بود آیا که در میکده‌ها بگشایند...

 

بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

گره از کار فروبسته ما بگشایند


اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند

دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند


به صفای دل رندان صبوحی زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند


نامه تعزیت دختر رز بنویسید

تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند


گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب

تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند


در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه تزویر و ریا بگشایند


حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا

که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند


پیش درآمد و قطعه ضربی

کاری از محمدرضا لطفی و گروه بانوان شیدا

با صدای محمد معتمدی

تنبک: احمد مستنبط

دانلود 

آب، نان، آواز

(برای بنفشه خانوم)

کمترین تحریری از یک آرزو این است

آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی

در قناری‌ها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی

کز چه در آن تنگناشان باز شادی‌های شیرین است.

کمترین تصویری از یک زندگانی:

                                            آب،

                                                نان،

                                                     آواز،

ور فزون‌تر خواهی از آن،

                           گاهگه،

                                   پرواز

ور فزون‌تر خواهی از آن شادی آغاز

(ور فزون‌تر، باز هم خواهی... بگویم باز؟)


آن‌چنان بر ما به نان و آب،

                            اینجا تنگ‌سالی شد

که کسی در فکر آوازی نخواهد بود

وقتی آوازی نباشد،

                  شوق پروازی نخواهد بود.


آب، نان، آواز

شعر از محمدرضا شفیعی کدکنی

با صدای همایون شجریان

دانلود (لینک غیرمستقیم)

عنوان ندارد...


برکت از سفره‌ی دلم رفته‌ست

عاشقی پاک از سرم رفته‌ست


مانده‌ام در قفس، اسیر هوس

شوق پرواز از سرم رفته‌ست


بیستون ماند و تیشه‌ی فرهاد

کندن کوه از سرم رفته‌ست


همچو منصور "حق منم"گویان

هوس دار از سرم رفته‌ست


آه! آمد سپیده‌ی سحری

مستی دوش از سرم رفته‌ست


باز پر کن پیاله را ساقی

تلخی باده از سرم رفته‌ست


کاش می‌شد دوباره برگردد

آن جنونی که از سرم رفته‌ست


ساز و آواز مخالف سه گاه

 

بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم

که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم


گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم

ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم


ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر

چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمی‌دانم


به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو

کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمی‌دانم


به هشیاری می از ساغر جدا کردن توانستم

کنون از غایت مستی می از ساغر نمی‌دانم


به مسجد بتگر از بت باز می‌دانستم و اکنون

درین خمخانه‌ی رندان بت از بتگر نمی‌دانم


چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم

درین دریای بی نامی دو نام‌آور نمی‌دانم


یکی را چون نمی‌دانم سه چون دانم که از مستی

یکی راه و یکی رهرو یکی رهبر نمی‌دانم


کسی کاندر نمکسار اوفتد گم گردد اندر وی

من این دریای پر شور از نمک کمتر نمی‌دانم


دل عطار انگشتی سیه رو بود و این ساعت

ز برق عشق آن دلبر بجز اخگر نمی‌دانم


ساز و آواز (مخالف سه گاه)

نوازندگان:

سنتور: جواد بطحایی - بربط: محمد فیروزی - نی: جمشید عندلیبی

تنبک: همایون شجریان - کمانچه: سعید فرجپوری - تار: داریوش پیرنیاکان

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم رسوای دل

دانلود (لینک غیرمستقیم)