هم‌سفر زمستان...

 

استاد جلال ذوالفنون هم رفت...

دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد

رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد


سر من مست جمالت دل من دام خیالت

گهر دیده نثار کف دریای تو دارد


ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم

که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد


غلطم گر چه خیالت به خیالات نماند

همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد


گل صدبرگ به پیش تو فرو ریخت ز خجلت

که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد


سر خود پیش فکنده چو گنه کار تو عرعر

که خطا کرد و گمان برد که بالای تو دارد


جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان

همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد


دل من تابه حلوا ز بر آتش سودا

اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد


هله چون دوست به دستی همه جا جای نشستی

خنک آن بی‌خبری کو خبر از جای تو دارد


اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم

که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد


به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم

چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد


خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون

که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد


سوی تبریز شو ای دل بر شمس الحق مفضل

چو خیالش به تو آید که تقاضای تو دارد


دانلود 

آب حیات عشق

 

 

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن

آینه‌ی صبوح را ترجمه‌ی شبانه کن


ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو

جام فلک‌نمای شو وز دو جهان کرانه کن


ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو

شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن

(متن کامل شعر از سایت گنجور)


آب حیات عشق

با صدای استاد شهرام ناظری

از آلبوم سفر به دیگر سو

صوتی - دانلود

همراه با ارکستر ملی به رهبری لوریس چکناواریان

تصویری - دانلود

هوای عاشقی

 

تا آب شدم سراب دیدم خود را

دریا گشتم، حباب دیدم خود را

آگاه شدم غفلت خود را دیدم

بیدار شدم به خواب دیدم خود را


***

من مست جام باقی‌ام، دارم هوای عاشقی

حیران روی ساقی‌ام، دارم هوای عاشقی


ای جان و ای جانان من، دارم هوای عاشقی

ای وصل و ای هجران من، دارم هوای عاشقی


جان در بر جانانه شد، دل بر سر پیمانه شد

تن ساکن میخانه شد، دارم هوای عاشقی


گه نور و گه نار آمدم، گه گل، گهی خار آمدم

گه مست و هشیار آمدم، دارم هوای عاشقی


ای شاه درویشت منم، درویش دل‌ریشت منم

بیگانه و خویشت منم، دارم هوای عاشقی


دیوانه‌ی رویت منم، آشفته‌ی مویت منم

سرگشته‌ی کویت منم، دارم هوای عاشقی

(شعر منسوب به ابوسعید ابوالخیر)


هوای عاشقی

با صدای استاد شهرام ناظری

از آلبوم حیرانی

دانلود

به مناسبت هشتم مهرماه روز بزرگداشت مولانا

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا


نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی

سینه‌ی مشروح تویی بر در اسرار مرا


نور تویی سور تویی دولت منصور تویی

مرغ کُه طور تویی خسته به منقار مرا


قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا


حجره‌ی خورشید تویی خانه‌ی ناهید تویی

روضه‌ی امید تویی راه ده ای یار مرا


روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی

آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا


دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی

پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا


این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی

راه شدی تا نَبُدی این همه گفتار مرا


قطعه‌ی ضربی «یار مرا...» (حجاز)

کاری از استاد جلال ذوالفنون

با صدای استاد شهرام ناظری

از آلبوم آتش در نیستان

دانلود


(تابلوی شمس و مولانا - اثر استاد محمود فرشچیان)

چنان مستم چنان مستم من امشب

که از چنبر برون جستم من امشب


چنان چیزی که در خاطر نیابد

چنانستم چنانستم من امشب


به جان با آسمان عشق رفتم

به صورت گر در این پستم من امشب


بشوی ای عقل دست خویش از من

که در مجنون بپیوستم من امشب


چو واگشت او پی او می‌دویدم

دمی از پای ننشستم من امشب

 

(مشاهده‌ی متن کامل شعر از سایت گنجور)


تصنیف آسمان عشق (سه‌گاه)

با صدای استاد محمدرضا شجریان

از آلبوم آسمان عشق

دانلود

تمنای وصال

 

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه؟

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

                          جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه


رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد

دیدم همه را پیش رُخت، راکع و ساجد

در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

                          یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه


روزی که برفتند حریفان پی هر کار

زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

                          او خانه همی جوید و من صاحبِ خانه


هر در که زنم، صاحب آن خانه تویی، تو

هر جا که روم، پرتو کاشانه تویی، تو

در میکده و دیر که جانانه تویی، تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی، تو

