مهتابِ تر از باران

 

 

ای واژه‌ی بی معنی، رويايی بی تعبير

آغازترين پايان، آزادترين تقدير


از قلب تو می‌رويد نبض غزلی تازه

پنهان شده‌ای در من، گمنام پر آوازه


تو سايه‌ی خورشيدی، تو بوسه‌ی در بحران

تو دلهره‌ای آرام، مهتابِ تر از باران


آرامش طوفانی، می‌سازی و ويرانم

رسوايی راز آلود، می‌پوشی و عريانم


من حادثه بر دوشم، من عشق نمی‌دانم

در هيچ تمامم کن تا زنده شود جانم


من را تو به خود خواندی، معشوقه‌ی ناخوانده

دل را به ازل بسپار، يک دم به ابد مانده


تیتراژ پایانی سریال سایه‌ی آفتاب

شعر از افشین یدالهی

آهنگ از فردین خلعتبری

با صدای علیرضا قربانی

دانلود

کی شعر تر انگیزد

 


کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد


از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار

صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد


غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد


هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد


جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره قسمت اوضاع چنین باشد


در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده‌نشین باشد


آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد


"کی شعر تر انگیزد"

با صدای علیرضا قربانی

کنسرت گروه همنوازان کرشمه

اجرا در: North York Memorial Hall, Toronto

دانلود


پ.ن: آهنگ فوق توسط دوستی که در این اجرا حضور داشته ضبط و رسماً و علناً جهت سوزیدن دل ما ارسال شده.

خدایش خیر دهاد! گفتیم این دلسوزی را با دوستانمان شریک شویم.

 

در کوی عشق

 

 

ما را بجز خیالت، فکری دگر نباشد

در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد


کی شبروان کویت آرند ره به سویت

عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد


ما با خیال رویت، منزل در آبِ دیده

کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد


هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید

هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد


در کوی عشق باشد، جان را خطر اگر چه

جایی که عشق باشد، جان را خطر نباشد


گر با تو بر سر زر، دارد کسی نزاعی

من ترک سر بگویم، تا دردسر نباشد


دانم که آه ما را، باشد بسی اثرها

لیکن چه سود وقتی، کز ما اثر نباشد؟


در خلوتی که عاشق، بیند جمال جانان

باید که در میانه، غیر از نظر نباشد


چشمت به غمزه هر دم، خون هزار عاشق

ریزد چنانکه قطعاً کس را خبر نباشد


از چشم خود ندارد، سلمان طمع که چشمش

آبی زند بر آتش، کان بی‌جگر نباشد

(سلمان ساوجی)


در کوی عشق

کاری از گروه شمس

با صدای علیرضا قربانی

از آلبوم "بر سماع تنبور"

دانلود

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم...

 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو


سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو


دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو


گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو


من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو


قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو


گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو


گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو


گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو


ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو


گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو


غلام قمر

با صدای علیرضا قربانی

دانلود

پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست...

 

گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را

تا زودتر از واقعه گویم گله‌ها را


چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثر سخت‌ترین زلزله‌ها را


پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله‌ها را


ما تلخی نه گفتن‌مان را که چشیدیم

وقت است بنوشیم از این پس بله‌ها را


بگذار ببینم بر این جغد نشسته

یک بار دگر پر زدن چلچله‌ها را


یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مساله‌ها را


تیتراژ پایانی سریال "وضعیت سفید"

شعر از: محمد علی بهمنی

با صدای علیرضا قربانی

دانلود 

آواز کرک

 

 

«بَده بَدبَد... چه امّیدی؟ چه ایمانی؟...»


- «کَرَک جان! خوب می‌خوانی.

من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد،

چو بوی بال‌های سوخته‌ت پرواز خواهم داد.

گرت دستی دهد با خویش، در دنجی فراهم باش.

بخوان آواز تلخت را، ولیکن دل به غم مسپار.

کَرَک جان! بنده‌ی دم باش...»


- «بََده بَدبَد... رَهِ هر پیک و پیغام و خبر بسته‌ست

نه تنها بال و پر، راه نظر بسته‌ست.

قفس تنگ‌ست و در بسته‌ست...»


- «کَرَک جان! راست گفتی خوب خواندی، ناز آوازت،

من این آواز تلخت را...»


- «بََده بَدبَد... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند.

دروغین‌ست هر سوگند و هر لبخند

و حتی دلنشین آواز جفت تشنه‌ی پیوند...»


- «من این غمگین سرودت را...

هم‌آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد.

به شهر آواز خواهم داد...»


- «بَده بَدبَد... چه پیوندی؟ چه پیمانی؟...»


- «کَرَک جان! خوب می‌خوانی

خوشا با خود نشستن، نرم نرمک اشکی افشاندن،

زدن پیمانه‌ای -دور از گرانان- هر شبی کنج شبستانی.»


