چینِ زلف

ای صبا گر بگذری بر زلف مشکافشان او
همچو من شو گرد یکیک حلقه سرگردان او
منت صد جان بیار و بر سر ما نه به حکم
وز سر زلفش نشانی آر ما را زان او
گاه از چوگان زلفش حلقهی مشکین رُبای
گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او
خوشخوش اندر پیچ زلفش پیچ تا مشکین کنی
شرق تا غربِ جهان از زلف مشکافشان او
نی خطا گفتم ادب نیست آنچه گفتم جهد کن
تا پریشانی نیاید زلف عنبرسان او
گر مرا دل زنده خواهی کرد جامی جانفزای
نوش کن بر یاد من از چشمهی حیوان او
گر تو جان داری چه کن بر کن به دندان پشت دست
چون ببینی جانفزاییِ لب و دندان او
گو فلانی از میان جانت میگوید سلام
گو به جان تو فرو شد روز اول جان او
جان او در جان تو گم گشت و دل از دست رفت
درد او از حد بشد گر میکنی درمان او
چون رسی آنجا اجازت خواه اول بعد از آن
عرضه کن این قصهی پر درد در دیوان او
چشم آنجا بر مگیر از پشت پای و گوشدار
ورنه حالی بر زمین دوزد تو را مژگان او
هرچه گوید یاد گیر و یک به یک بر دل نویس
تا چنان کو گفت برسانی به من فرمان او
چند گریی ای فرید از عشق رویش همچو شمع
صبح را مژده رسان از پستهی خندان او
تصنیف: «چینِ زلف»
شعر از: «عطار نیشابوری»
با صدای: همایون شجریان
از آلبوم: «خورشید آرزو»