                          مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه


بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

                          دیوانه منم، من که روم خانه به خانه


عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید

دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید

تا غنچه‌ی بشکفته‌ی این باغ که بوید

هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید

                          بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه


بیچاره بهائی که دلش زار غم توست

هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست

تقصیر خیالی به امید کرم توست

                          یعنی که گنه را به از این نیست بهانه


تصنیف «تمنّای وصال»

با صدای شهرام ناظری - دانلود

با صدای عبدالحسین مختاباد - دانلود

مستی سلامت می‌کند

 

برای محسن عزیز که الان پشت خطه... 

 

 

مستی سلامت می‌کند پنهان پیامت می‌کند

آن کو دلش را برده‌ای جان هم غلامت می‌کند


ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را

مستی که هر دو دست را پابند دامت می‌کند


ای آسمان عاشقان ای جان جان عاشقان

حسنت میان عاشقان نک دوستکامت می‌کند


ای چاشنی هر لبی وی قبله‌ی هر مذهبی

مه پاسبانی هر شبی بر گرد بامت می‌کند


ای دل چه مستی و خوشی سلطانی و سلطان وشی

با این دماغ و سرکشی چون عشق رامت می‌کند


آن کو ز خاکی جان کند او دود را کیوان کند

ای خاک تن وی دود دل بنگر کدامت می‌کند


بستان ز شاه ساقیان سرمست شو چون باقیان

گر نیم مست ناقصی مست تمامت می‌کند


از لب سلامت ای احد چون برگ بیرون می‌جهد

اندازه‌ی لب نیست این این لطف عامت می‌کند


ماه از غمت دو نیم شد رخساره‌ها چون سیم شد

قد الف چون جیم شد وین جیم جامت می‌کند


در عشق زاری‌ها نگر وین اشک‌باری‌ها نگر

وان پخته کاری‌ها نگر کان رطل خامت می‌کند


ای باده‌ی خوش رنگ و بو بنگر که دست جود او

بر جان حلالت می‌کند بر تن حرامت می‌کند


پس تن نباشم جان شوم جوهر نباشم کان شوم

ای دل مترس از نام بد کو نیک نامت می‌کند


بس کن رها کن گفت و گو نی نظم گو نی نثر گو

کان حیله‌ساز و حیله‌جو بدو کلامت می‌کند


تصنیف «مستی سلامت می‌کند»

با صدای استاد شهرام ناظری

از آلبوم «ساز نو، آواز نو»

دانلود

ز خاک من اگر گندم برآید...

 

 

ز خاک من اگر گندم برآید

از آن گر نان پزی مستی فزاید


خمیر و نانبا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه سراید


اگر بر گور من آیی زیارت

تو را خرپشته‌ام رقصان نماید


میا بی دف به گور من ای برادر

که در بزم خدا غمگین نشاید


زنخ بربسته و در گور خفته

دهان افیون و نقل یار خاید


بدری زان کفن بر سینه بندی

خراباتی ز جانت درگشاید


ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان

ز هر کاری به لابد کار زاید


مرا حق از می عشق آفریدست

همان عشقم اگر مرگم بساید


منم مستی و اصل من می عشق

بگو از می بجز مستی چه آید


به برج روح شمس‌الدین تبریز

بپرد روح من یک دم نپاید


«ز خاک من اگر گندم برآید...»

شعر از حضرت مولانا

با صدای شهرام ناظری

کاست: مطرب مهتابرو

دانلود

غروبِ چمن

 

 

با این غروب از غم سبز چمن بگو

اندوهِ سبزه‌های پریشان به من بگو


اندیشه‌های سوخته‌ی ارغوان ببین

رمز خیال سوختگان بی سخن بگو


آن شد که سر به شانه‌ی شمشاد می‌گذاشت

آغوش خاک و بی‌کسی نسترن بگو


شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر

ای باد نوبهار ز عهد کهن بگو


آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک

با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو


از ساقیان بزم طربخانه‌ی صبوح

با خامشان غمزده‌ی انجمن بگو


زان مژده گو که صد گل سوری به سینه داشت

وین موج خون که می‌زندش در دهن بگو


سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد

این ماجرا به آینه‌ی دل‌شکن بگو


آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد

سرو سیاهِ من ز غروب چمن بگو



غروبِ چمن

با صدای استاد شهرام ناظری

از کاست: سفر عُسرت (The Book Of Austerity)

