چه دانستم كه این سودا مرا زین سان كند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را كند جیحون


چه دانستم كه سیلابی مرا ناگاه برباید

چو كشتی‌ام دراندازد میان قُلُزم پر خون


زند موجی بر آن كشتی كه تخته تخته بشكافد

كه هر تخته فرو ریزد ز گردش‌های گوناگون


نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون


شكافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را

كشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون


چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد كه چون غرق‌است در بی‌چون


چه دانم‌های بسیارست لیكن من نمی‌دانم

كه خوردم از دهان‌بندی در آن دریا كفی افیون


چه دانستم... (قطعه‌ی ضربی)

شعر از حضرت مولانا

سه تار: استاد جلال ذوالفنون

با صدای استاد شهرام ناظری

از کاست گل صدبرگ

دانلود