ای عاشقان


ای عاشقان، ای عاشقان، پیمانه‌ها پر خون کنید

وز خون دل چون لاله‌ها، رخساره‌ها گلگون کنید
 

آمد یکی آتش‌سوار، بیرون جهید از این حصار

تا بردمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنید
 

آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید

در کلبه‌ی احزان چرا این ناله‌ی محزون کنید؟ 
 

از چشم ما آیینه‌ای در پیش آن مه‌رو نهید

آن فتنه‌ی فتانه را بر خویشتن مفتون کنید 
 

دیوانه چون طغیان کند، زنجیر و زندان بشکند

از زلف لیلی حلقه‌ای در گردن مجنون کنید
 

دیدم به خواب نیمه‌شب، خورشید و مه را لب به لب

تعبیر این خواب عجب، ای صبح‌خیزان چون کنید؟
 

نوری برای دوستان، دودی به چشم دشمنان

من دل بر آتش می‌نهم، این هیمه را افزون کنید 
 

زین تخت و تاج سرنگون تا کی رود سیلاب خون؟

این تخت را ویران کنید، این تاج را وارون کنید 

 
چندین که از خم در سبو، خون دل ما می‌رود

ای شاهدان بزم کین، پیمانه‌ها پر خون کنید

هوشنگ ابتهاج (هـ.ا.سایه)


تصنیف "ای عاشقان"

کاری از محمدرضا لطفی و گروه بانوان شیدا

با صدای محمد معتمدی

تنبک: احمد مستنبط

دانلود

یارب این نودولتان را با خر خودشان نشان...


واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند


مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه‌فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند


گوییا باور نمی‌دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند


یارب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند


ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند


حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد

زمره‌ی دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند


بر در میخانه‌ی عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند


صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند
 

دیروز، شانزدهم اردیبهشت؛ ششمین سالروز درگذشت حسین منزوی بود...

 

به همين سادگی

که کلاغ سالخورده

با نخستين سوت قطار

سقف واگن متروک را

ترک می‌گويد

دل؛

ديگر

در جای خود نيست

به همين سادگی!

 

حسین منزوی، غزل‌‌سرای معاصر، در یکم مهر ماه ۱۳۲۵ متولد شد. با این که او بیشتر به عنوان یک غزل‌‌سرا مطرح است، اما شعر سپید هم می‌سرود. منزوی در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد و به جامعه‌شناسی روی آورد، اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد. اولین دفتر شعرش در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد رادیو و تلویزیون ملی ایران شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر نادرپور شروع به فعالیت کرد.
وی مدتی مسوول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود و در سال نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله همکاری داشت.
بسیاری، از او به عنوان پدر غزل معاصر فارسی یاد می‌‌کنند.
حسین منزوی در تاریخ 16 اردیبهشت سال ۱۳۸۳ بر اثر سرطان در تهران درگذشت. پیکر او در کنار مزار پدرش در زنجان به خاک سپرده شد.

از آثار اوست:

حیدر بابا (ترجمه نیمایی از منظومه‌‌ی "حیدر بابایه سلام" سروده‌‌ی شهریار)

با عشق در حوالی فاجعه (مجموعه غزل‌‌های سروده شده از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲)

این ترک پارسی‌گوی (بررسی شعر شهریار)

از شوکران و شکر (مجموعه غزل‌‌های سروده شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۷)

با سیاوش از آتش

ازترمه و تغزل (گزیده اشعار - ۱۳۷۶)

از کهربا و کافور

با عشق تاب می‌آورم (شامل اشعار سپید و آزاد سروده شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۷۲)

به همین سادگی (مجموعه شعرهای سپید)

این کاغذین جامه (مجموعه برگزیده اشعار کلاسیک)

از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها

حنجره‌‌ی زخمی تغزل (دفتری از شعرهای آزاد و غزل‌های سروده شده از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹)

مجموعه كامل اشعار - انتشارات آشنا 1388


نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟


با شما طی ‏کرده‌‏ام راه درازی را

خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟


راه ششصد ساله‌‏ای از دفتر "حافظ"

تا غزل‌‏های شما، ها! می‌‏شناسیدم؟


این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است

من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم


پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر

اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟


می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را

همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم


اینچنین بیگانه از من رو مگردانید

در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!