شعر از: ه.ا.سایه

دانلود

 

سرمست

 

 

گر بی‌دل و بی‌دستم وز عشق تو پابستم

بس بند که بشکستم آهسته که سرمستم


در مجلس حیرانی جانی است مرا جانی

زان شد که تو می‌دانی آهسته که سرمستم


پیش آی دمی جانم زین بیش مرنجانم

ای دلبر خندانم آهسته که سرمستم


ساقی می جانان بگذر ز گران‌جانان

دزدیده ز رهبانان آهسته که سرمستم


رندی و چو من فاشی بر ملت قلاشی

در پرده چرا باشی آهسته که سرمستم


ای می بترم از تو من باده‌ترم از تو

پرجوش‌ترم از تو آهسته که سرمستم


از باده‌ی جوشانم وز خرقه فروشانم

از یار چه پوشانم آهسته که سرمستم


تا از خود ببریدم من عشق تو بگزیدم

خود را چو فنا دیدم آهسته که سرمستم


هر چند به تلبیسم در صورت قسیسم

نور دل ادریسم آهسته که سرمستم


در مذهب بی‌کیشان بیگانگی خویشان

با دست بر ایشان آهسته که سرمستم


ای صاحب صد دستان بی‌گاه شد از مستان

احداث و گرو بستان آهسته که سرمستم


تصنیف سرمست

کاری از حمید متبسم

شعر از حضرت مولانا

با صدای شهرام ناظری

از کاست لولیان

دانلود

من چه دانم

 

 

مرا گویی که‌رایی من چه دانم

چنین مجنون چرایی من چه دانم


مرا گویی بدین زاری که هستی

به عشقم چون برآیی من چه دانم


منم در موج دریاهای عشقت

مرا گویی کجایی من چه دانم


مرا گویی به قربانگاه جان‌ها

نمی‌ترسی که آیی من چه دانم


مرا گویی اگر کشته خدایی

چه داری از خدایی من چه دانم


مرا گویی چه می جویی دگر تو

ورای روشنایی من چه دانم


مرا گویی تو را با این قفص چیست

اگر مرغ هوایی من چه دانم


مرا راه صوابی بود گم شد

ار آن ترک خطایی من چه دانم


بلا را از خوشی نشناسم ایرا

به غایت خوش بلایی من چه دانم


شبی بربود ناگه شمس تبریز

ز من یکتا دو تایی من چه دانم


من چه دانم

با صدای استاد شهرام ناظری و حافظ ناظری

از آلبوم: «شیدایی رومی» (The Passion Of Rumi)

دانلود

 

چه دانستم...

 

 

چه دانستم كه این سودا مرا زین سان كند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را كند جیحون


چه دانستم كه سیلابی مرا ناگاه برباید

چو كشتی‌ام دراندازد میان قُلُزم پر خون


زند موجی بر آن كشتی كه تخته تخته بشكافد

كه هر تخته فرو ریزد ز گردش‌های گوناگون


نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون


شكافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را

كشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون


چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد كه چون غرق‌است در بی‌چون


چه دانم‌های بسیارست لیكن من نمی‌دانم

كه خوردم از دهان‌بندی در آن دریا كفی افیون


چه دانستم... (قطعه‌ی ضربی)

شعر از حضرت مولانا

سه تار: استاد جلال ذوالفنون

با صدای استاد شهرام ناظری

از کاست گل صدبرگ

دانلود

یادگار دوست

 

 

ای زندگی تن و توانم همه تو

جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی، از آنی همه من

من نیست شدم در تو، از آنم همه تو


بازآی که تا به خود نیازم بینی

بیداری شب های درازم بینی

نی! می غلطم که خود فراق تو مرا

کی زنده رها کند که بازم بینی؟


هر روز دلم در غم تو زارتر است

وز من دل بیرحم تو بیزارتر است

بگذاشتی­ام غم تو نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادارتر است


