شعر از حضرت مولانا

دانلود (با صدای همایون شجریان - از آلبوم ناشکیبا)

دانلود (با صدای حمیدرضا نوربخش - از آلبوم پنهان چو دل)

چینِ زلف

 

 

ای صبا گر بگذری بر زلف مشک‌افشان او

همچو من شو گرد یک‌یک حلقه سرگردان او


منت صد جان بیار و بر سر ما نه به حکم

وز سر زلفش نشانی آر ما را زان او


گاه از چوگان زلفش حلقه‌ی مشکین رُبای

گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او


خوش‌خوش اندر پیچ زلفش پیچ تا مشکین کنی

شرق تا غربِ جهان از زلف مشک‌افشان او


نی خطا گفتم ادب نیست آنچه گفتم جهد کن

تا پریشانی نیاید زلف عنبرسان او


گر مرا دل زنده خواهی کرد جامی جان‌فزای

نوش کن بر یاد من از چشمه‌ی حیوان او


گر تو جان داری چه کن بر کن به دندان پشت دست

چون ببینی جان‌فزاییِ لب و دندان او


گو فلانی از میان جانت می‌گوید سلام

گو به جان تو فرو شد روز اول جان او


جان او در جان تو گم گشت و دل از دست رفت

درد او از حد بشد گر می‌کنی درمان او


چون رسی آنجا اجازت خواه اول بعد از آن

عرضه کن این قصه‌ی پر درد در دیوان او


چشم آنجا بر مگیر از پشت پای و گوش‌دار

ورنه حالی بر زمین دوزد تو را مژگان او


هرچه گوید یاد گیر و یک به یک بر دل نویس

تا چنان کو گفت برسانی به من فرمان او


چند گریی ای فرید از عشق رویش همچو شمع

صبح را مژده رسان از پسته‌ی خندان او


 تصنیف: «چینِ زلف»

شعر از: «عطار نیشابوری»

با صدای: همایون شجریان

از آلبوم: «خورشید آرزو»

دانلود

وطن

 

(برای «ta»ی دور از وطن )

 

 


وطن٬ وطن!

نظر فکن به من که من

به هر کجا٬ غریب‌وار٬

که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام،

همیشه با تو بوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال پرسی‌ام

تو نیک می‌شناسی‌ام.

من از درون قصّه‌ها و غصّه‌ها بر آمدم:

حکایت هزار شاه با گدا

حدیث عشق ناتمام آن شبان

به دختر سیاه چشم کدخدا،

ز پشت دود کشت‌های سوخته

درون کومه‌ی سیاه

ز پیش شعله‌های کوره‌ها و کارگاه.


تنم ز رنج عطر و بو گرفته است

رخم به سیلی زمانه خو گرفته است

اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده‌ام

یکی ز چهره‌های بی‌شمار توده‌ام.


چه غمگنانه سال‌ها

که بال‌ها

زدم به روی بحر بی کناره‌ات

که در خروش آمدی

به جنب و جوش آمدی


به اوج رفت موج‌های تو

که یاد باد اوج‌های تو!


در آن میان که جز خطر نبود

مرا به تخته پاره‌ها نظر نبود.

نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان

به گودهای هول

بسی صدف گشوده‌ام

گهر ز کام مرگ در ربوده‌ام.


بدان امید تا که تو

دهان و دست را رها کنی

دری ز عشق بر بهشتِ این زمینِ دل فسرده وا کنی

به بند مانده‌ام

شکنجه دیده‌ام

سپیده٬ هر سپیده جان سپرده‌ام

هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده‌ام.

اگر تو پوششی پلید یافتی

ستایش من از پلید پیرهن نبود

نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده‌ام.


کنون اگر ز خنجری میانِ کتف خسته‌ام

اگر که ایستاده‌ام

و یا ز پا فتاده‌ام،

برای تو٬ به راه تو شکسته‌ام

اگر میان سنگ‌های آسیا

چو دانه‌های سوده‌ام،

ولی هنوز گندمم


غذا و قوتِ مردمم

همانم آن یگانه‌ای که بوده‌ام.


سپاهِ عشق در پی است

شرار و شورِ کارساز با وی است

دریچه‌هایِ قلب باز کن

سرودِ شب‌شکافِ آن ز چارسویِ این جهان

کنون به گوش می‌رسد

من این سرود ناشنیده را

به خون خود سروده‌ام.


نبود و بود برزگر چه باک

اگر برآید از زمین

هر آنچ او به سالیان

فشانده یا نشانده است.


وطن! وطن!

تو سبزِ جاودان بمان که من

پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغِ باصفایِ تو

به دوردستِ مه گرفته پر گشوده‌ام.


تصنیف وطن

آهنگ از سعید فرجپوری

شعر از سیاوش کسرایی

با صدای همایون شجریان

از کاست خورشید آرزو

دانلود

قیژک کولی

 

رنگ در رنگ و

به هر رنگ هزارانش طیف

نغمه در نغمه و

هر نغمه به

یادِ یاران

قیژکِ کولی کوک است در این تنگیِ عصر

راست

در پرده‌ی اندوه و

مقام باران.


می زند

بی که نگاهی فکند

بر چپ و راست

رفته از دست و در افتاده ز مستی از پای

رعد را

عربده بگسسته

ولی پیوسته

قیژکِ کولی

در همهمه‌ای

هایاهای.


