فراق
گفتمش بیا، عاشقم هنوز
خنده کرد و گفت، در غمت بسوز
هر چه میکشم ای یاران از جفای دوست
گریههای من ای یاران از برای اوست
در فراق او عاشقان خسته جان شدم
این ترانه را چگونه سر کنم، که بیزبان شدم
میشود بهار عاشقان جاودان از او
پس دگر مپرس، چرا بدون او، چنان خزان شدم
رفتهای کنون چون جوانیام
طی شد این چنین زندگانیام
در دلم هنوز ای یاران اشتیاق اوست
نالههای من ای یاران از فراق اوست
فراق
از آلبوم شوری دیگر (کنسرت کامکارها)
شعر از هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۴ ساعت 21:5 توسط حمید
|