بر من در وصل بسته می دارد دوست

دل را به عنا شکسته می دارد دوست

زین پس من و دلشکستگی بر در او

چون دوست دل شکسته می دارد دوست

***

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود هم در غم عشق

اما نه چنین زار که این بار افتاد


سودای تو را بهانه­ای بس باشد

مدهوش تو را ترانه­ای بس باشد

در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا؟

ما را سر تازیانه­ای بس باشد


یادگار دوست

کاری از: کامبیز روشن روان

اشعار از: حضرت مولانا

با صدای: شهرام ناظری

دانلود - بخش اول

دانلود - بخش دوم

دانلود (با کیفیت 16kbps)

آتش در نیستان

 

 

یک شب آتش در نیستانی فتاد

سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد


شعله تا سرگرم کار خویش شد

هر نی ای شمع مزار خویش شد


نی به آتش گفت کاین آشوب چیست؟

مر تورا زین سوختن مطلوب چیست؟


گفت آتش بی سبب نفروختم

دعوی بی معنی ات را سوختم


زان که می گفتی نی ام با صد نُمود

همچنان در بند خود بودی که بود


با چنین دعوی چرا ای کم عیار

برگ خود می ساختی هر نو بهار


مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است


تصنیف: «آتش در نیستان»

شعر از: مجذوب علیشاه

با صدای شهرام ناظری

از آلبوم: آتش در نیستان

دانلود

سِفر عُسرت

 

موج ها خوابیده اند، آرام و رام

طبل توفان از نوا افتاده است.

چشمه های شعله­ور خشکیده اند

آب ها از آسیا افتاده است.

 

در مزار آباد شهر بی تپش

وای جغدی هم نمی آید به گوش.

دردمندان بی خروش و بی فغان.
خشمناکان بی فغان و بی خروش.

 

آه­ها در سینه ها گم کرده راه،

مرغکان سرشان به زیر بال ها.

در سکوت جاودان مدفون شده­ست

هر چه غوغا بود و قیل و قال ها.

 

آب ها از آسیا افتاده است

دارها برچیده، خون ها شسته اند.

جای رنج و خشم و عصیان بوته ها

پشکبُنهای پلیدی رُسته اند.

 

مشت های آسمانکوب قوی

وا شده­ست و گونه گون رسوا شده­ست.

یا نهان سیلی زنان، یا آشکار

کاسه­ی پست گدایی ها شده­ست.

 

خانه خالی بود و خوان بی آب و نان.

و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود.

این شب است، آری، شبی بس هولناک؛

لیک پشت تپه هم روزی نبود.

 

باز ما ماندیم و شهر بی تپش

و آنچه کفتار است و گرگ و روبه­ست.

گاه می گویم فغانی برکشم،

باز می بینم صدایم کوته­ست.


باز می بینم که پشت میله ها

مادرم استاده، با چشمان تر

ناله اش گم گشته در فریادها،

گویدم گویی که: "من لالم، تو کر."

 

آخر انگشتی کند چون خامه ای،

دست دیگر را بسان نامه ای.

گویدم: "بنویس و راحت شو..." به رمز،

"...تو عجب دیوانه و خودکامه ای."

 

من سری بالا زنم، چون ماکیان

از پس نوشیدن هر جرعه آب.

مادرم جنباند از افسوس سر،

هر چه از آن گوید، این بیند جواب.

 

گوید: "آخر... پیرهاتان نیز... هم..."
گویمش: "اما جوانان مانده اند!"

گویدم: "اینها دروغند و فریب."

گویم: "آنها بس به گوشم خوانده اند."

 

گوید: "اما خواهرت، طفلت، زنت...؟"
من نهم دندان غفلت بر جگر.

چشم هم اینجا دم از کوری زند،

گوش کز حرف نخستین بود کر.

 

گاهِ رفتن گویدم - نومیدوار
و آخرین حرفش- که: "این جهل است و لج،
قلعه ها شد فتح؛ سقف آمد فرود..."

و آخرین حرفم ستون است و فَرَج.

 

می شود چشمش پر از اشک و به خویش

می دهد امّید دیدار مرا.

من به اشکش خیره از این سوی و باز

دزد مسکین برده سیگار مرا.

 

آب ها از آسیا افتاده؛ لیک

باز ما ماندیم و خوان این و آن.

میهمان باده و افیون و بنگ

از عطای دشمنان و دوستان.