پرده دیگر مکن و

راه مگردان

کولی!


هین رها کن که چه ره می زند آن بادِ جنوب

هم مگر همرهِ این زخمه‌ی تُندِ تو کنم

دلی از گریه سبکبار، درین تنگِ غروب.


«محمدرضا شفیعی کدکنی»

از کتاب: هزاره دوم آهوی کوهی (نشر سخن)


پ.ن: دوست خوبم «فضول» لطف کرده و لینک آهنگ قیژک کولی رو که توسط همایون شجریان اجرا شده در قسمت نظرات گذاشته.

من این اجرا رو شنیده بودم، ولی چون به نظرم کیفیت اجرای این آهنگ خیلی خوب نبود از آپلود کردنش منصرف شدم.

از اونجایی که دلیلی نداره به خاطر سلیقه ی بنده، برخی از دوستانی که به اینجا سر می زنند از شنیدن این آهنگ محروم باشند لینک دانلود اون رو از وبلاگ «همایون شجریان» براتون می ذارم، امیدوارم شما از شنیدنش لذت ببرید.

پ.ن: فایل با کیفیت این تصنیف رو از اینجا دانلود کنید.

 

توبه شکن

 

 

ازین تنگین قفس جانا پریدی
وزین زندان طرّاران رهیدی
 
ز روی آینه گِل دور کردی
در آیینه بدیدی آنچه دیدی
 
خبرها می شنیدی زیر و بالا
بر آن بالا ببین، آنچه شنیدی
 
چو آب و گل به آب و گل سپردی
قماش روح بر گردون کشیدی
 
ز گردش های جسمانی بجستی
به گردش های روحانی رسیدی
 
گُزین کن هر چه می خواهی و بستان
چو ما را بر همه عالم گزیدی
 
دگرباره شه ساقی! رسیدی
مرا در حلقه ی مستان کشیدی
 
دگرباره شکستی توبه ها را
به جامی پرده ها را بر دریدی


تصنیف «توبه شکن»

شعر از: حضرت مولانا

با صدای: همایون شجریان

از آلبوم: نقش خیال

 

دانلود

 

با ستاره ها

 

 

شب که می‌رسد از کناره‌ها
گریه می‌کنم با ستاره‌ها

 

وای اگر شبی ز آستین جان
بر نیاورم دست چاره‌ها

 

همچو خامُشان بسته‌ام زبان
حرف من بخوان از اشاره‌ها


ما ز اسب و اصل افتاده‌ایم
ما پیاده‌ایم ای سواره‌ها

ای لهیبِ غم! آتشم مزن
خرمنم مسوز از شراره‌ها

 


تصنیف با ستاره ها

شعر از: حسین منزوی

آهنگساز: محمدجواد ضرابیان

با صدای همایون شجریان

از آلبوم «با ستاره ها»

دانلود

 

غمگسار

 

چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری

نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری


غم اگر به كوه گویم بگریزد و بریزد

كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری


چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان

كه به هفت آسمانش نه ستاره‌ای است باری


دل من! چه حیف بودی كه چنین ز كار ماندی

چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری


نرسید آن كه ماهی به تو پرتوی رساند

دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری


همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد

دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری


سحرم كشیده خنجر كه: چرا شبت نكشته‌ست؟

تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری


به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من؟

كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری


چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی

بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری


نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم

منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری


سر بى پناه پیری به كنار گیر و بگذر

كه به غیر مرگ دیگر نگشایدت كناری


به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری...


تصنیف غمگسار

با صدای: همایون شجریان

شعر از: هوشنگ ابتهاج (هـ.ا.سایه)

از آلبوم: با ستاره ها

دانلود

 

سکوت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلا شب ها نمی نالی به زاری

سر راحت به بالین می گذاری!

تو صاحب درد بودی ناله سرکن

خبر از درد بیدردی نداری.

بنال ای دل که رنجت شادمانی ست

بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست

مباد آن دم که چنگ نغمه سازت

ز دردی برنیانگیزد نوایی

مباد آن دم که عود تار و پودت

نسوزد در هوای آشنایی

دلی خواهم که از او درد خیزد

بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد!

 

به فریادی سکوت جانگزا را

به هم زن، در دل شب، های و هو کن

و گر یارای فریادت نمانده ست

چو مینا گریه پنهان در گلو کن

صفای خاطر دل ها ز درد است

دل بی درد همچون گور سرد است!

 


شعر از: فریدون مشیری

با صدای "امید آواز ایران": همایون شجریان

از کاست نسیم وصل

دانلود

 

حاصل عمر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 بس که جفا ز خار و گل، دید دل رمیده ام

همچو نسیم از این چمن، پای برون کشیده ام

 

شمع طرب زبخت ما، آتش خانه سوز شد

گشت بلای جان من، عشق به جان خریده ام

 

حاصل دور زندگی، صحبت آشنا بود

تا تو زمن بریده ای، من زجهان بریده ام

 

تا به کنار من بُدی، بود به جا قرار دل

رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام

 

چون به بهار سرکند، لاله ز خاک من برون

ای گل تازه یاد کن، از دل داغ دیده ام

 

تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

 

تصنیف حاصل عمر

با صدای همایون شجریان

دانلود