شعر نو - چشمانداز
درون سینهام برجی
میان برج
دریایی
و دریا در پر مرغی
که در هر لحظه گل را خواب میبیند
و گل از عطر آواز تو در سینه
جهان کوچکی دارد
که در هر گوشهاش برجیست
دل تو در کدامین برج پنهان است؟
"آریا آریاپور"
***
در چند هزار سال میشود عاشق بود
شیفتگیات را از یاد نمیبرم
تاج گلی بر شانههایم بگذار
کبوترانم
هر صبح نامت را پرواز میدهند
گوش کن
کلمهها را به سوی تو میفرستم
به هزار هزار رنگ
با عاشقانهترین فریاد
فراموش نکن
در یک چهارراه خاکستری
بی انتظار نشستهام
و به تو نگاه میکنم.
"مهین خدیوی"
محمدعلی سپانلو
هزار و یک شعر (انتشارات کاروان)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۷ ساعت 2:6 توسط حمید
|