 

آب ها از آسیا افتاده؛ لیک

باز ما ماندیم و عدل ایزدی.

و آنچه گویی گویدم هر شب زنم:

"باز هم مست و تهی دست آمدی؟"

 

آنکه در خونش طلا بود و شرف

شانه­ای بالا تکاند و جام زد.

چتر پولادین ناپیدا به دست

رو به ساحل های دیگر گام زد.

 

در شگفت از این غبارِ بی سوار

خشمگین، ما ناشریفان مانده ایم.

آب ها از آسیا افتاد؛ لیک

باز ما با موج و توفان مانده ایم.

 

هر که آمد بار خود را بست و رفت.

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب.

زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟

زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟

 

باز می گویند: "فردای دگر

صبر کن تا دیگری پیدا شود."

کاوه­ای پیدا نخواهد شد، امید!

کاشکی اسکندری پیدا شود.

 

«مهدی اخوان ثالث»

 

***

 

نغمه نیستم که بخوانی

قصه نیستم که بگویی

من دردِ مشترکم!

مرا فریاد کن!

 

«احمد شاملو»

 


درآمد و روایت

از کاست: «سِفر عُسرت»

شعر: «کاوه یا اسکندر؟»

از کتاب: «آخرِ شاهنامه» اثر مهدی اخوان ثالث

با صدای شهرام ناظری

دانلود

شوق یوسف

 

 

باز شوق يوسفم دامن گرفت

 

پير ما را بوی پيراهن گرفت

 

 

ای دريغا نازک آرای تنش

 

بوی خون می‌آيد از پيراهنش

 

 

ای برادرها! خبر چون می‌بريد؟

 

اين سفر آن گرگ يوسف را درید!

 

 

يوسف من! پس چه شد پيراهنت؟

 

بر چه خاکی ريخت خون روشنت

 

 

بر زمين سرد، خون گرم تو

 

ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو

 

 

تا نپنداری ز يادت غافلم

 

گريه می‌جوشد شب و روز از دلم

 

 

داغ ماتم‌هاست بر جانم بسی

 

در دلم پيوسته می‌گريد کسی

 

 

ای دريغا پاره­ی دل جفت جان

 

بی جوانی مانده جاويدان جوان

 

 

در بهار عمر ای سرو جوان

 

ريختی چون برگ‌ريز ارغوان

 

 

ارغوانم! ارغوانم! لاله‌ام!

 

در غمت خون می‌چکد از ناله‌ام

 

 

آن شقايق رُسته در دامان دشت

 

گوش کن تا با تو گويد سرگذشت

 

 

نغمه‌ی ناخوانده را دادم به رود

 

تا بخواند با جوانان اين سرود

 

 

چشمه‌ای در کوه می‌جوشد منم

 

کز درون سنگ بيرون می‌زنم

 

 

از نگاه آب تابيدم به گل

 

وز رخ خود رنگ بخشيدم به گل

 

 

پر زدم از گل به خوناب شفق

 

ناله گشتم در گلوی مرغ حق

 

 

آذرخش از سينه‌ی من روشن است

 

تندر توفنده فرياد من است

 

 

هر کجا مشتی گره شد، مشت من

 

زخمی هر تازيانه پشت من

 

 

هرکجا فرياد آزادی منم

 

من در اين فريادها دم می‌زنم

 



شوق یوسف (شوشتری)

 

کاری از گروه شیدا

 

آهنگ از محمدرضا لطفی

 

شعر از مثنوی بانگ نی (هوشنگ ابتهاج)

 

با صدای شهرام ناظری

 

دانلود

 

تفنگ دسته نقره

 

 

میگن اسبت رفیقِ روز جنگه

مو می گویُم از اون بهتر تفنگه


سُوارِ بی تفنگ قدرت نداره

سُوار وقتی تفنگ داره سُواره


تفنگ دسته نقره ام را فروختُم

برای وی، قبای ترمه دوختُم


فرستادُم، برایُم پس فرستاد

تفنگ دسته نقر ه ام داد و بیداد...


شعر از: «فایز دشتستانی»

با صدای: استاد شهرام ناظری

از کاست: کنسرت اساتید

دانلود

 

کاروان (شهید)

 

 

 

می گذرد کاروان، روی گل ارغوان 

قافله سالار آن، سرو شهید جوان

 

در غم این عاشقان، چشم فلک خون فشان

داغ جدایی به دل، آتش حسرت به جان

 

خورشیدی، تابیدی، ای شهید!