"آواز کرک"

شعر از مهدی اخوان ثالث

با صدای علیرضا قربانی

دانلود

خیام‌خوانی

 

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش


با صدای علیرضا قربانی و دُرصاف حمدانی

دانلود

(فایل تصویری را می‌توانید از اینجا دانلود کنید)

جلوه‌ی گل

 

جلوه‌ی گل بوی سنبل
 
ناله‌ی چنگ بانگ بلبل
 

کرده صحن چمن پر ز غلغل
 
شبنم صبح بر چهره‌ی گل
 

مطرب آهنگ را تازه‌تر کن
 
وز دل خویشتن نغمه سر کن
 

زخم دل تار به زخمه میازار
 
ناله‌ی تار، کمتر برون آر
 

بگو به ساقی ای نسیم سحری، شد سپری عهد خزان

بیا به عاشقان بپیما قدحی، خونِ دلِ دُختِ رزان
 

از غم عشق، شد دلم خون

وز ره چشم، رفت بیرون


ای عشق آخر کردی بی‌خبرم

با یک جلوه بردی دل ز برم


ز آتش عشقت، این دل زارم گشته پریش

آتشی اما، در دل عاشق مرهم ریش


تو آخر ای عشق چه‌ای؟ رهزنِ دل، بلای جان‌ها

از آتش پرشررت، سوخته شد چه خانمان‌ها


باعث آه و بیداد و ناله

از چکاوک بُوَد عشقِ لاله


ساقی اگر برخیزد باده به جامم ریزد

شعله‌ی عشقم فروزد


مطرب اگر بنشیند حالت عاشق بیند

از غم عشقش بسوزد


برکشد از پرده‌ی بیداد بیرون

ناله‌ی روح‌بخش همایون


تصنیف جلوه‌ی گل

شعر از نورالله همایون

با صدای علیرضا قربانی - دانلود

با صدای استاد بدیع‌زاده - دانلود

در دلم هستی...


برای دوست خوبم

                       طاهره؛

                             برای بی‌تابی‌هاش

                                                 و برای تولدش...

بی‌قرار توام و در دل تنگم گله‌هاست

آه! بی‌تاب شدن عادت کم‌حوصله‌هاست


مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست


آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

بال وقتی قفس پر زدن چلچله‌هاست


بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله‌هاست


باز می‌پرسمت از مسئله‌ی دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه‌ی مسئله‌هاست


شعر از فاضل نظری

با صدای علیرضا قربانی

دانلود

رسوای زمانه

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

در غم ما روزها بی‌گاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آن‌که چون تو پاک نیست

***

شمع و پروانه منم، مست میخانه منم

رسوای زمانه منم، دیوانه منم

یار پیمانه منم، از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم، دیوانه منم


چون باد صبا دربه‌درم، با عشق و جنون هم‌سفرم

شمع شب بی‌سحرم، از خود نبود خبرم

رسوای زمانه منم، دیوانه منم


تو ای خدای من، شنو نوای من

زمین و آسمان تو می‌لرزد به زیر پای من

مه و ستارگان تو می‌سوزد به ناله‌های من

رسوای زمانه منم، دیوانه منم


وای از این شیدا دل من، مست و بی‌پروا دل من

مجنون هر صحرا دل من، رسوا دل من

ناله‌ی تنها دل من، داغ حسرت‌ها دل من

سرمایه‌ی سودا دل من، رسوا دل من


خاکستر پروانه منم، خون دل پیمانه منم

چو شور ترانه تویی، چون آه شبانه منم

رسوای زمانه منم، دیوانه منم


رسوای زمانه (مخالف سه‌گاه)

آهنگساز: همایون خرم

شاعر: بهادر یگانه

با صدای علیرضا قربانی

دانلود

شب دهم

 

مرز در عقل و جنون باریک است

کفر و ایمان چه به هم نزدیک است


عشق هم در دل ما سردرگم

مثل ویرانی و بهت مردم


گیسویت تعزیتی از رویا

شب طولانی خون تا فردا


خون چرا در رگ من زنجیر است

زخم من تشنه‌تر از شمشیر است


مستم از جام تهی حیرانی

باده نوشیده شده پنهانی


عشق تو پشت جنون محو شده

هوشیاری‌ست مگو سهو شده


من و رسوایی و این بار گناه

تو و تنهایی و آن چشم سیاه


از من تازه مسلمان بگذر

بگذر از سر پیمان بگذر


دِین دیوانه به دین عشق تو شد

جاده‌ی شک به یقین عشق تو شد


مستم از جام تهی حیرانی

باده نوشیده شده پنهانی


تصنیف باده‌ی پنهانی (موسیقی سریال شبِ دهم)

شعر از افشین یداللهی

با صدای علیرضا قربانی

دانلود