پادشاه فصل‌ها...

 

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش.

باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست،

با سکوت پاک غم‌ناکش.


ساز او باران، سرودش باد

جامه‌اش شولای عریانی‌ست

ور جز اینش جامه‌ای باید،

بافته بس شعله‌ی زر تار پودش باد.


گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی‌خواهد،

باغبان و رهگذاری نیست.

باغ نومیدان،

چشم در راه بهاری نیست.


گر ز چشمش پرتو گرمی نمی‌تابد،

ور به رویش برگ لبخندی نمی‌روید؛

باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟

داستان ازمیوه‌های سر به گردون‌سای اینک خفته درتابوت پست خاک می‌گوید.


باغ بی‌برگی

خنده‌اش خونی است اشک آمیز.

جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن

پادشاه فصل‌ها، پاییز


"باغ من"

مهدی اخوان ثالث

از دفتر "زمستان"

بعضی وقتا یه جمله برای در آوردن اشک آدم کافیه...

 

مانده‌ی بابا


تقدیم به اجّر؛ به مناسبت تولد سی و چند سالگی‌اش...

***

زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو

بد ای برادر از من و اعلا از آن تو


این تاس خالی از من و آن کوزه‌ای که بود

پارینه پر ز شهد مصفا از آن تو


یابوی ریسمان گسل میخ کن ز من

مهمیز کله تیز مطلا از آن تو


آن دیگ لب شکسته‌ی صابون‌پزی ز من

آن چمچه‌ی هریسه و حلوا از آن تو


این غوچ شاخ کج که زند شاخ، از آن من

غوغای جنگ غوچ و تماشا از آن تو


این استر چموش لگدزن از آن من

آن گربه مصاحب بابا از آن تو


از صحن خانه تا به لب بام از آن من

از بام خانه تا به ثریا از آن تو


وحشی بافقی

 

حسين عليزاده

 

 

من اگر پرنده بودم...

 

 

چو فرشتگان و مرغان، من اگر پرنده بودم

به فراز آسمان‌ها پر و بال می‌گشودم


ز شفق که بحر عشق است و ز مه که خرمن مهر

دو سه جرعه می‌گرفتم، دو سه خوشه می‌ربودم


به شتاب می‌گذشتم ز کنار بزم پروین

به بساط عیش زهره دو سه لحظه می‌غنودم


به خدای عشق کم‌کم به زبان بی‌زبانی

غم عشق می‌رساندم، دل خویش می‌نمودم


ز تو ای بلای جانم، ز تو ای طبیب دردم

بلی! از تو، از جفای تو، ترانه می‌سرودم


ز برش نمی‌گذشتم مگر آن زمان که گوید

برو ای امید! از قلب مَهت جفا زدودم


پر و بال می‌گشودم به فراز آسمان‌ها

چو فرشتگان و مرغان من اگر پرنده بودم


تصنیف "من اگر پرنده بودم..."

شعر از: مهدی اخوان ثالث

اثر استاد حسین علیزاده

با صدای: رها

دانلود (لینک غیرمستقیم)