در دلها، جاویدی، ای شهید!

 

می گرید در سوگت آسمان

می سوزد از داغت شمع جان

 

چون روید لاله از خاک تو

یاد آرم از جان پاک تو

 

بنگر چون شد، دلها خون شد، زین آتش ها

از موج خون، شد لاله گون، دشت و صحرا

 

زین درد و غم، گرید عالم، ای شهید ما!

 

از این ماتم، خون می گریم

ای یاران! سوزم از داغ غمی، داغ ظلم و ستمی

 

خون هر جانباز، می دهد آواز:

جان فدای وطنم، خاک ایران کفنم

 

ای دریغا! لاله ی ما، گشته گلگون، خفته در خون

 

خورشیدی، تابیدی، ای شهید!

در دلها، جاویدی، ای شهید!

 

می گرید در سوگت آسمان

می سوزد از داغت شمع جان

 

 

کاری از گروه عارف و شیدا (استاد علیزاده - استاد لطفی)

با صدای: استاد شهرام ناظری

دانلود

 

وقایع اتفاقیه - شنبه 9 دی 1385

 

1- به سلامتی و میمنت همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد و شاهین و روجا هم رفتن سر خونه و زندگیشون.

مبارکشون باشه.

 

این هم یک عکس از عروس و داماد:

 

 

 

و این هم تصویری از یک داماد شنگول:

 

 

 

2- صدام حسین هم اعدام شد رفت پی کارش به سلامتی، روحش آباد!

بالاخره دعای «مرگ بر صدام» میلیون ها ایرانی با یک تأخیر  18 ساله مستجاب شد. فقط مونده: آمریکا و اسرائیل و منافقین و ضد ولایت فقیه که امیدوارم اونها هم به زودی توسط دیگر دشمنان اسلام به سزای اعمالشون برسند؛ انشالله!

 

3- تولد محسن هم مبارک شد.

این عکس که مربوط به دو هفته پیشه، آخرین تصویریه که از طریق «وب کم» از این موجود معلوم الحال مشاهده شده:

 

 

 

           محسن جونم! تولّدت مبارک

 

پ.ن: فی الواقع دلمان برای دیدار او و دیگر دوستان بی تابی کرده، قرار از کفمان ربوده...

لطفاً کمممممممممممممک!

 

بیت:

یارب امان ده، تا باز بیند

چشم حمیدان، روی عزیزان (که شامل محسن و علی و سوده و خیلی های دیگه می شه)

 

نتیجه اخلاقی: عجب «شیر تو شیری» بوده این 9 دی.

نتیجه غیراخلاقی: عجب «خر تو خری» بوده این 9 دی.

 

***

برای محسن گُلم که این آهنگ رو خیلی دوست داشت:

مطرب مهتاب رو آنچه شنیدی بگو
ما همگان محرمیم آنچه بدیدی بگو

ای شه و سلطان ما ای طربستان ما
در حرم جان ما بر چه رسیدی بگو


نرگس خمّار او ای كه خدا یار او
دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو

ای شده از دست من چون دل سرمست من
ای همه را دیده تو آنچه گزیدی بگو

می به قدح ریختی فتنه برانگیختی
كوی خرابات را تو چه كلیدی بگو

 

با صدای: استاد شهرام ناظری

دانلود

 

به بهانه 8 بهمن، سالروز تولد استاد شهرام ناظری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ، پروانه شو پروانه شو

 

هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن

وانگه بیا با عاشقان، هم خانه شو هم خانه شو

 

رو سینه را چون سینه ها، هفت آب شوی از کینهها

وانگه شراب عشق را، پیمانه شو پیمانه شو

 

باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان میروی، مستانه شو مستانه شو

***

ای لولی بربط زن! تو مست تری یا من؟ 

ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه

از خانه برون رفتم، مستیم به پیش آمد

در هر نظرش مضمر، صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی لنگر، کژ می شد و مژ می شد

از حسرت او مرده، صد عاقل و فرزانه

 

گفتم ز کجایی تو؟ تسخر زد و گفت: ای جان!

نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرقانه

 

نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل

نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه

 

گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم

گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

 

با صدای: استاد شهرام ناظری

دانلود