از "متاستاز" متنفرم...

می‌ترسم این واژه‌ی لعنتی زندگیمو نابود کنه

دعا نیاز دارم...

پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست...

 

گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را

تا زودتر از واقعه گویم گله‌ها را


چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثر سخت‌ترین زلزله‌ها را


پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله‌ها را


ما تلخی نه گفتن‌مان را که چشیدیم

وقت است بنوشیم از این پس بله‌ها را


بگذار ببینم بر این جغد نشسته

یک بار دگر پر زدن چلچله‌ها را


یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مساله‌ها را


تیتراژ پایانی سریال "وضعیت سفید"

شعر از: محمد علی بهمنی

با صدای علیرضا قربانی

دانلود 

سوت زدن در تاریکی

 

اما همه‌ی راه‌ها

که با پا پیموده نمی‌شوند

دستت را به من بده


بیا باز فریب بخوریم

تو فریب حرف‌های مرا و

من فریب نگاه تو را


مگر زندگی چه می‌خواهد به ما بدهد

که تو از من چشم برداری و

من نگویم

که دوستت دارم


نمی‌خواستم این عشق را فاش کنم

نمی‌خواستم


ناگاه به خود آمدم دیدم

همه‌ی کلمات

راز مرا می‌دانند


این است که هر چه می‌نویسم

عاشقانه‌ای برای تو می‌شود


ما دو شاخه‌ی یک درختیم

کاش

باد از دو سو می‌وزید

 

...

یکم مهر...

 

(عکس از احمد مطلایی)