25 فروردين - روز بزرگداشت عطار

 
 
"محمد فریدالدین عطار نیشابوری" در سال ۵۴۰ هجری قمری در قریه کدکن نیشابور به دنیا آمد.
در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده است. او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفته‌بود به کار عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت.
درباره پشت پا زدن عطار به اموال دنیوی و در پیش گرفتن راه زهد، گوشه‌گیری و تقوا از سوی وی، داستان‌های زیادی گفته شده‌است. مشهورترین این داستان‌ها، آن‌ست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش از عطار تقاضای کمک کرد اما عطار همچنان به کار خود مشغول بود و درویش را نادیده گرفت. درویش از این رویداد دل‌چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟
عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
این رویداد اثری ژرف بر او نهاد و باعث دگرگونی او شد، کار خود را رها کرد و راه زهد پیش گرفت. چیزی که نمایان است این است که عطار پس از این جریان مرید شیخ رکن‌الدین اکاف نیشابوری می‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های صوفیه و اهل سلوک پرداخته است.
ماجرای کشته شدن عطار بسیار غم‌انگیز است. مورخان در این خصوص نگاشته‌اند که: پس از تسلط چنگیزخان مغول بر بلاد خراسان، شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه تورا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم.
مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد.

(منبع ویکی‌پدیا)


*********


جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی

دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی


چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو

بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی


نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی

آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی


در آرزوی رویت ای آرزوی جانم

دل نوحه‌کنان تا چند، جان نعره‌زنان تا کی


بشکن به سر زلفت این بند گران از دل

بر پای دل مسکین این بند گران تا کی


دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند

خون خوردن و خاموشی زین دل‌شدگان تا کی


ای پیر مناجاتی در میکده رو بنشین

درباز دو عالم را این سود و زیان تا کی


اندر حرم معنی از کس نخرند دعوی

پس خرقه بر آتش نه زین مدعیان تا کی


گر طالب دلداری از کون و مکان بگذر

هست او ز مکان برتر از کون و مکان تا کی


گر عاشق دلداری ور سوخته‌ی یاری

بی نام و نشان می‌رو زین نام و نشان تا کی


گفتی به امید تو بارت بکشم از جان

پس بارکش ار مردی این بانگ و فغان تا کی


عطار همی بیند کز بار غم عشقش

عمر ابدی یابد عمر گذران تا کی


***

زهی در کوی عشقت مسکن دل

چه می‌خواهی ازین خون خوردن دل


چکیده خون دل بر دامن جان

گرفته جان پرخون دامن دل


از آن روزی که دل دیوانه‌ی توست

به صد جان من شدم در شیون دل


منادی می‌کنند در شهر امروز

که خون عاشقان در گردن دل


چو رسوا کرد ما را درد عشقت

همی کوشم به رسوا کردن دل


چو عشقت آتشی در جان من زد

برآمد دود عشق از روزن دل


زهی خال و زهی روی چو ماهت

که دل هم دام جان هم ارزن دل


مکن جانا دل ما را نگه‌دار

که آسان است بر تو بردن دل


چو گُل اندر هوای روی خوبت

به خون در می‌کشم پیراهن دل


بیا جانا دل عطار کن شاد

که نزدیک است وقت رفتن دل


ساز و آواز سه‌گاه
اشعار از عطار نیشابوری
با صدای استاد محمدرضا شجریان

هم‌نوازان:
داریوش پیر نیاکان
جمشید عندلیبی
مسعود شناسا
محمد فیروزی
سعید فرج پوری
همایون شجریان

از آلبوم "آسمان عشق"

دانلود

عنوان نیاز ندارد

 

تو

    با من غریبه‌ای،

من

    با خودم.

ولی...

       این طور که نمی‌شود!

اصلاً من به جهنم؛

شما با هم دوست باشید...

...


ماه من

امشب نتاب

ابرها بیدارند...


شعر نو - چشم‌انداز

 

درون سینه‌ام برجی

میان برج

دریایی

و دریا در پر مرغی

که در هر لحظه گل را خواب می‌بیند

و گل از عطر آواز تو در سینه

جهان کوچکی دارد

که در هر گوشه‌اش برجی‌ست

دل تو در کدامین برج پنهان است؟


"آریا آریاپور"


***

در چند هزار سال می‌شود عاشق بود

شیفتگی‌ات را از یاد نمی‌برم

تاج گلی بر شانه‌هایم بگذار

کبوترانم

هر صبح نامت را پرواز می‌دهند

گوش کن

کلمه‌ها را به سوی تو می‌فرستم

به هزار هزار رنگ

با عاشقانه‌ترین فریاد

فراموش نکن

در یک چهارراه خاکستری

بی انتظار نشسته‌ام

و به تو نگاه می‌کنم.


"مهین خدیوی"



محمدعلی سپانلو

هزار و یک شعر (انتشارات کاروان)

دست به جان نمی‌رسد...

 

دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش

بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش


قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را

گرد در امید تو چند به سر دوانمش


ایمنی از خروش من گر به جهان در اوفتد

فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش


آه دریغ و آب چشم ار چه موافق منند

آتش عشق آن‌چنان نیست که وانشانمش


هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد

خون شد و دم به دم همی از مژه می‌چکانمش


عمر من است زلف تو، بو که دراز بینمش

جان من است لعل تو، بو که به لب رسانمش


لذت وقت‌های خوش قدر نداشت پیش من

گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش


نیست زمام کام دل در کف اختیار من

گر نه اجل فرا رسد زین همه وارهانمش


عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من

بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش


پنجه قصد دشمنان می‌نرسد به خون من

وین که به لطف می‌کشد منع نمی‌توانمش


"قطعه لزگی و ساز و آواز شکسته"

آهنگ‌ساز: سعید فرجپوری

با صدای همایون شجریان

از آلبوم "ای جان جان بی من مرو"

دانلود (لینک غیرمستقیم)

نوروز 91

سال نو

               مبارک...