من همان دریایتان، ای رهروان عشق

رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم


اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود

عشق "قیس" و حُسن "لیلا" می‌‏شناسیدم؟


در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!

من بریدم بیستون را می‌شناسیدم


مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام

با همین دیدار حتی می‌‏شناسیدم


من همانم، آشنای سال‌‏های دور

رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟

 

دانلود (با صدای شاعر)
 

و این هم ۲ نمونه از اشعار وی که توسط همایون شجریان در آلبوم "با ستارهها" اجرا شده:

 

دشت بی‌حاصل

عقیم دشت بی‌حاصل دلم وای

نسیم دره‌ی باطل دلم وای


خراب خسته‌ی از پا نشسته

دلم وا دل، دلم وا دل، دلم وای


دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ

گریبان غمت را می‌زند چنگ


صبوری کو که چون دیوانه مردم

بکوبم چون سبویش بر سر سنگ


دلم خون و دلم خون و دلم خون

از این دنیای دون، دنیای وارون


کمک کن تا زنیم از مکمن عشق

به اردوی غم عالم شبیخون

 

دانلود

 

با ستارهها

شب که می‌رسد از کناره‌ها

گریه می‌کنم با ستاره‌ها


وای اگر شبی ز آستین جان

بر نیاورم دست چاره‌ها


همچو خامُشان بسته‌ام زبان

حرف من بخوان از اشاره‌ها


ما ز اسب و اصل افتاده‌ایم

ما پیاده‌ایم ای سواره‌ها


ای لهیبِ غم! آتشم مزن

خرمنم مسوز از شراره‌ها


ما ز اسب و اصل افتاده‌ایم

ما پیاده‌ایم ای سواره‌ها

 

دانلود

 

رهی معیری 100 ساله شد...

بیوک معیری -معروف به رهی- فرزند «محمدحسن خان موید خلوت» و نوه «معیر الممالک (نظام الدوله)» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندی قبل از تولد او درگذشته بود.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه به استخدام دولت در آمد و در مشاغلی چند انجام وظیفه کرد و از سال ۱۳۲۲ به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر منصوب گردید.

رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه و دلبستگی فراوان داشت. او هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود:

کاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد
وین روز مفارقت به شب می‌آمد

آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست
ای کاش که جانِ ما به لب می‌آمد

در آغاز شاعری، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست مرحوم وحید دستگردی تشکیل می‌شد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال آن بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته‌ی آن به شمار می‌رفت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت.

اشعار او در بیشتر روزنامه‌ها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه "باباشمل" و مجله "تهران مصور" با نام‌های مستعار زاغچه، شاه پريون، گوشه‌گیر و حق گو چاپ می‌شد.
رهی در سال‌های آخر عمر در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد.
رهی بدون تردید یکی از چند چهره‌ی ممتاز غزل‌سرای معاصر است. سخن او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعود سعد سلمان و نظامی است. اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی است. این عشق و شیفتگی به سعدی، سخنش را از رنگ و بوی شیوه استاد برخوردار کرده است به گونه‌ای که همان سادگی و روانی و طراوت غزل‌های سعدی را از بیشتر غزل‌های او می‌توان دریافت.
رهی معیری در 24 آبان سال ۱۳۴۷ خورشیدی در تهران و در سن ۵۹ سالگی درگذشت. وی در مقبره‌ی ظهیرالدوله شمیران به خاک سپرده شد.

شعری که در ذیل می‌آید، قطعه‌ای است که به سفارش رهی بر روی سنگ قبر وی درج شده است:

الا ای رهگذر کز راه یاری
 
قدم بر تربت ما می‌گذاری
 
در اینجا شاعری غمناک خفته است
 
رهی در سینه‌ی این خاک خفته است
 
فروخفته چو گل با سینه‌ی چاک
 
فروزان آتشی در سینه‌ی خاک
 
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را
 
بزن آبی بر این آتش خدا را
 
به شب‌ها شمع بزم افروز بودیم
 
که از روشندلی چون روز بودیم
 
کنون شمع مزاری نیست ما را
 
چراغ شام تاری نیست ما را
 
سراغی کن ز جان دردناکی
 
برافکن پرتوی بر تیره خاکی
 
ز سوز سینه با ما همرهی کن
 
چو بینی عاشقی یاد رهی کن

از رهی دو مجموعه‌ی شعر به نام‌های "سایه‌ی عمر" و "آزاده" بر جای مانده است.


