سوت زدن در تاریکی
اما همهی راهها
که با پا پیموده نمیشوند
دستت را به من بده
بیا باز فریب بخوریم
تو فریب حرفهای مرا و
من فریب نگاه تو را
مگر زندگی چه میخواهد به ما بدهد
که تو از من چشم برداری و
من نگویم
که دوستت دارم
نمیخواستم این عشق را فاش کنم
نمیخواستم
ناگاه به خود آمدم دیدم
همهی کلمات
راز مرا میدانند
این است که هر چه مینویسم
عاشقانهای برای تو میشود
ما دو شاخهی یک درختیم
کاش
باد از دو سو میوزید
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۷/۱۶ ساعت 1:15 توسط حمید
|

