اندر حکایت یکی شدن...

 

آن یکی آمد در یاری بزد

گفت یارش کیستی ای معتمد؟


گفت: من، گفتش برو، هنگام نیست

بر چنین خوانی مقام خام نیست


خام را جز آتش هجر و فراق

کی پزد؟ کی وارهاند از نفاق؟


رفت آن مسکین و سالی در سفر

در فراق دوست سوزید از شرر


پخته گشت آن سوخته پس باز گشت

باز گرد خانه‌ی همباز گشت


حلقه زد بر در به صد ترس و ادب

تا بنجهد بی‌ادب لفظی ز لب


بانگ زد یارش که بر در کیست آن

گفت بر در هم تویی ای دل‌ستان


گفت اکنون چون منی ای من در آ

نیست گنجایی دو من را در سرا...


***

مولانا (مثنوی معنوی)

دلِ مجنون

 

  

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت


آمدی کاتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت


ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت


من تو را مشغول می‌کردم دلا

یاد آن افسانه کردی عاقبت


عشق را بی‌خویش بردی در حرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت


یا رسول الله ستون صبر را

استن حنانه کردی عاقبت


شمع عالم بود لطف چاره‌گر

شمع را پروانه کردی عاقبت


یک سرم این سوست یک سر سوی تو

دو سرم چون شانه کردی عاقبت


دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک

دانه را دردانه کردی عاقبت


دانه‌ای را باغ و بستان ساختی

خاک را کاشانه کردی عاقبت


ای دل مجنون و از مجنون بتر

مردی و مردانه کردی عاقبت


کاسه‌ی سر از تو پر از تو تهی

کاسه را پیمانه کردی عاقبت


جان جان‌داران سرکش را به علم

عاشق جانانه کردی عاقبت


شمس تبریزی که مر هر ذره را

روشن و فرزانه کردی عاقبت


تصنیف دل مجنون

سه تار: داریوش پیرنیاکان

نی: جمشید عندلیبی

تنبک: مرتضی اعیان

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

درین شب‌ها

(برای م.امید)

درین شب‌ها،

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می‌ترسد.

درین شب‌ها،

که هر آیینه با تصویر بیگانه‌ست

و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سرّ و سرودش را

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می‌خوانی.


تویی تنها که می‌خوانی

رثایِ قتلِ عام و خونِ پامالِ تبارِ آن شهیدان را

تویی تنها که می‌فهمی

زبان و رمزِ آوازِ چُگورِ نااُمیدان را.


بر آن شاخ بلند،

ای نغمه‌سازِ باغِ بی‌برگی!

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختانی که اینک در جوانه‌های خُردِ باغ

در خواب‌اند

بمان تا دشت‌های روشن آیینه‌ها،

گل‌های جوباران

تمام نفرت و نفرینِ این ایّام غارت را

ز آوازِ تو دریابند.


تو غمگین‌تر سرودِ حسرت و چاووشِ این ایّام.

تو، بارانی‌ترین ابری

که می‌گرید،

به باغ مزدک و زرتشت.

تو، عصیانی‌ترین خشمی، که می‌جوشد،

ز جام و ساغر خیام.


درین شب‌ها

که گل از برگ و

برگ از باد و

ابر از خویش می‌ترسد،

و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سرّ و سرودش را،

درین آفاق ظلمانی

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می‌خوانی.


***

محمدرضا شفیعی کدکنی

آیینه‌ای برای صداها (نشر کارنامه)

دفتر: از زبانِ برگ

پ.ن: فایل صوتی این شعر با صدای استاد ناظری طلبتون تا زمانی که PERSIANGIG درست بشه.


پ.ن: PERSIANGIG درست شد

دانلود 1  -  دانلود 2  -  دانلود 3  -  دانلود 4  - دانلود 5

از آلبوم سِفر عُسرت