برکت از سفره‌ی دلم رفته‌ست

عاشقی پاک از سرم رفته‌ست


مانده‌ام در قفس، اسیر هوس

شوق پرواز از سرم رفته‌ست


بیستون ماند و تیشه‌ی فرهاد

کندن کوه از سرم رفته‌ست


همچو منصور "حق منم"گویان

هوس دار از سرم رفته‌ست


آه! آمد سپیده‌ی سحری

مستی دوش از سرم رفته‌ست


باز پر کن پیاله را ساقی

تلخی باده از سرم رفته‌ست


کاش می‌شد دوباره برگردد

آن جنونی که از سرم رفته‌ست