موسیقی تاجیک
ای که با سلسلهی زلف دراز آمدهای
فرصتت باد که دیوانهنواز آمدهای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهای
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازندهی ناز آمدهای
آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعل
چشم بد دور که بس شعبدهباز آمدهای
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشتهی غمزهی خود را به نماز آمدهای
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلودهست
مگر از مذهب این طایفه بازآمدهای
با صدای دولتمند خلف
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۴/۱۹ ساعت 1:3 توسط حمید
|