در زیر ۲ نمونه از سروده‌های رهی معیری که توسط اساتید به‌نام آواز ایرانی؛ استاد بنان و استاد شجریان اجرا شده را می‌توانید ملاحظه کنید:

***

بوسهی نسیم

همراه خود نسیم صبا می‌برد مرا

یارب چو بوی گل به کجا می‌برد مرا؟


سوی دیار صبح رود کاروان شب

باد فنا به ملک بقا می‌برد مرا


با بال شوق ذره به خورشید می‌رسد

پرواز دل به سوی خدا می‌برد مرا


گفتم که بوی عشق که را می‌برد ز خویش؟

مستانه گفت دل که مرا می‌برد، مرا!


برگ خزان رسیده‌ی بی طاقتم رهی

یک بوسه‌ی نسیم ز جا می‌برد مرا


بوسهی نسیم

با همکاری اساتید:

جواد معروفی، علینقی وزیری و روح الله خالقی

با صدای استاد غلامحسین بنان

از آلبوم یادواره بنان

دانلود

*****************************************

یاد ایام

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم


گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم


آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم


چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم


در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم


درد بی عشق ز جانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم


بلبل طبعم «رهی» باشد ز تنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا تا هم‌زبانی داشتم


تصنیف یاد ایام

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم یاد ایام

دانلود

تعبیر خوشِ یک رویا

 

خواب دیدم که تو عاشق شده‌ای...


چشم تو روشن بود

ماه در چشمانت

عشق را می‌خندید


ابر در چشم من

عشق را می‌بارید


از صمیم قلبم

آرزو کردم باز

تا تو عاشق باشی


"آرزویم همه سرسبزی توست..."

رسوای زمانه

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

در غم ما روزها بی‌گاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آن‌که چون تو پاک نیست

***

شمع و پروانه منم، مست میخانه منم

رسوای زمانه منم، دیوانه منم

یار پیمانه منم، از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم، دیوانه منم


چون باد صبا دربه‌درم، با عشق و جنون هم‌سفرم

شمع شب بی‌سحرم، از خود نبود خبرم

رسوای زمانه منم، دیوانه منم


تو ای خدای من، شنو نوای من

زمین و آسمان تو می‌لرزد به زیر پای من

مه و ستارگان تو می‌سوزد به ناله‌های من

رسوای زمانه منم، دیوانه منم


وای از این شیدا دل من، مست و بی‌پروا دل من

مجنون هر صحرا دل من، رسوا دل من

ناله‌ی تنها دل من، داغ حسرت‌ها دل من

سرمایه‌ی سودا دل من، رسوا دل من


خاکستر پروانه منم، خون دل پیمانه منم

چو شور ترانه تویی، چون آه شبانه منم

رسوای زمانه منم، دیوانه منم


رسوای زمانه (مخالف سه‌گاه)

آهنگساز: همایون خرم

شاعر: بهادر یگانه

با صدای علیرضا قربانی

دانلود

نوبت عاشقی

(به بهانهی یکم اردیبهشت، روز بزرگداشت سعدی)



گفتم آهن‌دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی


وان که را دیده در دهان تو رفت

هرگزش گوش نشنود پندی


خاصّه ما را که در ازل بوده‌ست

با تو آمیزشی و پیوندی


به دلت کز دلت به در نکنم

سخت‌تر زین مخواه سوگندی


یک دم آخر حجاب یک سو نه

تا برآساید آرزومندی


همچنان پیر نیست مادر دهر

که بیاورد چون تو فرزندی


ریش فرهاد بهترک می‌بود

گر نه شیرین نمک پراکندی


کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی


چه کند بنده‌ای که از دل و جان

نکند خدمت خداوندی


سعدیا دور نیک‌نامی رفت

نوبت عاشقی‌ست یک چندی


نوبت عاشقی (ساز و آواز همایون)

آهنگ و تنظیم از مجید درخشانی

از آلبوم رندان مست

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود