رهزن اهل هنر

 

 

(عکس‌ها از وب‌سایت لیلا حاتمی) 

گر ز حال دل خبر داری بگو

ور نشانی مختصر داری بگو


مرگ را دانم، ولی تا کوی دوست

راه اگر نزدیک‌تر داری بگو

 ****

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است

چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم


گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی

لاجرم ز آتش حرمان و هوس می‌جوشیم


حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما

بلبلانیم، که در موسم گل خاموشیم

******************************************

لیلا: تا این هنگام شب بود و ظلمت،

پرتو آوازی که بیدارم کرد از آن کیست؟


طاهر: عشق


لیلا: عشق؟ از چه غمی سخن دارد؟


طاهر: از غم سرمستی، اما غم خود را به که گوید؟


لیلا: به او که همیشه خفته بود.


طاهر: صدای عشق می‌گوید.


لیلا: بلبل در فصل گل خاموش است، چرا بیدارم کرد؟


طاهر: که راز دل بگوید، حکایت دل.


لیلا: حکایت دل؟


طاهر: آشیان مرغ دل زلف پریشان تو باد.


لیلا: من، لیلا؟ آشیان مرغ دل زلف پریشان تو باد.


طاهر: ما دو ملت همسایه بودیم.


لیلا: و اینک هر دو در غربت.

من شاهزاده‌ای مسلمانم و ترک، با چشم‌هایی نابینا.


طاهر: برای معالجه چشم‌هایت آمدی پاریس؟


لیلا: پاریس شفابخش چشم‌های من نشد.

من با چشم‌های باز کور هستم.

تا این هنگام شب بود و ظلمت، پرتو آوازی بیدارم کرد.

حال سحر است، سرود صبح و بیداری

صبح.


طاهر: صبح...


آواز مخالف سه‌گاه (با صدای استاد محمدرضا شجریان)

و سکانسی کوتاه از فیلم دلشدگان (اثر زنده‌یاد علی حاتمی)

دانلود فایل صوتی

دانلود فایل تصویری

25 فروردين - روز بزرگداشت عطار

 
 
"محمد فریدالدین عطار نیشابوری" در سال ۵۴۰ هجری قمری در قریه کدکن نیشابور به دنیا آمد.
در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده است. او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفته‌بود به کار عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت.
درباره پشت پا زدن عطار به اموال دنیوی و در پیش گرفتن راه زهد، گوشه‌گیری و تقوا از سوی وی، داستان‌های زیادی گفته شده‌است. مشهورترین این داستان‌ها، آن‌ست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش از عطار تقاضای کمک کرد اما عطار همچنان به کار خود مشغول بود و درویش را نادیده گرفت. درویش از این رویداد دل‌چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟
عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
این رویداد اثری ژرف بر او نهاد و باعث دگرگونی او شد، کار خود را رها کرد و راه زهد پیش گرفت. چیزی که نمایان است این است که عطار پس از این جریان مرید شیخ رکن‌الدین اکاف نیشابوری می‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های صوفیه و اهل سلوک پرداخته است.
ماجرای کشته شدن عطار بسیار غم‌انگیز است. مورخان در این خصوص نگاشته‌اند که: پس از تسلط چنگیزخان مغول بر بلاد خراسان، شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه تورا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم.
مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد.

(منبع ویکی‌پدیا)


*********


جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی

دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی


چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو

بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی


نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی

آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی


در آرزوی رویت ای آرزوی جانم

دل نوحه‌کنان تا چند، جان نعره‌زنان تا کی


بشکن به سر زلفت این بند گران از دل

بر پای دل مسکین این بند گران تا کی


دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند

خون خوردن و خاموشی زین دل‌شدگان تا کی


ای پیر مناجاتی در میکده رو بنشین

درباز دو عالم را این سود و زیان تا کی


اندر حرم معنی از کس نخرند دعوی

پس خرقه بر آتش نه زین مدعیان تا کی


گر طالب دلداری از کون و مکان بگذر

هست او ز مکان برتر از کون و مکان تا کی


گر عاشق دلداری ور سوخته‌ی یاری

بی نام و نشان می‌رو زین نام و نشان تا کی


گفتی به امید تو بارت بکشم از جان

پس بارکش ار مردی این بانگ و فغان تا کی


عطار همی بیند کز بار غم عشقش

عمر ابدی یابد عمر گذران تا کی


***

زهی در کوی عشقت مسکن دل

چه می‌خواهی ازین خون خوردن دل


چکیده خون دل بر دامن جان

گرفته جان پرخون دامن دل


از آن روزی که دل دیوانه‌ی توست

به صد جان من شدم در شیون دل


منادی می‌کنند در شهر امروز

که خون عاشقان در گردن دل


چو رسوا کرد ما را درد عشقت

همی کوشم به رسوا کردن دل


چو عشقت آتشی در جان من زد

برآمد دود عشق از روزن دل


زهی خال و زهی روی چو ماهت

که دل هم دام جان هم ارزن دل


مکن جانا دل ما را نگه‌دار

که آسان است بر تو بردن دل


چو گُل اندر هوای روی خوبت

به خون در می‌کشم پیراهن دل


بیا جانا دل عطار کن شاد

که نزدیک است وقت رفتن دل


ساز و آواز سه‌گاه
اشعار از عطار نیشابوری
با صدای استاد محمدرضا شجریان

هم‌نوازان:
داریوش پیر نیاکان
جمشید عندلیبی
مسعود شناسا
محمد فیروزی
سعید فرج پوری
همایون شجریان

از آلبوم "آسمان عشق"

دانلود

شوق يوسف

 

باز شوق يوسفم دامن گرفت

پير ما را بوی پيراهن گرفت


ای دريغا! نازک آرای تنش

بوی خون می‌آيد از پيراهنش


ای برادرها! خبر چون می‌بريد؟

اين سفر آن گرگ يوسف را درید!


ای شما آزردگان نازنین

عمرتان باد و صبوری بیش از این


یوسفی در چاه و این کنعانیان

بر سر بازار سودند و زیان


چون نبینی آن جمال نورده

چشم یعقوب و زلیخا کور به


شوق یوسف

با صدای استاد محمدرضا شجریان

شعر از هوشنگ ابتهاج (از مثنوی بانگ نی)

دانلود 

 

راه عشق

 

راهی‌ست راه عشق که هیچش کناره نیست

آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست


هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست


ما را ز منع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست


از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد

جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست


او را به چشم پاک توان دید چون هلال

هر دیده جای جلوه‌ی آن ماه‌پاره نیست


فرصت شمر طریقه‌ی رندی که این نشان

چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست


نگرفت در تو گریه‌ی حافظ به هیچ رو

حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست


ساز و آواز (حجاز)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم مرغ خوشخوان

دانلود (لینک غیرمستقیم)

 

ساز و آواز مخالف سه گاه

 

بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم

که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم


گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم

ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم


ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر

چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمی‌دانم


به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو

کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمی‌دانم


به هشیاری می از ساغر جدا کردن توانستم

کنون از غایت مستی می از ساغر نمی‌دانم


به مسجد بتگر از بت باز می‌دانستم و اکنون

درین خمخانه‌ی رندان بت از بتگر نمی‌دانم


چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم

درین دریای بی نامی دو نام‌آور نمی‌دانم


یکی را چون نمی‌دانم سه چون دانم که از مستی

یکی راه و یکی رهرو یکی رهبر نمی‌دانم


کسی کاندر نمکسار اوفتد گم گردد اندر وی

من این دریای پر شور از نمک کمتر نمی‌دانم


دل عطار انگشتی سیه رو بود و این ساعت

ز برق عشق آن دلبر بجز اخگر نمی‌دانم


ساز و آواز (مخالف سه گاه)

نوازندگان:

سنتور: جواد بطحایی - بربط: محمد فیروزی - نی: جمشید عندلیبی

تنبک: همایون شجریان - کمانچه: سعید فرجپوری - تار: داریوش پیرنیاکان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم رسوای دل

دانلود (لینک غیرمستقیم)

نازار دلی...

(برای خالی نبودن عریضه) 

نازار دلی را که تو جانش باشی

معشوقه‌ی پیدا و نهانش باشی

زان می‌ترسم که از دل‌آزردن تو

دل خون شود و تو در میانش باشی


دانی که به دیدار تو چونم تشنه؟

هر لحظه که بینمت فزونم تشنه

من تشنه‌ی آن دو چشم مخمور توام

عالم همه زین سبب به خونم تشنه


با صدای استاد شجریان

دانلود

یکم اردیبهشت؛ سی و یکمین سالروز درگذشت سهراب سپهری

 

 

دستی افشان، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد، هر

قطره شود خورشیدی

باشد که به صد سوزن نور ، شب ما را بکند

روزن روزن‌.

ما بی‌تاب، و نیایش بی‌رنگ.

از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لب ما

باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو.

ما هسته‌ی پنهان تماشاییم‌.

ز تجلی ابری کن، بفرست، که ببارد بر سر ما

باشد که به شوری بشکافیم، باشد که ببالیم و

به خورشید تو پیوندیم‌.

ما جنگل انبوه دگرگونی‌.

از آتش هم‌رنگی صد اخگر برگیر، بر هم تاب، بر هم پیچ:

شلاقی کن، و بزن بر تن ما

باشد که ز خاکستر ما، در ما، جنگل یک‌رنگی به‌در

آرَد سر.

چشمان بسپردیم، خوابی لانه گرفت‌.

نم زن بر چهره‌ی ما

باشد که شکوفا گردد زنبق چشم، و شود سیراب

از تابش تو، و فرو افتد.

بینایی ره گم کرد.

یاری کن، و گره زن نگه ما و خودت با هم

باشد که تراود در ما، همه تو.

ما چنگیم‌: هر تار از ما دردی، سودایی‌.

زخمه کن از آرامش نامیرا، ما را بنواز

باشد که تهی گردیم، آکنده شویم از والا «نت»

خاموشی‌.

آیینه شدیم، ترسیدیم از هر نقش‌.

خود را در ما بفکن‌.

باشد که فرا گیرد هستی ما را، و دگر نقشی

ننشیند در ما.

هر سو مرز، هر سو نام‌.

رشته کن از بی‌شکلی، گذران از مروارید زمان و مکان

باشد که بهم پیوندد همه چیز، باشد که نماند

مرز، که نماند نام‌.

ای دور از دست! پَر تنهایی خسته است‌.

گه‌گاه، شوری بوزان

باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش‌.

***

سهراب سپهری

از دفتر "شرق اندوه"


تصنیف نیایش

با صدای محمدرضا و همایون شجریان

از آلبوم سرود مهر

دانلود

به یاد عارف

(به بهانه‌ی یکم بهمن، هفتاد و هفتمین سالروز درگذشت عارف قزوینی)

بنشین به یادم شبی

تر کن از این می لبی

که یاد یاران خوش است


یاد آور این خسته را

کاین مرغ پر بسته را

یاد بهاران خوش است


مرغی که زد ناله‌ها هر نفس در قفس

عمری زد از خون دل نقش گل در قفس

یاد باد!


داد! داد! عارف با داغ دل زاد

داد ای دل! عارف با داغ دل زاد


ای بلبلان چون در این قفس وقت گل رسد زین پاییز یاد آرید

چون بر دمد آن بهار خوش در کنار گل از ما نیز یاد آرید


داد! داد! عارف با داغ دل زاد

داد ای دل! عارف با داغ دل زاد


عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد

بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد


گر بایدت دامان گل ای یار، ای یار

پروا مکن چون به جان رسد از خار، آزار


داد! داد! عارف با داغ دل زاد

داد ای دل! عارف با داغ دل زاد


تصنیف "به یاد عارف"

شعر از هوشنگ ابتهاج

کاری از گروه شیدا

با صدای استاد شجریان

دانلود

 

سرخوشان مست

 

 

ما بی‌غمان مست دل از دست داده‌ایم

هم‌راز عشق و هم‌نفس جام باده‌ایم


بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم


ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم


پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم


کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم


چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم


گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم


تصنیف «سرخوشان» (اصفهان)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود


پ.ن: گیر ندید که تکراریه! این اجراش فرق میکنه.

 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم...

 


بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم


شوق‌ست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم


روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم


ما را سَری‌ست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم


گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم


ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بوالعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم


نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم


از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن‌ست شکایت کجا بریم


ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم


سعدی تو کیستی که در این حلقه‌ی کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم


آواز و نی (نوا) - کاری از گروه عارف

آهنگساز و سرپرست گروه: زنده‌یاد پرویز مشکاتیان

هم‌نواز آواز: محمد موسوی

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم نوا (مرکب‌خوانی)

دانلود (کیفیت ۶۴kbps - حجم 8mb)      دانلود (کیفیت 32kbps - حجم 4mb)

از آستان جانان

 

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی


چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی


زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی


سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی


در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی


اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی


آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی


خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی


گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی


ساز و آواز کرد بیات

از آلبوم آستان جانان

آهنگساز: زندهیاد استاد پرویز مشکاتیان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

رهی معیری 100 ساله شد...

بیوک معیری -معروف به رهی- فرزند «محمدحسن خان موید خلوت» و نوه «معیر الممالک (نظام الدوله)» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندی قبل از تولد او درگذشته بود.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه به استخدام دولت در آمد و در مشاغلی چند انجام وظیفه کرد و از سال ۱۳۲۲ به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر منصوب گردید.

رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه و دلبستگی فراوان داشت. او هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود:

کاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد
وین روز مفارقت به شب می‌آمد

آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست
ای کاش که جانِ ما به لب می‌آمد

در آغاز شاعری، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست مرحوم وحید دستگردی تشکیل می‌شد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال آن بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته‌ی آن به شمار می‌رفت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت.

اشعار او در بیشتر روزنامه‌ها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه "باباشمل" و مجله "تهران مصور" با نام‌های مستعار زاغچه، شاه پريون، گوشه‌گیر و حق گو چاپ می‌شد.
رهی در سال‌های آخر عمر در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد.
رهی بدون تردید یکی از چند چهره‌ی ممتاز غزل‌سرای معاصر است. سخن او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعود سعد سلمان و نظامی است. اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی است. این عشق و شیفتگی به سعدی، سخنش را از رنگ و بوی شیوه استاد برخوردار کرده است به گونه‌ای که همان سادگی و روانی و طراوت غزل‌های سعدی را از بیشتر غزل‌های او می‌توان دریافت.
رهی معیری در 24 آبان سال ۱۳۴۷ خورشیدی در تهران و در سن ۵۹ سالگی درگذشت. وی در مقبره‌ی ظهیرالدوله شمیران به خاک سپرده شد.

شعری که در ذیل می‌آید، قطعه‌ای است که به سفارش رهی بر روی سنگ قبر وی درج شده است:

الا ای رهگذر کز راه یاری
 
قدم بر تربت ما می‌گذاری
 
در اینجا شاعری غمناک خفته است
 
رهی در سینه‌ی این خاک خفته است
 
فروخفته چو گل با سینه‌ی چاک
 
فروزان آتشی در سینه‌ی خاک
 
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را
 
بزن آبی بر این آتش خدا را
 
به شب‌ها شمع بزم افروز بودیم
 
که از روشندلی چون روز بودیم
 
کنون شمع مزاری نیست ما را
 
چراغ شام تاری نیست ما را
 
سراغی کن ز جان دردناکی
 
برافکن پرتوی بر تیره خاکی
 
ز سوز سینه با ما همرهی کن
 
چو بینی عاشقی یاد رهی کن

از رهی دو مجموعه‌ی شعر به نام‌های "سایه‌ی عمر" و "آزاده" بر جای مانده است.


در زیر ۲ نمونه از سروده‌های رهی معیری که توسط اساتید به‌نام آواز ایرانی؛ استاد بنان و استاد شجریان اجرا شده را می‌توانید ملاحظه کنید:

***

بوسهی نسیم

همراه خود نسیم صبا می‌برد مرا

یارب چو بوی گل به کجا می‌برد مرا؟


سوی دیار صبح رود کاروان شب

باد فنا به ملک بقا می‌برد مرا


با بال شوق ذره به خورشید می‌رسد

پرواز دل به سوی خدا می‌برد مرا


گفتم که بوی عشق که را می‌برد ز خویش؟

مستانه گفت دل که مرا می‌برد، مرا!


برگ خزان رسیده‌ی بی طاقتم رهی

یک بوسه‌ی نسیم ز جا می‌برد مرا


بوسهی نسیم

با همکاری اساتید:

جواد معروفی، علینقی وزیری و روح الله خالقی

با صدای استاد غلامحسین بنان

از آلبوم یادواره بنان

دانلود

*****************************************

یاد ایام

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم


گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم


آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم


چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم


در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم


درد بی عشق ز جانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم


بلبل طبعم «رهی» باشد ز تنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا تا هم‌زبانی داشتم


تصنیف یاد ایام

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم یاد ایام

دانلود

نوبت عاشقی

(به بهانهی یکم اردیبهشت، روز بزرگداشت سعدی)



گفتم آهن‌دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی


وان که را دیده در دهان تو رفت

هرگزش گوش نشنود پندی


خاصّه ما را که در ازل بوده‌ست

با تو آمیزشی و پیوندی


به دلت کز دلت به در نکنم

سخت‌تر زین مخواه سوگندی


یک دم آخر حجاب یک سو نه

تا برآساید آرزومندی


همچنان پیر نیست مادر دهر

که بیاورد چون تو فرزندی


ریش فرهاد بهترک می‌بود

گر نه شیرین نمک پراکندی


کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی


چه کند بنده‌ای که از دل و جان

نکند خدمت خداوندی


سعدیا دور نیک‌نامی رفت

نوبت عاشقی‌ست یک چندی


نوبت عاشقی (ساز و آواز همایون)

آهنگ و تنظیم از مجید درخشانی

از آلبوم رندان مست

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

لطیفه‌ی‌ نهانی


بنال بلبل اگر با منت سر یاری‌ست

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاری‌ست


در آن زمین که نسیمی وزد ز طرّه‌ی دوست

چه جای دم زدن نافه‌های تاتاری‌ست


بیار باده که رنگین کنیم جامه‌ی زرق

که مست جام غروریم و نام هشیاری‌ست


خیال زلف تو پختن نه کار هر خامی‌ست

که زیر سلسله رفتن طریق عیّاری‌ست


لطیفه‌ای‌ست نهانی که عشق از او خیزد

که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری‌ست


جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال

هزار نکته در این کار و بارِ دلداری‌ست


قلندران حقیقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن کس که از هنر عاری‌ست


بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواری‌ست


سحر کرشمه‌ی چشمت به خواب می‌دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری‌ست


دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

که رستگاری جاوید در کم‌آزاری‌ست


دانلود

با صدای استاد شجریان (اجرای خصوصی)

دلِ مجنون

 

  

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت


آمدی کاتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت


ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت


من تو را مشغول می‌کردم دلا

یاد آن افسانه کردی عاقبت


عشق را بی‌خویش بردی در حرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت


یا رسول الله ستون صبر را

استن حنانه کردی عاقبت


شمع عالم بود لطف چاره‌گر

شمع را پروانه کردی عاقبت


یک سرم این سوست یک سر سوی تو

دو سرم چون شانه کردی عاقبت


دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک

دانه را دردانه کردی عاقبت


دانه‌ای را باغ و بستان ساختی

خاک را کاشانه کردی عاقبت


ای دل مجنون و از مجنون بتر

مردی و مردانه کردی عاقبت


کاسه‌ی سر از تو پر از تو تهی

کاسه را پیمانه کردی عاقبت


جان جان‌داران سرکش را به علم

عاشق جانانه کردی عاقبت


شمس تبریزی که مر هر ذره را

روشن و فرزانه کردی عاقبت


تصنیف دل مجنون

سه تار: داریوش پیرنیاکان

نی: جمشید عندلیبی

تنبک: مرتضی اعیان

با صدای: استاد محمدرضا شجریان

دانلود

ره میخانه

ره میخانه و مسجد کدام‌ست

که هر دو بر من مسکین حرام‌ست


نه در مسجد گذارندم که رندست

نه در میخانه کاین خَمّار خام‌ست


ورای مسجد و میخانه راهی‌ست

بجویید ای عزیزان کاین کدام‌ست


به میخانه امامی مست خفته‌ست

نمی‌دانم که آن بت را چه نام‌ست


مرا کعبه خرابات است امروز

حریفم قاضی و ساقی امام‌ست


برو عطار کو خود می‌شناسد

که سرور کیست، سرگردان کدام‌ست


چندان که گفتم غم با طبیبان

درمان نکردند مسکین غریبان


آن گل که هر دم در دست بادی‌ست

گو شرم بادش از عندلیبان


یارب امان ده تا بازبیند

چشم محبان روی حبیبان


دُرج محبت بر مُهر خود نیست

یارب مبادا کام رقیبان


ای منعم آخر بر خوان جودت

تا چند باشیم از بی نصیبان


حافظ نگشتی شیدای گیتی

گر می‌شنیدی پند ادیبان


ساز و آواز "ره میخانه" (بیات کرد) و تصنیف "غم با طبیبان"

آلبوم: بی تو به سر نمی‌شود

با صدای استاد شجریان

دانلود

به مناسبت هشتم مهرماه روز بزرگداشت مولانا

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا


نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی

سینه‌ی مشروح تویی بر در اسرار مرا


نور تویی سور تویی دولت منصور تویی

مرغ کُه طور تویی خسته به منقار مرا


قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا


حجره‌ی خورشید تویی خانه‌ی ناهید تویی

روضه‌ی امید تویی راه ده ای یار مرا


روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی

آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا


دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی

پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا


این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی

راه شدی تا نَبُدی این همه گفتار مرا


قطعه‌ی ضربی «یار مرا...» (حجاز)

کاری از استاد جلال ذوالفنون

با صدای استاد شهرام ناظری

از آلبوم آتش در نیستان

دانلود


(تابلوی شمس و مولانا - اثر استاد محمود فرشچیان)

چنان مستم چنان مستم من امشب

که از چنبر برون جستم من امشب


چنان چیزی که در خاطر نیابد

چنانستم چنانستم من امشب


به جان با آسمان عشق رفتم

به صورت گر در این پستم من امشب


بشوی ای عقل دست خویش از من

که در مجنون بپیوستم من امشب


چو واگشت او پی او می‌دویدم

دمی از پای ننشستم من امشب

 

(مشاهده‌ی متن کامل شعر از سایت گنجور)


تصنیف آسمان عشق (سه‌گاه)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم آسمان عشق

دانلود

یاد باد...

 

روز وصل دوست‌داران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد


کامم از تلخی غم چون زهر گشت

بانگ نوش شادخواران یاد باد


گر چه یاران فارغند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد


مبتلا گشتم در این بند و بلا

کوشش آن حق‌گزاران یاد باد


گر چه صد رود است در چشمم مدام

زنده‌رود باغ‌کاران یاد باد


راز حافظ بعد از این ناگفته ماند

ای دریغا رازداران یاد باد


تصنیف: یاد باد

کاری از زندهیاد پرویز مشکاتیان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم بیداد (همایون)

دانلود

به بهانه‌ی چهارم شهریور (نوزدهمین سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث)

 

 

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، امّا، امّا

گردِ بام و درِ من،

بی ثمر می‌گردی.


انتظار خبری نيست مرا

نه ز ياری، نه ز ديّار و دياری -باری،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک! در دل من، همه کورند و کرند.

دست بردار از اين در وطنِ خويش غريب.

قاصد تجربه‌های همه تلخ،

با دلم می‌گويد

که دروغی تو، دروغ؛

که فريبی تو، فريب.


قاصدک! هان ولی... آخر... ای وای!

راستی آيا رفتی با باد؟

با تو ام، آی! کجا رفتی؟ آی...

راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟

مانده خاکسترِ گرمی، جايی؟

در اجاقی ‌-طمع شعله نمی‌بندم- خُردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می‌گريند.


قاصدک

شعر از زنده‌یاد مهدی اخوان ثالث (م.امید)

سنتور: استاد پرویز مشکاتیان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

دانلود

ربّنا

برای افطار امسال که صدا و سیما نمیخواهد رَبّنا را پخش کند...

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ ﴿آل عمران-۸﴾

[مى‏گويند] پروردگارا پس از آنکه ما را هدايت کردى دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود بخشايشگرى.


إِنَّهُ کَانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ﴿مؤمنون-۱۰۹﴾

در حقيقت دسته‏اى از بندگان من بودند که مى‏گفتند پروردگارا ايمان آورديم بر ما ببخشاى و به ما رحم کن [که] تو بهترين مهربانى.


إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿کهف-۱۰)

آنگاه که جوانان به سوى غار پناه جستند و گفتند پروردگارا از جانب خود به ما رحمتى بخش و کار ما را براى ما به سامان رسان.


وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِينَ ﴿بقره-۲۵۰﴾

و هنگامى که با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند گفتند پروردگارا بر [دلهاى] ما شکيبايى فرو ريز و گامهاى ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پيروز فرماى.


مناجات ربّنا

از آلبوم «به یاد پدرـ۲»

با صدای استاد شجریان

دانلود


این دهان بستی دهانی باز شد

تا خورنده‌ی لقمه‌های راز شد


لب فروبند از طعام و از شراب

سوی خوان آسمانی کن شتاب


گر تو این انبان ز نان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی


طفل جان از شیر شیطان باز کن

بعد از آنش با مَلَک انباز کن


چند خوردی چرب و شیرین از طعام

امتحان کن چند روزی در صیام


چند شب‌ها خواب را گشتی اسیر

یک شبی بیدار شو دولت بگیر


مثنوی افشاری

شعر از مولانا (مثنوی معنوی)

با صدای استاد شجریان

دانلود